دانلود پایان نامه

با انقلاب فرانسه اکثر مبادی و مبانی و ویژگی‌های مکتب ناسیونالیسم شکل گرفت و برای نخستین‌بار این مرام در عمل پیاده شد. تهییج احساسات نسبت به پرچم، میهن، تجلیل و پرستش قهرمانان ملّی، تدوین سرود ملّی، تأکید بر تقدّس زبان فرانسه و نژاد فرانسویان، اختراع مراسم و اعیاد بزرگ ملّی به سبک مراسم مذهبی، افتخار به تاریخ فرانسه و عقیده به رسالت عظیم ملّت فرانسه. تمامی این اصول و فروع دین ناسیونالیسم، یکی پس از دیگری طی انقلاب بروز کرد؛ ولی با به قدرت رسیدن «ژاکوبن‌ها» و آفت‌هایی که انقلاب فرانسه در پی داشت، آسیب‌های ناسیونالیسم، وسیله‌ای شد، برای تهییج احساسات مردم، بسیج همگانی، تجاوز به ملل مجاور، توسعه‌طلبی، کشت و کشتار، فساد، اختناق و خودکامگی که بر فضای جامعه تاثیرات نامطلوبی بر جا نهاد.
بنابراین عواطف ملّی‌گرایی، همیشه تجاوز و امپریالیسم را به دنبال داشته است. برای ژاکوبن‌ها محور تصمیمات، منافع محدود فرانسه بود. با گسترش نفوذ انقلاب فرانسه در مغرب‌زمین، ایده ناسیونالیسم، به مراتب، سریع‌تر از ایدۀ آزادی‌خواهی و دموکراسی توسعه یافت. روی کار آمدن ناپلئون، روند ناسیونالیسم را در غرب به شدّت سرعت بخشید. ناپلئون از معتقدان مؤمن مذهب ناسیونالیسم بود. او نخستین کسی بود که بذر این کیش را در جهان اسلام پاشید (نقوی،1364: 14-13) .
3- سکولاریسم
واژه سکولار در زبان لاتین به معنای «این جهانی»، «دنیوی»، «گیتیانه» و متضاد با «دینی» یا «روحانی» است. امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می‌گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه‌ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم‌های) دینی بنا می‌کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است. در مورد استفاده از سکولاریسم در انقلاب فرانسه می توان گفت که، سکولاریسم در فرانسه موقعیتی را فراهم آورد که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت داد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری در جامعه فرانسه گردید. اگر که به ریشه این واژه بنگریم خواهیم یافت که چرا در انقلاب فرانسه واژه سکولاریسم کم تر مورد استفاده بوده است. واژه سکولاریسم مشتق از کلمه لاتینى سکولیوم به معناى گروهى از مردم است. در سرزمین هاى پروتستان نشین این کلمه تداوم پیدا کرد و به معناى عالم دنیوى در مقابل عالم روحانى و معنوى به کار رفت. اما در کشورهاى کاتولیک نشین، نظیر فرانسه به جاى رواج کلمه سکولار و سکولاریزم، واژه لائیک رواج پیدا کرد (واعظى،1387: 94).
این واژه از دو کلمه یونانى «لائوس» به معناى مردم و «لایکاس» به معناى مردم عوام در قبال رجال دین و روحانى اخذ شده است. با این ملاحظه و توجه به نقش مهم مردم عادی در انقلاب فرانسه می توان گفت که لائیک شباهت بیش تری به رفتار مردم فرانسه دارد. با این حال سکولاریسم رویکرد خاصى است که بر اثر تحولات اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى مغرب زمین پس رنسانس به وجود آمد از مهم ترین نتایج این پدیده،. شکل گیرى نظریه اى سیاسى در باب جدایى دین از سیاست است. جان مایه اندیشه سکولارها تاکید بر امورى است که منتهى به انکار شدید مرجعیت دین در امور اجتماعى و سیاسى مى شود و تلقى خاص و ویژه اى از دین و کارکرد آن عرضه مى دارد.
انقلاب فرانسه به دلیل ماهیت لیبرال _ مدرن آن، خصلت سکولاریستی داشته و در تاریخ دویست ساله پس از انقلاب‌، روند کلی جامعه فرانسه به سمت نهادینه شدن هرچه بیش تر سکولاریسم و صنعتی شدن روزافزون جامعه فرانسه بوده است‌؛ هرچند که مناسبات مذهب با حکومت‌های مختلف و وزن اجتماعی کلیسا در دو قرن پس از انقلاب فرانسه، تغییرات و نوساناتی داشته است، اما به هر حال سمت و سویی کلی حرکت رژیم‌های سیاسی فرانسه به سوی بسط سکولاریسم بوده است (همان،1385: 161).
4- اومانیسم
برخلاف مکاتب کمونیسم، پراگماتیسم، پرسونالیسم و… جنبش فلسفی و ادبی است که در حقیقت اصول و مبانی معرفت شناسی آن در تمامی این مکاتب جاری است. اساس این تفکر بر محور قراردادن انسان در برابر محوریت خداست که به دوران فشار و اختناق کلیسای قرون وسطا باز میگردد. در آن هنگام که به نام مذهب، آزدای و اختیار انسانها از آنان سلب میشد، نهضت اومانیستی در صدد اعادهی حیثیت انسان به عنوان موجودی مختار برآمد. ولی تلقی اومانیستها از تنافی دین و آزادی، در نهایت منجر به گسستگی کامل آنان گردید.
واژه لیبرال مشتق شده ودارای ریشه فرانسوی «لیبر» به معنای آزاد است، این مکتب انسان را محصور جهان هستی می داند (اومانیسم) و میگوید؛ آزادی نامحدود؛ انسان را هیچ نیرو یا منبعی نمی تواند مقید کند و بایدها و نبایدهایی را برای او تعیین کند. لیبرالیسم را می توان اومانیسم عقل گرا، یا خودمختاری امانیستی نامید که در آن انسان خودمختار، از وابستگی به هرقدرتی منع می شود. در واقع لیبرالیسم مکتب انسان محوری می باشد (کدیور،1384: 75).
پس از انقلاب فرانسه، مردم اومانیسم را قبول داشتند جالب است که بعد از انقلاب فرانسه، آنان توانستند با بهره‌گیری از «سیستم آموزشی خاص خود»، «نظام رسانه‌ای و تبلیغاتی» و «سیطره‌ی بنگاه‌های اقتصادی» آرمان خود را به آن شکلی که خودش می‌خواست تا امروز و نه‌تنها در فرانسه، به همه‌ی شهروندان ساکن در غرب منتقل کند و کاری کند که آزادی در اذهان آن ها اگر نگوییم مقدس،که از احترام بسیار بالایی برخوردار باشد و این توجه بسیار زیاد فرانسه بعد از انقلاب را به جریان اومانیسم نشان می دهد. انقلابی‌های فرانسوی با اعتقادی که به اومانیسم و تسلیم به عقل بشری تاکید نشان دادند، به دلیل مبانی مادی صرف و اختلاف انقلابی‌ها در معنای آزادی، کشور خود را برای دهه‌های متمادی در بی‌ثباتی و درگیری‌های خونبار فرو بردند.که در نهایت این تجربه اعتقاد به اومانیست در ساخت جامعه متکی بر عقل بشر به کمک شان آمد.
سیر این فلسفه سبب شد که به جای ارتقای ارزش و منزلت انسان، تفکر آدمی گسترش یابد. اومانیسم فلسفهای است که ارزش یا مقام انسان را ارج مینهد و او را میزان همه چیز قرار میدهد و به بیانی دیگر سرشت انسانی و حدود و علائق طبیعت آدمی را به عنوان موضوع اتخاذ مینماید (کدیور،1384: 76).
با توجه به ویژگی های که در تفکر اومانیستی وجود دارد می توان دریافت که انقلابیون فرانسه تحت تاثیر این ادبیات و آزادی هستند و در تفکرات اومانیستی ویژگی های وجود دارد که مرتبط با نیاز جامعه فرانسه بوده است.
ب- ایدئولوگ های انقلاب
بسیج انقلابی از ژوئیه تا اکتبر 1789، برآمده از حرکت و خیزش خودجوش مردم پاریس بود. از شورش های پراکندۀ ایالات نیز گزارشی که مؤید وجود رهبری مشخص و مؤثری باشد دیده نشده است و به نظر می رسد این حرکت ها که به «انقلاب شهرداری ها» معروف شد (مانفرد ، 1366 : 16) و به مدت یک ماه در ایالت های مختلف جریان داشت، حتی خودجوش تر از حرکت های مردن پاریس بوده است. جریان وقایع در مجلس و دیگر عرصه های مقابله نیز مؤید وجود رهبری واحد و متمرکزی نیست؛ لذا باید به جای رهبر از رهبران و چهره های مورد توجه مردم سخن گفت. این چهره ها متعددند و هر کدام در مرحله ای و یا موقعیتی نقش ایفا کرده اند. چهره هایی نظیر «پُل مارا» و «کامی دمولن» در تحریک و تهیج سان کولوت ها از طریق نشریات عامیانه و خطابه های خیابانی مؤثر بودند. «نِکِر» و «فیلیپ اورلئان» که نیم تنه هایشان را مردم با خود تا ورسای حمل کردند و «میرابو» در عرصۀ میانجی گری و تأثیرگذاری بر تصمیمات لویی و تعدیل سیاست های وی؛ «لافایت» در فرماندهی گارد ملی و «دانتون» و «روبسپیر» در ایراد خطابه های آتشین در مجلس طبقات و سپس در مقام نئوریسین مدافع طبقۀ سوم. با این که بعضی از این چهره ها سابقۀ کشیشی یا کشیش زادگی داشتند، مع الوصف هیچ کدام در موقعیت های اشاره شده وجهۀ دینی و مذهبی نداشته اند؛ بلکه حتی مواضع اعمال ضدکلیسایی آشکاری نیز از آن ها سر زده است (دورانت، 1374 : 53- 54).
لذا نمی توان برای مسیحیت و کلیسا هیچ نقشی در رهبری حرکت انقلابی مردم فرانسه قائل شد. وجود معدود کشیشان انقلابی خصوصاً در مناطق روستایی نیز اولاً از گستردگی و عمومیت چندان برخوردار نیست و ثانیاً به معنی قرار داشتن آنان در موقعیت رهبری محلی حرکت های انقلابی نیست.
اما در نتیجه مطالب بالا باید اظهار کرد پیروزی مردم فرانسه بر حکومت سلطنتی لویی شانزدهم، مانند تمام انقلابات جهان بر اساس تفکرات و ایدئولوژی تعدادی از اندیشمندان و نخبگان آن جامعه صورت پذیرفته است. در این بخش از پژوهش به نقش و تأثیر تعدادی از مهم ترین و تأثیرگذارترین اندیشمندان و رهبران انقلاب فرانسه پرداخته خواهد شد.
1- روبسپیر
پس از پیروزی انقلاب فرانسه ژاکوبنها، گروهی انقلابی افراطی به رهبری «ماکسیمیلین روبسپیر» ، قدرت را در دست می گیرند. دوره وحشت آغاز می گردد، و او دستور می دهد که همسر لوئی شانزدهم، ماری آنتوانت، اعدام گردد. بعضی از رهبران به قوه مقننه و مجلس تعلق نداشتند، اما دارای نفوذ زیادی بودند مانند (روبسپیر) در گروه ژاکوبن ها یا (مارا) با روزنامه اش. این شرط بقای حیات سیاسی بود و بیش تر مانند پیوند و ازدواجی عاقلانه محسوب می شد. این اتحاد و معاهده را فقط ضرورتی تحمیلی و عجولانه می دانستند. جنگ بیش از هر چیز توسعه را تسریع میکرد و اختیار و حق گزینش سیاسی را سخت و مشکل مینمود، به علاوه تشنجات اجتماعی را وخیم تر میکرد (سرایی، روزنامه اعتماد ، شماره 1435).
بنیان گذار قانون اساسی به رغم (شرح و بیانیه صلح برای جهانیان) به مقابله و دشمنی با نظام های سلطنتی در اروپا پرداختند؛ به علت همبستگی بین سلسلههای سلطنتی و بیش از همه وحشت از خمیرمایه انقلابی موجود، بنیان گذار قانون اساسی نگرانی خود را آشکار کردند. ولی در اوت ۱۷۹۱ با بیانیه «پیل نیتس»، اتحادیه قدرت های سلطنت طلب علیه خطر انقلاب تشکیل یافت، و در نهایت فرانسه که در دوره تاریک فرو رفته است در 28 ژوئیه 1794 با اعدام روبسپیر و 21 تن از یارانش دوره وحشت پایان می پذیرد.
جنگ، پادشاه را خیلی زود مجبور کرد که نقاب از چهره بردارد و آخرین حربه خود را آشکار سازد، پادشاه از اعلان تصمیمات فوری قوه مقننه با استفاده از حق ویژه خود امتناع کرد و هیات دولت «بری سوتن» را عزل کرد. در مرزهای شمالی نیروهای نظامی خود را در حالتی لاعلاج یافتند و فرار کردند، درحالی که تمام مملکت تشنج رو به رشد بود. در تاریخ ۱۵ ژوئیه ۱۷۹۲ (اعلامیه مشهور براون شوایگ) صادر شد و این بیانیه تهدید آمیز بدین صورت منتشر یافت: غارت و چپاول نظامی و نابودی کامل پاریس را به مرحله اجرا در آورید. تظاهر کنندگان به زور وارد قصر تویلری شدند. از اقصی نقاط مملکت گردان های پاسداران ملی به سمت پاریس هجوم آوردند. تابستان داغ ۱۷۹۲ بدون تردید مرحله ای تعیین کننده در انقلاب محسوب می شود و از خود آثاری برجای گذاشت. جبهه ی بورژوازی دیگر به شکل بسته درمقابل نهضت مردمی نایستاد، بورژوازی اکنون در استان ها و همچنین در پاریس در چهارچوب اجتماعات در مناطق مسکونی، بخش ها و باشگاه ها بسیج شده و خیلی زود به عنوان موتور ابتکار عمل انقلابی، بسیج و خلاق شد. در دهم اوت تصمیم نهایی گرفته شد. اعضای بخش های پاریس و اعضایی که از استان ها می آمدند، با یکدیگر هم پیمان شدند و هجوم به «قصر تویلری» بردند. خانواده سلطنتی در معبد زندان حبس شدند. به علاوه دعوت از نمایندگان منتخب به دنبال انتخاباتی عمومی، مساوی و مخفی به عمل آمد و به تصویب رسید (مینیه فرانسوا،1387: 47).
«روبسپیر» در مورد نقش مردم و حضور مردم در اعتراضات بسیار تند رو بود و اعتقاد داشت مردم را باید مسلح کرد و در مقابل حکومت قرار داد. در دوران انقلاب فرانسه «ماکسیمیلین روبسپیر» فراخوان داد تا آهنگران بساط خود را در میدان های عمومی پهن کنند و برای مسلح ساختن خلق اسلحه بسازند (مینیه فرانسوا ،1387: 81). با توجه به این که روبسپیر تحت تاثیر نظرات روسو بود برای شناخت بیش تر روبسپیر، به آرا روسو نیز توجه می گردد.
«ژان ژاک روسو» یکی از نمایندگان مهم روشن گری فرانسه در قرن 18 بود. تئوری دولت و تئوری تربیتی او تاثیر مهمی روی کانت، هردر، گوته، شیلر، هگل، فیشته، و مارکس گذاشت. روسو را امروزه یکی از جاده صاف کن های فکری انقلاب فرانسه می دانند. او یکی از نظریه پردازان اصلی انقلاب فرانسه بود. روسو به سبب مبارزه سیاسی علیه شاه و روحانیت مسیحی سال ها تحت تعقیب قرار گرفت و محکوم به زندان شد. بر اثر این گونه فرار، آواره گی و تعقیب ها، او در پایان عمر جنون گرفت و سرانجام دست به خودکشی زد. پیش از مرگ روسو، روبسپیر یک دانشجوی انقلابی رشته حقوق، به ملاقات او رفته بود. روبسپیر بعدها خود بعد از به قدرت رسیدن و اعمال خشونت علیه مردم، از طرف دیگران به زیر گیوتین فرستاده شد و اعدام گردید. روبسپیر مغز رهبری انقلاب فرانسه پیش از پیروزی انقلاب، در شهر کوچکی وکیل دعاوی شده بود. حکومت کوتاه مدت روبسپیر نخستین کوشش عملی برای اجرای نظریه های روسو بود. روسو خود پیش از روبسپیر به سبب انتقاد از کلیسا، دربار و مسیحیت، به زندان محکوم شده بود (شاد،1391: 6).
در مجموع روبسپیر در مدت کوتاهی که در انقلاب فرانسه بر قدرت بود دوران وحشت و اعدام را به همراه آورد هر چند که خود نیز در همین خشونت ها گرفتار شد.
دوران اقتدار «روبسپیر» یک سال طول کشیده بود و در این مدت، عوامل و هم فکران او به هرکس که ظنین می شدند برچسب تجدید نظر طلب، برگشته از انقلاب، سازشکار و… می زدند، به دادگاه انقلاب می سپردند و اعدام می کردند. دوران وحشت در فرانسه به اوج خود رسید به گونه ای که چندی بعد نیز روبسپیر و 21 تن از هم فکرانش به همان صورت با گیوتین گردن زده شدند و دوران اعدام و وحشت پایان یافت (میشل وول،1378: 73).

مطلب مرتبط :   تعاریف مختلف در باب شخصیت

دسته بندی : علمی