دانلود پایان نامه

کارهای دستی
ورزش
ورزش
ورزش
سرود
سرود
ورزش وپیشاهنگی
ماخذ: صفوی، امان الله، تاریخ آموزش و پرورش ایران، ص336
هر چه به سال های پایانی حکومت رضاشاه نزدیک می شویم این تغییرات برنامه درسی بیشتر مشاهده می شود به طوری که در بررسی برنامه درسی دبیرستان دخترانه اتحاد سال 1320-1319 مشاهده می شود درس تعلیمات دینی به مدت یک ساعت در هفته کاهش یافته است و درس قرائت فرانسه بیشتر به چشم می خورد. گاهی نیز دروس دینی و قرآن کاملا از برنامه درسی حذف شده است. به طور نمونه در برنامه درسی دبیرستان اتحاد پسران و برنامه هفتگی پایه های اول تا ششم دبیرستان پهلوی سال 1320-1319 هیچ ساعتی برای تدریس این دروس در نظر گرفته نشده است. درس آیات منتخبه نیز به مدت یک ساعت در هفته برای مدارس ابتدایی در نظر گرفته شده است. همچنان که موسیقی جزء دروس اصلی محسوب می گردد، درس پیشاهنگی برای کلاس ششم اجباری است و باید در کنار ورزش تدریس شود. حتی در سالهای آخر سلطنت رضاشاه، قسمتی از تعلیمات جنگی نظامی «تدافعی و تعرضی» نیز در دوره دوم متوسطه پسران متداول شد و دانش آموزان، تحت نظر افسران ارتش به فراگرفتن فنون و علوم نظامی پرداختند.
بنابراین تدریس قرآن در این دوره بسیار محدود شد. تعلیمات دینی و شرعیات جای خود را به دروسی چون تعلیمات مدنی و اخلاقی دادند. اخلاق مورد اشاره در این مدارس عمدتاً جدا از مذهب ارائه می شود و آموزه های اخلاقی، شامل اخلاق فردی و اجتماعی مورد نظر کشورهای غربی است که مواردی چون وجدان کاری و تعهد اجتماعی و آداب معاشرت را نیز شامل می شود، اما آموزه های اخلاقی مورد اشاره در دین و آیین اسلام که تا این زمان مهمترین ابزار آموزش اخلاق به شمار می رفته در این درس مورد استفاده قرار نمی گیرد. عیسی صدیق در این باره می گوید: «در دنیای جدید که علوم طبیعی و ریاضی ترقی کرده دو عقیده مختلف راجع به پرورش اخلاقی و بستگی آن با مذهب موجود است. عده ای معتقدند که پاداش و کیفر یک مبدأ فوق بشر برای وادار کردن هر فرد به نیکوکاری لازم است و عده ای دیگر میگویند اگر هر فرد صلاح و مصلحت جامعه را رعایت کند کافی است. چیزی که مسلم است این است که عقیده دوم هنوز به مرحله ثبوت نرسیده در صورتیکه از آغاز زندگی بشر تا کنون اعتقاد به مبداء قوه بسیار مهمی برای حسن اخلاق بوده و منتهای بی احتیاطی است که از این عامل مهم صرفنظر و برای پرورش اخلاقی مردم به وسیله ای تبدیل شود که هنوز به مرحله آزمایش نرسیده است. بنابراین کسانی که میگویند باید تعلیمات دینی از برنامه مدارس حذف شود راه خطا می پیمایند. پرورش اخلاق باید متکی به مذهب باشد و از این لحاظ مذهب جزو برنامه مدارس قرار گیرد.»
بنابراین صدیق معتقد است در مدارس باید مذهب جزء برنامه ها باشد تا تربیت کودکان به درستی و در راستای دین صورت پذیرد. برخی از منتقدان مانندحاج شیخ عباسعلی اسلامی در خصوص برنامه درسی آن دوره اظهار می دارد برنامه درسی و علمی مدارس دوران پهلوی نیز به گونه ای تدوین یافته بود که نوجوانان با آداب و سنن مذهبی خویش آشنا و مانوس نگردند و علومی را بیاموزند که فقط ذهن را انباشته سازد و عملا هیچگونه پیوند و ارتباطی با زندگی اجتماعی آینده وی نداشته باشد.
دست اندرکاران حکومت پهلوی معتقد بودند که هدف اصلی از اداره نمودن یک آموزشگاه به دست آوردن بهترین نتیجه در مقابل کمترین مخارج می باشد. پولی که برای هر آموزشگاه صرف می شود به اضافه وقت گرانبهای دانش آموز، سرمایه و ودیعه ای است که اولیای امور بدست آموزگاران سپرده اند و نتیجه ای که در مقابل این مخارج انتظار دارند همانا استفاده از استعداد و لیاقت و تربیت نیروی فکری و روحی می باشد. مسائل اخلاقی و اجتماعی مهمترین مسئله یک مدرسه است.
همچنین در مجله تعلیم و تربیت آمده است تنها تنظیم برنامه و انتخاب چندین درس و پر نمودن ساعات درس کافی نبوده و دلیل بر کمال و پیشرفت آموزش و پرورش نیست بلکه نتایج حاصله باید طوری باشد که مورد استفاده جامعه قرار گیرد. در اداره نمودن آموزشگاه باید به همان اندازه که به مسائل تعلیمی اهمیت داده می شود به مسائل تربیتی هم ترتیب اثر داده شود. عمل اداره مدرسه به خودی خود دارای ارزش تربیتی است. آموزشگاه اولین مرحله حاضر شدن برای زندگانی است. یکی دیگر از دروس جدیدی که به برنامه های مدارس اضافه گردید کتاب حفظ الصحه بودکه مسائلی درباره بهداشت در آن آموزش داده می شد. این کار در راستای ایجاد موسسه کوچک صحیه برای دانش آموزان به وجود آمد که سلامت دانش آموزان به خطر نیفتد. بر این اساس کنفرانسهای صحی نیز در نقاط مختلف کشور ترتیب داده می شد.
برنامه های درسی بر حسب دختر یا پسر بودن دانش آموزان با هم تفاوت داشت. در برنامه درسی دختران و به ویژه دانشسرای مقدماتی دروسی مانند :خانه داری، فنون خیاطی، آشپزی، تنظیف و اداره کردن خانه، اتوکشی، شیرینی پزی، تعلیمات مخصوص بچه داری آموزش داده می شد. الون ساتن تقسیم بندی مدارس را اینگونه توضیح می دهد: «تعلیمات متوسطه که از سال 1921 عملی گردید شش سال است و پس از طی آن شش سال شاگرد میتواند وارد دانشگاه گردد (دختران سال آخر را در کلاس مقدماتی ورود به دانشگاه می گذرانند) برنامه سه سال اول متوسطه برای همه یکسان است، پسران و دختران زبان و ادبیات و ریاضی و علوم و تاریخ و جغرافی میاموزند وپسرها علاوه بر این مواد فیزیک و شیمی و ریاضی بیشتری را یاد میگیرند در مقابل دخترها، خانه داری، بچه داری، خیاطی میاموزند. اوقات بیکاری شاگردان با موسیقی، بازی، و تهیه نمایش میگذرد و منظور اولیه آموزش و پرورش ایران بطوری که از برنامه آن معلوم میشود آن است که عضو خوبی برای همکاری جامعه بپروراند. بهر حال تعلیمات متوسطه مجانی نیست. در سال دوم متوسطه شاگرد تخصص پیدا میکند. نظر اصلی از تعلیمات دوره دوم متوسطه آماده شدن برای ورود به دانشگاه یا آموزشگاههای عالی دیگر است. همین قسم دارندگان کامل متوسطه میتوانند در ادارات دولتی وارد شوند. دانشگاههای فرانسه، آلمان و پاره ای از دانشگاههای بریتانیا و آمریکا گواهینامه کامل متوسطه ایران را برای ورود به دانشگاه می پذیرند. مواد مهم دوره دوم دبیرستان عبارت است از ادبیات(فارسی-عربی-زبانهای بیگانه-تاریخ-جغرافی-فلسفه) و علوم(ریاضیات-فیزیک) و یک زبان خارجی.»
یکی دیگر از دروس این دوره درس زبان فارسی بود که خود شامل دستور زبان، متنهای ادبی و ادبیات فارسی می شد، که این تغییرات در زبان فارسی برتعداد دروس می افزود. اضافه کردن ساعات تدریس فارسی و نیز تاریخ ایران در راستای گسترش روحیه ملی گرایی و باستان گرایی مورد نظر دولت بوده از آنجا که این برنامه درسی برای کل مدارس کشور تنظیم شده بود، مدارس مناطق ترک زبان یا عرب زبان و سایر زبان های محلی ملزم بودند تا زبان فارسی را به دانش آموزان آموزش داده و از زبانی دیگر غیر از زبان فارسی در تدریس علوم استفاده نشود.
برنامه درسی مدارس موسیقی نیز-که گاهی از آن به عنوان مدارس غیرمذهبی یاد می شود- نیز دروس مخصوص به خود را داشت و درس های آن بیشتر مربوط به آموزش موسیقی و نواختن بود. در مدرسه موسیقی قرآن آموزش داده نمی شد. و دروسی مانند زبان فارسی، زبان خارجه، آداب معاشرت، فیزیک و شیمی و بچه داری (در مدارس موسیقی دخترانه)… آموزش داده می شد.
به دلیل اجباری شدن پیشاهنگی ورزش بین مدارس دختران روز بروز توسعه و ترویج می یافت و ساعاتی که برای ورزش محصلان تخصیص داده شده بود، دانش آموزن به انواع بازیها و عملیاتی که هم تفریح و هم ورزش و صحت و سلامتی را تامین می نماید مشغول می شدند.
پیترآوری معتقد است «تلاشهای بزرگی برای تهیه کتابهای درسی مدارس و تجدید سازمان آزمایشی اوقاف صورت گرفت تا بودجه لازم برای گسترش فرهنگ تامین شود… به تدریج برنامه تحصیلی مدارس سنگین تر شد و تعداد درسهایی که دانش آموزان بایستی می خواندند، به 15 درس رسید. این موضوع یکی از مشکلات عمده نظام آموزشی نوین ایران را تشکیل می دهد زیرا نتیجه آن حفظ کردن طوطی وار درس هاست، در حالی که امکان پیشرفت شخصیت یا قوه تفکر دانش آموزان را کم می کند.»
بر مبنای آنچه در این قسمت بررسی شده است دروسی که در برنامه درسی این دوره گنجانده شده بود، با توجه به اهداف نوسازی آموزشی تغییر یافت و براین اساس دروسی مانند تاریخ مورد توجه حکومت پهلوی قرار گرفت و اهمیت بیشتری پیدا کرد تا آیین و آداب دوران باستان را به دانش آموزان بیاموزد. به همین علت بود که بر ساعات آن افزوده گردید و دروس جدیدی مثل زبانهای خارجی مانند زبان فرانسه و پیشاهنگی وصحیه به آنها اضافه شد در نتیجه از ساعات درس دینی و قرآن در مدارس کاسته شد و تربیت دانش آموزان بر مبنای اخلاق مدرن و علوم جدید استوار شد تا بر اساس آموزه های دینی و سنتی. البته این مسئله به خودی خود یک اتفاق نامیمون در عرصه آموزش و تربیت جامعه محسوب نمی شود.
4-6. مدارس دخترانه و رویکرد دولت پهلوی
یکی دیگر از اصلاحاتی که در نظام آموزش این دوره صورت پذیرفت تاسیس و گسترش مدارس دخترانه بود که گاهی این عمل با مخالفت سنت گرایان رو به رو می شد. نظام آموزشی در ایران، به شیوه سنتی مکتب خانه بود و در تمام دوره قاجاریه و حتی تا دوره پهلوی نیز پا به پای روشهای نوین آموزشی در جامعه حضور داشت. بیشتر زنان و دختران نیز از طریق این مکتب خانه ها به یادگیری سواد و تحصیل علوم متداول زمان می پرداختند. نکته قابل طرح در دوره قاجاریه و اوایل پهلوی این است که پراکندگی و تراکم مکتب خانه ها با درجه اعتقادات مذهبی و ملی مردم و میزان رسوخ فرهنگ اروپایی رابطه مستقیمی داشت. در کنار آموزش به شیوه سنتی، فکر رواج آموزش و پرورش زنان به سبک غربی، از اوایل دوره قاجاریه شکل گرفت. این امر، نتیجه مسافرت ها و آشنایی های سیاحان ایرانی و مشاهده روش هایی که برای آموزش دختران اروپایی به کار گرفته می شد بود. از جمله این افراد میرزا صالح شیرازی است که در سالهای 1819-1816 م در انگلستان به سر می برد. وی به ویژه درباره آموزش دختران گزارشاتی از آموختن زبانهای مختلف انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، لاتین و همچنین خواندن و ساز زدن، خیاطی و آداب خانه داری و طریقه رفتار با شوهران ارائه داد که باعث گسترش این مدارس در دوران مشروطه گردید. علت اصلی مخالفت روحانیون در زمان مشروطیت با تاسیس مدارس دخترانه، زمینه سازی این مدارس در گرایش و پیروی زنان و دختران ایرانی از اصول و مبانی فرهنگ غرب وسست شدن پایه های ایمان اسلامی مردم بود.
تا قبل از مشروطیت از طرف ایرانیان مدرسه ای برای دختران ایجاد نشد، زیرا اولاً بنا به تصورات واهی درس خواندن زنان مخالف با تعلیمات اسلامی تلقی می شد و به عوام چنین الغا می شد که درس خواندن برای دختران لازم و جایز و پسندیده نیست و شاید شرط عفت را در زندگی کنج خانه نشستن و نداشتن سواد می دانستند. ثانیا عامه مردم نظر خوبی به تحصیل در مدارس جدید نداشتند و هر زمان که می توانستند محصلین و معلمین را مورد آزار یا سخریه و توهین قرار می دادند. بنابراین تحصیل دختران در خانواده هایی که به باسواد شدن دختران خود علاقمند بودند، به وسیله معلم سرخانه انجام می گرفت.
تاسیس مدارس دخترانه در ایران توسط هر گروهی که انجام می گرفت با مخالفتهای زیادی روبرو می گردید. بعضی از علما آن را خلاف شرع اسلام می دانستند و بعضی می گفتند «وای به حال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه تاسیس شود.» این مطلب گویای تعصب خشک و غیر منطقی آن زمان و خرافات و تعلیمات ضد اسلامی است که در آن دوران به عنوان دین مبین اسلام به مردم معرفی می شد و نیز گویای کم سوادی و عدم آشنایی کامل برخی علما و جامعه به اصول و مبانی ناب اسلام می باشد. شاید دور از واقعیت نباشد که وجود چنین تعصبات بی منطق و عدم آگاهی کامل از اصول و تعلیم دین اسلام در جامعه را یکی از دلائل توفیق نسبی رضاشاه در گسترش بی حجابی و فرهنگ غرب به شمار آوریم. زیرا اگر علمای دین نگاه شایسته و راستین به جایگاه زن، آموزش و فعالیت او در جامعه با رعایت موازین شرعی می داشتند دست اندرکاران نوگرایی کشور نمی توانستند از حربه تبلیغ برای آزادی و برابری زنان با مردان جامعه جهت اشاعه فرهنگ غرب و مقاصد شبه مدرنیستی خود استفاده کنند. از سوی دیگر این دیدگاه افراطی که مدارس دخترانه در مقابل دین قرار دارد موجب شد تا تحصیل در مدارس دخترانه بیشتر به قشر مرفه با اعتقادات ضعیف تر محدود شده و آموزش سواد و علوم جدید برای دختران محجبه و مومن مقدور نباشد.
پس از انقلاب مشروطیت گفتگوهایی بین نمایندگان صورت گرفت. پاره ای از آنان چون ناظم الاسلام از تاسیس مدارس دخترانه حمایت نمودند و گفتند: «در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آنها لباس علم و هنر بپوشیم، چه تا دخترها عالم نشوند، پسرها بخوبی تربیت نخواهند شد.» در جواب وی میرزا سید محمد صادق رئیس مدرسه اسلام گفت: «چیزی که مانع احداث مدارس دخترانه است نبودن اداره نظمیه و نداشتن پلیس مرتب است و فرضاً که حجه الاسلام منع معاندین را بردارند، با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بی لجام چه کنیم؟ باید نخست اداره پلیس و نظمیه را مرتب کنیم تا در مواقع لزوم از دختران حمایت کنند و دیگر آنکه معلم مردانه نمی توان برای دختران آورد. پس باید به فکر معلم زنانه باشیم.» با تمام دشواریها پس از بالا رفتن سطح آگاهیهای جامعه و احساس ضرورت و ایجاد مدارس دخترانه، بانوان آزاد اندیش و دلسوز ایرانی دست به کار شدند و در همان زمانی که نمایندگان به بحث و جدل پایان ناپذیر درباره چگونگی ایجاد این مدارس پرداخته بودند، به تاسیس اولین مدارس دخترانه ایرانی اقدام نمودند. این اقدامات در حالی صورت گرفت که اوضاع ایران بسیار منقلب بود و به هرگونه نوگرایی در جامعه با دیده شک و تردید نگریسته می شد. بازار تکفیر و افترا بسیار گرم بود و کهنه پرستان از هیچ اقدامی حتی خطر جانی و هتک آبرو و حیثیت این بانوان آزاد اندیش فرو گذار نمی کردند.

مطلب مرتبط :   قانون حمایت از خانواده

دسته بندی : علمی