دانلود پایان نامه

طرفداران اسماعیل بر آن بودند که اسماعیل طبق امر الهی به جانشینی امام جعفر صادق تعیین شده است و خداوند هرگز اشتباه نمی‌کند. غیر ممکن است تصور کنیم که خداوند نمی‌دانست که اسماعیل روزی مرتکب شرب خمر خواهد شد. بنابراین اگر اجازه داده است که جانشینی اسماعیل از سوی امام جعفر صادق اعلام شود، داستان نسبت شرب خمر به اسماعیل یا باید نادرست باشد یا به عنوان عملی که فی نفسه گناه نبوده تلقی شود که رازش را فقط خداوند و امام و جانشین او می‌دانند. همچنین قائلند که چه بسا عمل شرب خمر اسماعیل را خداوند مصلحت دیده باشد، و از آنجا که همۀ اعمال امام از ارادۀ الهی تبعیت می‌کند، لذا هیچ عملی از اعمال اسماعیل، هرقدر هم ظاهر گناهکارانه داشته باشد، نمی‌تواند ناموجه و محکوم شمرده شود. چه در واقع مطابق با مشیت الهی است. در طول دوران حیات امام جعفر صادق، این مناقشه و شور و غوغایی که عزل اسماعیل در پی داشت، فروکش کرد، اما همین ‌که او درگذشت هواخواهان اسماعیل از نو سر بلند کردند و با جانشینش، یعنی امام موسی کاظم مخالفت کردند. چون اسماعیل در زمان حیات پدر درگذشته بود، پیروانش قائل به این شدند که نص از اسماعیل به فرزندش محمد منتقل شده است که از آن پس امام برحق و رهبر دینی و دنیوی و حاکم حوزۀ نشر دعوت شمرده می‌شد.
بعضی هم بودند که معتقد بودند، اسماعیل در نگذشته است و امام برحق هموست. ولی این عده در اقلیت بودند. هواخواهان محمد فرزند اسماعیل به شیوه‌ای آهسته ولی پیوسته اقتدار یافتند و فرقۀ اسماعیلی را بنیاد نهادند که سرانجام به استقرار یکی از بزرگترین امپراطوری‌های شرق یعنی امپراطوری فاطمیان مصر منتهی گشت.
در هر حال وفات اسماعیل در سال 143 ﮬ. ق یعنی 5 سال پیش از وفات امام جعفر صادق اتفاق افتاد. گویند: امام جسد اسماعیل را در تابوتی گذاشت و او را از دیه عریض تا قبرستان بقیع بر دوش مردمان حمل کرد و در این فاصله، چندین بار تابوت را بر زمین نهاد و جسد اسماعیل را به بزرگان و معاریف نشان داد و محضری نوشت دال بر این‌که اسماعیل به مرگ طبیعی مرده‌است و حاضران نیز محضر را امضاء کردند. گویا آن حضرت می‌دانست که جمعی از پیروان او بعدها منکر مرگ اسماعیل می‌شوند و او را امام غایب می‌دانند.
گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود، و مرگ اسماعیل را در زمان پدرش انکار کردند و گفتند این نیرنگی بود که پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده و نخواهد مرد تا این که زمین از آن وی گردد و به کار جهانیان پردازد.
همانطور که ذکر شد کسانی که خود را به اسماعیل منتسب می‌کردند گفتند که اسماعیل نمرده است و آن تابوت و جسد و ساختن محضر مصلحتی بود تا دشمنان از این مسئله غافل بمانند و مزاحم اسماعیل نشوند. در هر حال همان‌گونه که امام پیش‌بینی کرده بود بلافاصله جمعی از پیروان، مرگ اسماعیل را نابه‌هنگام دانسته اظهار کردند که او نمرده بلکه از انظار غایب شده است. این دسته از اسماعیلیان را اسماعیلیۀ خاص می‌گویند.
دسته‌ای دیگر از یاران و هواداران اسماعیل مرگ او را پذیرفته بودند، منتها اظهار کردند که اسماعیل در هنگام مرگ وصی امام جعفر صادق بود و پس از مرگ، فرزندش محمد باید جانشین وی شود. زیرا امام صادق به فرمان خدا او را به جانشینی برگزیده بود و امام دیگر نمی‌توانست این نص را پس بگیرد. چه در این صورت مرتکب اشتباه شده و اشتباه و خطا بر امام جایز نیست. به این دسته از اسماعیلیان اسماعیلیۀ عام می‌گویند.
احتجاج این منکران از این قرار بود: عصمت امام امری محرز است. اسماعیل از سوی امام جعفر صادق به امامت آینده تعیین شده بود. لذا او نمی‌توانست مرتکب گناه یا ترک اولی شود. نسبت شرب خمر به او، یا نادرست بوده یا اگر درست بوده جزو آن اعمال اسرارآمیزی است که اهمیت و معنای آن فقط بر خود او که جانشین امام بوده مکشوف بوده است. از آن جا که او توان ارتکاب گناه نداشته، چه بسا شرب خمرش پرده‌ای بود که بر سر کار دیگری کشیده شده بوده است. به عبارت دیگر شرب خمر ظاهری است که باطنش را فقط خود امام یا کسانی که محرم او باشند می‌دانند.
گفتیم که با وفات امام جعفر صادق (ع) در سال 148 ﮬ. ق، شیعیان امامی پیرو او به چند گروه تقسیم شدند و از آن جمله بودند گروهی که به عنوان اسماعیلیان اولیّه شناخته می‌‌شوند. اسماعیلیه خود در طول تاریخ پر حادثه شان دچار چندین انشقاق بزرگ و کوچک شدند، و این انشقاق‌ها عموماً بر گرد جانشینی برحق و مشروع امامت می چرخید. در نیمۀ قرن سوّم، اسماعیلیان جنبشی انقلابی بر ضد نظام مستقر، یعنی خلافت عباسی به راه انداختند. در سال 286 ﮬ. ق، جنبش متحد و یک پارچۀ اسماعیلی بر اثر نخستین شقاق عمده دربارۀ مسئلۀ امامت از هم گسیخت. اسماعیلیان اینک به دو اردوی متخاصم، یعنی اسماعیلیان وفادار و قرمطیان منقسم شدند. اسماعیلیان وفادار که معتقد به تداوم امامت اسماعیلی بودند، مؤسس سلسلۀ خلفای فاطمی و جانشینان او را ائمۀ خویش شناختند. قرمطیان که در بحرین تمرکز یافته بودند خلفای فاطمی را به امامت قبول نداشتند، و به مرور زمان با آنها از در مخالفت درآمدند. در دهه‌های پایانی قرن سوم یعنی آن هنگامی که داعیان اسماعیلی از مغرب در شمال آفریقا تا ماوراء‌النهر در آسیای مرکزی به فعالیّت اشتغال داشتند، اسماعیلیان که به نام فرزند ارشد امام جعفر صادق(ع)، یعنی اسماعیل، چنین خوانده می شدند، در میان طبقات اجتماعی مختلف از پشتیبانی و حمایت عام برخورداری یافتند.
3-1-2 نام‌های اسماعیلیان:
امام ششم شیعیان یعنی امام جعفر صادق به حق یکی از بزرگترین مراجع آگاه از شریعت و سنت شمرده می‌شود و یکی از نامدارترین فقهای عالم اسلام است. . . . جای شگفتی است که در عصر حیات او جهان شیعه شکاف برداشت و گروه یا فرقۀ جدیدی از شیعه، پا به عرصه گذاشت که به اسامی یا صفات عدیده نامیده شد: اسماعیلیه، سبعیه، قرامطه یا قرمطیه، هفت امامی، باطنیه، تعلیمیه، ملحده، فاطمیه، نزاریه، مستعلویه، آقاخانیه و. . .
در سیاستنامه آمده است:
«باطنیان را به هر وقتی که خروج کرده‌اند نامی و لقبی بوده است و به هر شهری و ولایتی بدین جهت ایشان را به نامی دیگر خوانند ولیکن به معنی همه یکی اند. و به حلب و مصر اسماعیلی خوانند و به قم و کاشان و طبرستان و سبزواز سبعی خوانند و به بغداد و ماوراء‌النهر و غزنین قرمطی و به کوفه مبارکی و به بصره روندی و برقعی و بری خلفی و به گرگان محمرّه و به شام مبیضه و به مغرب سعیدی و به لحصا و بحرین جنابی و به اصفهان باطنی. و ایشان خویشتن را تعلیمی خوانند و مانند این. . . »
فرقۀ قرامطه را نباید با اسماعیلیه اشتباه گرفت. کلمۀ اسماعیلیه نمایانگر منشأ اصلی و درست این فرقه است. سایر صفات و برچسب‌ها یا گمراه کننده است یا حاکی از نگرش خصمانه‌ای است که بعضی اختصاصاً به این فرقه یا بطور کلی به شیعه دارند.
از جمله کسانی که در شکل‌گیری فرقۀ اسماعیلیه سهم به‌سزایی داشت، مبارک، غلام اسماعیل بود. به نوشتۀ خواجه نظام‌الملک وی خط باریکی می‌نوشت که بدان مقرمط می‌گفتند و از این‌رو او را قرمَطویّه می‌نامیدند. نظام الملک سپس اضافه می‌کند که قرمطیان منسوب به همین مبارک قرمطویه هستند.
دخویه (De Goeje) و دوزی (Dozy) برآنند که کسی به نام عبدالله میمون قداح که حرفه‌اش علوم غریبه و نژادش ایرانی بود و شور مذهبی، جاه‌طلبی سیاسی و کینه‌ای عمیق به اعراب و اسلام را در خود جمع داشت برآن شد که غالب و مغلوب را با هم آشتی دهد و در یک انجمن نهانی گرد هم آورد. انجمنی که دارای درجات و مراتب باشد و متشکل از آزاداندیشانی باشد که مذهب را فقط به چشم مهاری برای عامه و متعصبان فرقه‌های گوناگون می‌نگرند، تا با استفاده از مومنان، نامومنان را بر سر کار آورد و غالبان را به اسقاط امپراطوری‌ای که خود تأسیس کرده‌اند برانگیزد، و خلاصه برای خود حزبی پرجمعیت و منضبط که دست‌آموز و مطیع باشند بسازد تا هرگاه که فرصت مناسب بود برای خود، و اگر نشد لااقل برای فرزندان خود تاج و تختی دست و پا کند. اندیشه‌ای که عبدالله بن میمون در سر داشت چنین بود. اندیشه‌ای که هرچند عجیب و غریب بود، ولی با مهارتی حیرت‌آور و کم‌نظیر و شناختی عمیق از عواطف و احساسات انسانی پرورده شده بود. تحقیقات به طرز بی‌شبهه‌ای ثابت کرده است که میمون، لقبی بوده است که امام محمد بن اسماعیل با آغاز غیبتش برای خود انتخاب کرده است.
پس از رحلت امام جعفر صادق محمد بن اسماعیل غیبت خود را با لقب میمون آغاز کرد. یک چند در کوفه و ری به سر برد. خلفای عباسی باخبر شده بودند که محمد حتی در غیبت درحال پی‌ریزی یک سازمان نیرومند است و به نقاط مختلف ایران مبلغ می‌فرستد. کوشش‌هایی هم برای دستگیری او انجام شد که چندان جدی نبود، یا بود و به ثمر نرسید. سرانجام عبدالله المهدی که نسب بلافصلش به محمد و از طریق او به اسماعیل می‌رسید، موفق شد که شالودۀ یک امپراطوری خیره‌کننده را در مصر بریزد، که حاکمانش به فاطمیان، اعقاب حضرت فاطمه دخت گرامی پیامبر اسلام، و حضرت علی، معروف‌اند.
گرچه برخی از نام‌هایی که به فرقۀ اسماعیلیه انتساب داده شده به دور از حقیقت به نظر می‌آید، ولی این نام‌گذاری‌ها در مناطق مختلف خود گویای حقیقتی هم هست و آن این است که اندیشۀ رهبران و گروه‌های گوناگون فرقۀ اسماعیلیه در زمان‌ها و مکان‌های مختلف با هم تفاوت داشته است و این مسئله هم یک امر طبیعی است، زیرا آنچه در آغاز اندیشۀ واحدی به حساب می‌آید و سبب ایجاد تشکلات اعتقادی و سیاسی می‌شود سرانجام با گذشت زمان به وسیلۀ رهبران آن آیین، به شاخه‌های اندیشگی دیگری تبدیل می‌شود و تغییر می‌یابد، وجود فرقه‌های مختلفی که از هرکدام از مذاهب منشعب شده‌اند، خود گویای این مسئله است. بنابر این، این تفرق آراء و اختلاف عقیده در آیین اسماعیلیه هم بوجود آمده است تا آن اندازه که ناصرخسرو در سفرنامه ضمن وصف شهر لحسا از ابوسعید جنابی به گونه‌ای سخن می‌راند که گویی منکر اوست و او را نمی‌شناسد. وی دربارۀ ابوسعید همان حرف‌هایی را می‌زند که مخالفان دربارۀ اسماعیلیه و حتی در باب خود ناصرخسرو گفته‌اند. او در سفرنامه دربارۀ این شخص می‌نویسد:
«و گفتند: سلطان آن، مردی بود شریف و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست و نام او ابوسعید بوده است. و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری؟ گوید: من بوسعیدیم. نماز نکنند و روزه ندارند و لیکن بر محمد مصطفی (ص) و پیامبری او مقرّند. »
این ابوسعید که ناصرخسرو دربارۀ وی چنین می‌گوید، همان رهبر قرمطیان بحرین است و قرمطیان چنان که گذشت، علاوه بر اینکه از نظر مخالفان یکی از نام‌های اسماعیلیان به حساب می‌آمد، از نظر برخی پژوهشگران در اصل با اسماعیلیه یکی بوده‌اند.
این گفتۀ ناصرخسرو که خود یکی از داعیان بزرگ اسماعیلیه بوده دربارۀ ابوسعید که او نیز به نوبۀ خود به گونه‌ای جزء همین فرقه محسوب می‌شده نشان می‌دهد که تفرق آراء در میان رهبران شعبه‌های فرقۀ اسماعیلیه در مناطق مختلف تا چه اندازه بوده که حتی یکدیگر را انکار می‌کرده‌اند.
3-1-3 حکومت فاطمیان :
اسماعیلیان به عنوان یک جماعت بزرگ مسلمان شیعی تاریخ طولانی و پر پیچ و تابی داشته اند که آغاز آن به صدر اسلام می‌رسد. یعنی آن زمانی که جوامع مختلف تعبیر و تفسیرهای خود را از اسلام می‌پرداختند و موضع‌های عقیدتی خویش را می پروردند.
هنگامی که انقلاب عباسیان (132 ﮬ. ق) در گرفت، تشیع امامی که میراث مشترک جوامع عمدۀ شیعی اثنی عشری و اسماعیلی بود، اهمیت و اعتلای خاص پیدا کرد. شیعیان امامیه که مانند دیگر جماعت‌های شیعی مذهب قائل به حقوق اهل بیت پیامبر (ص) در رهبری و پیشوایی امّت اسلامی بودند، مفهومی از مرجعیّت دینی که مؤید به تأیید الهی بود پروردند و نیز برخی از اعقاب پیغمبر را، از آل علی، که دارای چنین مرجعیّت دینی مطلوبی می‌دانستند، به عنوان رهبران روحانی یا امامان خویش برگزیدند و به تبعیّت از آنان پرداختند. این مفهوم شیعی از مرجعیّت دینی که فرقۀ شیعه را به کلی از گروه‌هایی که بعداً سنّی یا اهل سنّت خوانده شدند جدا می ساخت در اصل اعتقادی شیعه به امامت که به وسیلۀ امام جعفر صادق (ع) و یاران او تدوین گشت، جای گرفت. عقیده به امام در تعالیم اسماعیلیه نیز از اصول اساسی آن به شمار می‌رود.
این امر مسلم است که در طی این دوره از تاریخ اسماعیلیه، یعنی از مرگ محمد بن اسماعیل تا نیمۀ قرن سوم هجری (قرن نهم میلادی)، گروهی از پیشوایان اصلی با صبر و شکیبایی و در نهایت اختفا و رازوری نهضت اسماعیلی یکپارچه و گسترده‌ای را بوجود آوردند. این پیشوایان همگی اعضای یک خاندان بودند که یکی پس از دیگری رهبری نهضت را بطور موروثی به عهده گرفته بودند، و به احتمال قوی امامان یکی از دو شاخه‌ای بودند که مبارکیّه، پس از مرگ محمد ابن اسماعیل، بدان تقسیم شده بودند. به هر حال، این پیشوایان به جهت تقیّه و برای ایمنی خویش در روزگار خودآشکارا دعوی امامت نکردند؛ بلکه برای رد گم کردن خویشتن را حجت یا نماینده و عامل محمد ابن اسماعیل که دعوت به نام او تأسیس شده بود می‌نامیدند.
مساعی و کوشش‌های این پیشوایان سرانجام در حوالی سال 260 ﮬ. ق که دولت عباسی تقریباً روی به زوال گذاشته بود بارور گردید. در حدود آن ایام داعیان بیشماری در عراق، یمن، مشرق عربستان و در بسیاری از نقاط مختلف ایران ظاهر شدند، و با سرعت عدۀ کثیر روزافزونی را به کیش اسماعیلی درآوردند.

مطلب مرتبط :   حمایت خانواده

دسته بندی : علمی