دانلود پایان نامه

ج- کارکرد ایدئولوژی انقلابی
در این قسمت ابتدا به مراحل نحوه تکوین و کارکرد ایدئولوژی انقلاب اسلامی می پردازیم که شرح آن موجب می شود چگونگی نفی وضع موجود و ترسیم وضع مطلوب از سوی رهبران انقلابی ایران را بهتر درک کنیم که چگونه توانستند مسائل روز و مشکلات جامعه را با آموزه های دینی توجیه و تفسیر کنند و توده های انقلابی را به سمت خود جذب کنند. مراحل تکوین و شکل گیری و کارکردهای ایدئولوژی انقلاب ایران و چگونگی توانایی جذب توده های مردم، نسبت به سایر گروه ها و ایدئولوژی های انقلابی در ذیل به ترتیب بیان شده است.
1. برطرف کردن نفی تعارض علم و دین: همچنان که قبلاً اشاره شد اندیشه های تجدد گرایانه در درجه اول، با استناد به دانش و علوم جدید غربی و دستاوردهای عینی آن عرضه می شد و بخش عمده متولیان دین و فرهنگ اسلامی در آن مقطع، براساس دل نگرانی های جدی که از مقاصد و انگیزه های بیگانگان داشتند، منفعلانه، این علوم و دانش ها را نیز نفی می کردند. این موضع، عملاً تعارض علم و دین را که ریشه در شرایط تاریخی غرب داشت، در ایران نیز دامن می زد. به طوری که نسل اول و دوم تحصیل کرده های جدید، عمدتاً کسانی بودند که از طریق نادیده انگاشتن مواضع تحریمی مدافعان دین، به تحصیلات جدید روی آورده بودند و در حقیقت ، علم را به قیمت وداع با دین به دست آورده بودند.
اما به تدریج این وضعیت دگرگون شد و افراد و عناصر متدین، با حفظ اعتقاد و دلبستگی به باورهای دینی، رویکرد مثبت به اخذ دانش های جدید را آغاز کردند. این جریان که با ورود بعضی روحانیون به جرگۀ مؤسسین مدارس جدید، روند آن گسترش یافت، منجر به پیدایش اولین نسل تحصیل کرده های جدید شد که ضمن احترام به به احکام شریعت اسلام و باورهای آن، از علوم و دانش های جدید نیز بهره داشتند و نفس حضورشان در مراکز علمی، طلسم تعارض علم و دین را شکست. از نظر تاریخی، این رخداد عمدتاً در دهۀ 20 جلوه های عینی خود را به نمایش گذاشت. حضور تعداد اندکی از فارغ التحصیلان خارج کشور در محیط دانشگاه و در کسوت استادی دانشگاه در حالی که اعتقاد و جسارت آن را داشتند که شجاعانه در آن محیط خود را نمازخوان نشان دهند، اولین جوانه های نورس این امر بود و تأسیس مدارس اسلامی که در آن ضمن آموزش علوم و دانش های جدید و به کارگیری شیوه های جدید تعلیم و تربیت، برای تربیت دینی و تعمیق اندیشه های مذهبی و اسلامی نیز برنامه ریزی شده بود، این فرآیند را وارد مرحله نهادی شده و رشد یابنده ای نمود.
2. توجیه کردن علمی با دین: با ظهور اولین نسل تحصیل کرده های مسلمان که مسلح به دانش ها و علوم روز نیز بودند، مسأله دفاع از باورها و احکام اسلامی در مقابل شبهاتی که از سوی علم گرایان و تجدد مأبها مطرح می شد، به موضوعی حیثیتی برای این نسل تبدیل شد. واکنش اولیه چهره های برجسته این نسل که عمدتاً دارای تحصیلاتی در حوزه علوم طبیعی و تجربی و فنی بودند تلاش هایی بود که براساس آن، نوعی سازگاری بین یافته ها و دانش های جدید با متون دینی و احکام اسلامی نشان داده می شد. توجیه دینی نظریه تکامل داروین و اثبات سازگاری احکام طهارت در اسلام با اصول بهداشتی و یافته های پزشکی جدید، نمونه های بارز این تلاش هاست. در این مرحله، معمولاً کوشش می شد برای هر یافته علمی، مؤیدی از نص صریح متون و سنت های دینی استخراج شود و غالباً اعتبار این منابع و مواد از طریق حدود سازگاری آن ها با یافته های علمی سنجیده می شد.
هر چند در مراحل بعدی کاستی ها و نواقص اساسی این رویکرد مورد تأمل و توجه ژرف اندیشان قرار گرفت ولی در آن مرحله، همین توجهات نیز در جهت کاهش احساس تعارض علم و دین کارساز بود و اسلام را با توانمندی بیش تری وارد عرصه رقابت های اندیشه ای می کرد. این جریان به تدریج با طرح مباحث ژرفتری در حوزه رابطۀ «عقل و وحی» و «علم و ایمان» و اثبات عدم کفایت دانش های تجربی و فلسفه ماتریالیستی برای پاسخگویی به همۀ عرصه ها و نیازهای معرفتی از عمق و غنای بیش تری برخوردار شد و از ساده اندیشی های اولیه در خصوص مبنا بودن علم و توجیه دین با آن فاصله گرفت و منازعه مربوط به سازگاری یا تعارض علم و دین را به قالبهای اصولی تر هدایت نمود که هنوز هم کمابیش ادامه دارد.
3. دفاع فلسفی از دین و متافیزیک : تلاش هایی که در جهت توجیه علمی دین صورت گرفت هر چند ممکن بود در مقابل پاره ای شبهات و انتقادات شکل گرایانه نسبت به صُوَر احکام شرعی از دین دفاع کند ولی آن گونه تلاش ها هرگز قادر نبود شبهات بنیادینی را که اساس ماوراء الطبیعه را هدف قرار گرفته و معرفت شناسی را در چهارچوب تنگ معرفت حسی و بینشهای ماتریالیستی اسیر کرده بود پاسخ گوید. این تهاجمات فلسفی به دین بویژه وقتی کارسازتر شده بود که در درون حوزه های علمیه و محافل متولیان رسمی فرهنگ دینی نیز معرفت فلسفی و بینش عقلانی زیر ضربات نهضت اخباریگری و گرایش های ضد فلسفی، بشدت تضعیف شده بود و پرداختن به این حوزه های معرفتی، از دستور کار جریان عمومی و مسلط بر حوزه ها خارج شده بود.
در این شرایط غربت و هزیمت که تهاجمات اندیشه های معارض و بیرونی، از درون مجامع دینی نیز بی مدافع مانده بود، در دهۀ 1330، شکل گیری محفلی کوچک و منزوی که با اتکا به فلسفه اسلامی و با نگاهی موقعیت شناس، تأمل در اصول و فلسفه رئالیسم را در دستور کار خود قرار داده بود، بسیار راهگشا و کارساز بود. این کانون با برکت که اجزا و عناصر آن کاملاً معدود بود، به خلق آنچنان زیرساخت های نظری توفیق یافت که طی این دو دهه بعد، سرفرازی و سربلندی مدافعان دین در رویارویی های فلسفی با معارضین را ممکن ساخت. علاوه بر کارسازی تولیدات اندیشه ای این حلقه معنوی در مواجهه با شبهات در مبانی هستی شناختی و معرفتی، پرورش یافتگان این مکتب فکری به مدد عمق و غنای اندیشه ای که به دست آورده بودند در مسائل و موضوعات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیز با پیگیری جبهه اسلام گرایان و روشن فکران دینی را حمایت و ناخالصی های آن ها را جبران می نمودند.
4. دفاع از دین در مقابل شبهات و اتهامات سیاسی- اجتماعی: شبهات فلسفی و معرفت شناسانه هر چند بنیادی و زیربنایی بود ولی بُرد محدودی داشت و از حلقه محصور اقشار مرتبط با حوزه اندیشه های نظری محض خارج نمی شد. اما موج شبهات اجتماعی و سیاسی که به ویژه از جانب جریانات مارکسیستی مطرح و دامن زده می شد، حوزه تأثیر و القا به مراتب وسیع تری داشت. طرح این شعار که دین افیون توده هاست و سلطه و حاکمیت طبقات مسلط و بالای جامعه در طول تاریخ، مدیون نقش توجیه گرایانه علمای دین بوده است و آموزه هایی دینی هم چون باور به معاد و تقدیر الهی، صرفاً طرحی فریب کارانه برای تخدیر توده های مردم و تسلیم آنان در برابر نظام های اجتماعی ظالمانه و ناعادلانه بوده است، در آن شرایط، مدافعان دین را در وضعیت دشواری قرار داده بود. به ویژه اگر تأثیرات نسبی تبلیغات جریانات غرب گرا و مدعی تجدد و سیاست های ضد دینی و مخرب رژیم پهلوی در مقابل اسلام و روحانیت را نیز در نظر داشته باشیم، خطر این موج مارکسیستی که به زیور مواضع انقلابی و مبارزه با رژیم شاه نیز آراسته بود بیش تر احساس می شود (حاضری، 1377: 122).
این مواضع ظاهراً پرجاذبه بخصوص وقتی با شواهد و نشانه هایی واقعی و ملموس نیز توأم می شد و پاره ای عملکرد و مواضع مدعیان غافل یا ریاکار دین به عنوان مصادیق چنین نقشی نشان داده می شد، در اذهان پرشور جوانان و نسل تحصیل کرده ای که در جستجوی راهی برای نجات کشور بود، دغدغه های بسیار ایجاد می کرد که وسعت و دامنه آن از حلقه محدود روشن فکران فراتر می رفت (حاضری، 1377: 125).
همچنین باید به این بحث نیز پرداخت که از مهم ترین کارکرد های انقلابیون، نقد به وضعیت موجود در حکومت پهلوی می باشد و این نقد در حوزه اجتماعی و اعتقادی و سیاسی مورد اشاره خواهد بود. نخست کارکردها در حوزه باور را بررسی کرده، که فلسفه سیاسی متکفل تبیین آن است. دوم، در ساحت ساختار و سوم، در عرصه رفتار که دانش فقه و سایر دانش‌های اسلامی عهده دار روشنگری در باره ابعاد آن ها است.. با پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سکولار مورد چالش قرار گرفت. نظام باوری اسلام در جنبه سلبی، با نقد مؤلفه‌های فکری سکولاریسم و در جنبه ایجابی رفتار و بنایی متفاوت از سازوکار فکر سکولار ارائه کرد. لازمه عقیده به نبوت، امامت و اهداف بعثت پیامبران، حاکمیت پیامبر و معصومین(ع) و در تداوم آن ولایت فقیه است. اجرای قانون در مورد دیگران، نوعی دخالت در حیطه اختیارات آنان است، اما به صرف اینکه قانون برگرفته از دستورات دینی باشد، کافی نیست تا هر کس بتواند آن را در مورد دیگران به اجرا درآورد. تنها کسانی از این صلاحیت برخوردارند که از حق فرمان‌روایی و الزام و دستور برخوردار باشد. هیچ انسانی و هیچ دستگاهی نمی‏تواند حکمی را بر دیگران جاری کند، مگر آنکه ثابت‏شود از چنین حقی برخوردار است یا دارای مشروعیت است؛ زیرا بر مبنای جهان بینی توحیدی، حق حاکمیت و ولایت در انحصار خداست. در انقلاب ایران ایدئولوژی اسلامی نیرویی قاطع و بلامنازع در بسیج و سازماندهی تظاهرات انبوه ناراضیان رژیم پهلوی بوده است. اسلام در قلمرو خصوصی و عمومی دستورالعمل دارد. اما غرب با این رویکرد از اسلام سیاسی، که مانع منافع نامشروع غرب در جهان اسلام باشد، مخالف است و با تحلیلی عرفی از اسلام، خواهان اسلامی فردگرا و در حقیقت استحاله اسلام است.
از کارکردهای دیگر این است که همه حقیقت‏ها و ارزش‏های فردی و اجتماعی از خداوند نشات می‌گیرد. در حالی که تفکر سکولار، انسان‏محور است؛ یعنی انسان را محور همه ارزش‏ها و حقیقت‏ها می‏داند و تمام حقایق جهان، از جمله خدا و دین را در ذیل حقیقت وجود انسان و نفع و ارزش او می‏داند.
و از دیگر کارکردهای ایدئولوژی انقلاب، نگرش دینی است که دین را در همه ابعاد فردی، اجتماعی، مادی و معنوی زندگی بشر، اصل می‏داند و جریان دینی امور مقدس را به رسمیت می‏شناسد و قائل به حفظ و حراست از آن هاست. در این تفکر هدایت عقل و خرد بشری در تعیین اهداف و نه در نیل به سعادت او کافی نمی‏داند و دارای انسان‏شناسی دینی فطرت‏محور است و تمایلات عالی روحی در انسان (فطرت) را به‏عنوان تمایلات برتر به رسمیت می‏شناسد. تفکر اصولی معتقد به ثبات ارزش‏های اخلاقی و حسن و قبح ذاتی و عقلی آن هاست و تساهل اخلاقی را به رسمیت نمی‏شناسد. در حالی که عرفی‌گرایی، ارزش‏های اخلاقی را نسبت به افراد و موقعیت‏های متفاوت سیال و تغییرپذیر می‏داند. از این‌رو، تساهل مطلق اخلاقی را تجویز می‏کند و ملاک درستی و نادرستی امور اخلاقی را عرف و عقل جمعی می‏داند (نجفی،1388: 43-44).
1- نفی وضع موجود:
نقش ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران در نقد وضعیت در سال‌های که دولت پهلوی می‌کوشید به شیوه‌های مختلف اقتدار ملّی و بین‌المللی را نمایش دهد بسیار زیاد است. حکومت پهلوی جشن‌های بزرگ بین‌المللی در کشور برگزار می‌کرد، جدیدترین نوع تسلیحات نظامی خریداری و به نمایش گذاشته می‌شد ولی پایه های مردمی این رژیم کاملاً بی‌ثبات شده بود و مخالفان حکومت از این اعمال ناراضی بودند، تا که در انقلاب اسلامی در سال 1357 همه نمایش‌های اقتدار رژیم پهلوی را بر باد داد.
منتقدین وضع حکومت پهلوی به ساختار اقتصادی دولت پهلوی و پیامدهای ساختار وابسته به نفت نیز نقد داشتند. و کشور را وابسته به کشورهای دیگر می دانستند. آنان به‌وضوح می دانستند که وارداتکالا از 561 میلیون دلار در سال 1341 به 4/18 میلیارد دلار در سال 1356 (نزدیک بهپانزده برابر) رسید، درحالی‌که صادرات غیرنفتی ایران فقط 520 میلیون دلار بود؛ یعنیاگر ایران فقط بر تولید و صدور کالاهای خود، یعنی بدون بهره‌گیری از درآمد نفت،متکی بود، جامعه فقط می‌توانست کمتر از 3 درصد کالاهایی را که می‌خرید به‌دستآورد (کاتوزیان،1384: 255- 256).
منتقدین طی سال‌های 1357 ــ 1342 اعتراض داشتند که مدام بر سهم اشتغال بخش خدمات افزوده می شود و از سهم بخش کشاورزی کاسته می‌شد. آنان وضع موجود در بخش کشاورزی و خدمات را نیز نقد می کردند و اعتقاد داشتند که سهم بخش خدمات طی این سال‌ها از 8/23 درصد نیرویکار به 34 درصد رسید (افزایش جمعیت فعال کشور در نظر گرفته شده است)، درحالی‌که سهمبخش کشاورزی از 1/55 به 2/32 کاهش یافت (کاتوزیان،1384: 201).
در ادامه، با نگاهی به تاریخ سیاسی ایران در قرن بیستم درمی یابیم که سخن گفتن از اسلامی سیاسی با وجود این تنوع و گوناگونی ممکن است و در حقیقت از اهمیت برخوردار است. از اواسط قرن نوزدهم، سیاست در ایران دل مشغول یک ملاحظه و نگرانی عمده بوده است و آن تلاش برای تحول مادی یک جامعه عقب مانده بود. نوسازی در اشکال مختلفش راه حلی سیاسی به این ملاحظه و نگرانی مرکزی است. بنابراین، مسأله چگونگی نوسازی برای همۀ جنبش های سیاسی اعم از لیبرالیسم ملی گرایانه جنبش مشروطه خواهی، دولت محوری رضاشاه، حکومت خودکامۀ محمدرضاشاه و سیاست ملی گرایانه دورۀ مصدق، اولویت داشت. حتی سال های مخالف حزب توده، که یک اقتصاد طراحی شده متمرکز از نوع شوروی را به عنوان مدلی برای قایق آمدن بر عقب ماندگی پیشنهاد می کرد، منطبق با همان الگوی عمومی بود (نجم آبادی،1377 :360).
فعالان و متفکران سیاسی، جامعۀ خود را در مقایسه با اروپای غربی عقب مانده می دانستند. این تفکر تا چندین دهه غالب بود. اما در دهۀ 1970 نگرانی های سیاسی از عقب ماندگی اقتصادی و فکری، به فساد و از نوسازی به پالایش اخلاقی جامعه ای فاسد، از عملکردهای سیاسی حکومت به استفاده از درآمدهای نفتی و ارزش های دست خوش تغییر جامعه معطوف شد. دستاوردهای علمی و سیاسی غرب، که قبلاً معیاری برای ارزیابی عقب ماندگی بود، به عنوان نیروی اساسی در ورای این فساد مورد انتقاد قرار گرفت. این انتقاد جدید از نظم قدیمی، که متضمن تمدن غیردینی غرب به عنوان یک الگو بود، دل نگران شیوۀ نوسازی و نقصان های آن نبود بلکه کل طرح نوسازی را مورد حمله قرار می داد (نجم آبادی،1377 :361).
1-2- نفی وضعیت سیاسی نظام پهلوی
ایدئولوژی دولت پهلوی، به عنوان یک ایدئولوژی حکومتی، بر نظامی از باورها استوار بود که در قالب افکار و عملکرد دستگاه های ایدئولوژی متجلی می شد. شخص شاه، در دهه های حکومتی چهل و پنجاه به مهم ترین ایدئولوگ رژیم تبدیل شده بود. وی، با هدف تبیین این ایدئولوژی، کتاب «مأموریت برای وطنم» را در 1339، «انقلاب سفید» را بعد از اصلاحات موسوم به انقلاب سفید، و به سوی «تمدن بزرگ» را در 1356، به منظور ترسیم آرمانی آینده تمدن بزرگ آریایی به نگارش در آورد. ایدئولوژی رژیم پهلوی بر آن بود که با تلفیق و گزینش منطقی فرهنگ ایران باستان و ایران دوره اسلامی و عناصری از سوسیالیسم و لیبرال دموکراسی غربی، مکتبی فکری پدید آورد که (قدرت خلاقه اش از سوسیالیزم بالاتر و تساوی حقوق و آزادی های آن از دموکراسی برتر و نحوه عمل آن از لیبرال های افراطی قوی تر و محکم تر) باشد (هنرمند،1382: 39).
این ایدئولوژی درصدد بود که جامعه را از راهی میان بر، از فئودالیسم به مرحله ای بالاتر از جوامع غربی و شرقی رهبری کند. شاه و تئوریسین های وابسته، چنین وانمود می کردند که این مکتب از هر لحاظ بر کلیه مکاتب مترقی دنیا برتری دارد. با نگاهی دقیق و کلی به ابعاد ایدئولوژی رژیم پهلوی، ارکان آن را به شرح زیر می توان برشمرد :
عناصر مشروعیت بخش ایدئولوژی دولت پهلوی از دوجنبه درونی و بیرونی دارای تناقص و ناسازگاری بود. از لحاظ بیرونی، عناصر مشروعیت بخش دولت با جامعه و نظام سیاسی جهانی ناسازگار بود. دولت پهلوی در دهه های 1340 و 1350 بر ناسیونالیسم تکیه می کرد که شرایط زمانی برای ترویج این ناسیونالیسم چندان مناسب به نظر نمی آمد. دوران ناسیونالیسم رضا شاهی، دورانی بود که آن را می توان (ایام خوشبختی ناسیونالیسم) نامید. اما محمد رضا شاه، زمانی پرچم ناسیونالسیم را بر دوش گرفت که ناسیونالیسم راستین ایرانی را بر پیشانی داشت و کودتای 28 مرداد 1332 با حمایت آمریکا و انگلیس اعتبار او را به عنوان رهبر ناسیونالیسم ایرانی به شدت خدشه دار کرده بود ( آشوری ، 1378 : 184).
در عصر جمهوری خواهی و دموکراسی طلبی، شاه تسلط خود بر قوه مقننه را با تغییر قانون اساسی آغاز کرد. بر این اساس، وی حق انحلال مجلسین و وتوی مصوبات آن ها را به دست آورد. همچنین، نیمی از اعضای مجلس سنا را از میان مهره های خود انتخاب می کرد. دولت، با اعمال نظر و دخالت در انتخابات، اقتدار مجالس را در مقابل اراده شخصی شاه به شدت تضعیف و آن ها را از کار کرد واقعی محروم کرد ( آبراهامیان،1277: 383).

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردفرهنگ سیاسی، برابری جنسیتی، دانش سیاسی، سرمایه اجتماعی

دسته بندی : علمی