دانلود پایان نامه

حمیدرضا جلائی پور
حمیدرضا جلائی پور، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در مقاله ای با عنوان «چهار ارزیابی جامعه شناختی از موقعیت زنان ایران (76 تا 84)» که در فصل نامه «رفاه اجتماعی» منتشر شده، به بررسی حرکت جمعی زنان در ایران پرداخته است. این مقاله بر اساس یافته های طرحی تحقیقاتی که در سال 84 انجام شده، تدوین گردیده است.
سوال اصلی که این مقاله قصد پاسخ گویی به آن را دارد عبارت است از: «وضعیت و حرکت جمعی زنان ایران را در چارچوب کدامیک از مفاهیم تحلیلی جامعه شناختی می توان جای داد؟». جلائی پور در تشریح این سوال، پرسش های جزئی تری را مطرح می سازد: «آیا موقعیت زنان به سطح یک “مسئله اجتماعی” ارتقاء یافته است؟ آیا موقعیت زنان و حرکت جمعی آنان از سطح یک مسئله اجتماعی فراتر رفته است و به یک “جنبش اجتماعی” تبدیل شده است؟ اگر در شرایط فعلی نمی توان تمام ویژگی های اصلی جنبش های اجتماعی متعارف را در حرکت جمعی زنان تشخیص داد، آیا ویژگی های “جنبش های اجتماعی جدید” در حرکت آنان تشخیص دادنی است؟» (1385: 40-41).
چارچوب نظری این تحقیق، آنگونه که در متن مقاله آمده است، نزدیک به سرمشق «انتخاب عقلانی» است. «در سرمشق مذکور فرض بر این است که برای فهم و تبیین پدیده های اجتماعی و در اینجا برای فهم و تبیین “پویش جمعی زنان ایران” باید زنان را به عنوان افرادی که آگاهانه و مبتنی بر محاسبه هزینه و فایده عمل می کنند، در نظر گرفت». در ادامه جلائی پور از سه دسته نظریه پرداز عمده نام می برد که برمبنای سرمشق انتخاب عقلانی به نظریه پردازی در باب جنبش های اجتماعی مبادرت ورزیده اند. که وی به عنوان نمونه به چارلز تیلی، آنتونی اوبرشال، مایر زالد و جان مک کارتی اشاره می کند (1385: 41).
نویسنده عنوان داشته که با رویکردی «تحلیلی – تجربی» به مسئله پرداخته است، بطوریکه ابتدا به سراغ مفاهیم جامعه شناختی رفته، و پس از آن برای بررسی این مفاهیم، مصادیق و دلایلی را در سطح تجربی جستجو کرده است. روش گردآوری اطلاعات نیز «کیفی» عنوان شده است. بدین صورت که برای جمع آوری داده ها از تکنیک های مشاهده مستقیم، استفاده از منابع اسنادی، و مصاحبه عمیق استفاده شده است. بخش عمده یافته های این تحقیق مبتنی بر مصاحبه عمیق با 30 نفر از زنان قشرهای مختلف شهری است. ترکیب زنان مورد مصاحبه از این قرار است: 5 نفر از زنان مذهبی، 5 فمینیست فعال در مطبوعات، 5 نفر از قشرهای پائین جامعه، 5 فروشنده مغازه، و 5 زن کارمند (جلائی پور، 1385: 42).
یافته های توصیفی حاصل از مصاحبه های عمیق و مطالعه منابع اسنادی، حاکی از 14 روند در موقعیت زنان، پس از انقلاب 57 است. به گفته جلائی پور، 9 روند مثبت و 5 روند منفی ارزیابی شده است. روندهای مثبت عبارتند از: 1) رشد فزاینده امن شدن عرصه عمومی بویژه برای زنان مذهبی؛ 2) کشیده شدن بخش وسیعی از زنان مذهبی (خاصه زنان خانه دار) به عرصه سیاست توده وار؛ 3) رشد فزاینده آموزش در میان زنان؛ 4) رشد فزاینده زنان در عرصه فعالیت اقتصادی و کسب استقلال اقتصادی؛ 5) رشد فزاینده جذب زنان در خدمات بهداشتی و درمانی؛ 6) رشد تفریحات و استفاده از ساعات فراغت در میان زنان؛ 7) پدیده «رسیدن به خود» در میان زنان؛ 8) رشد «فردیت» در میان زنان؛ 9) نقش تعیین کننده زنان در تربیت و آینده فرزندان. روندهای منفی نیز به قرار زیر است: 1) زنان از لحاظ حقوقی نسبت به مردان از وضعیت تبعیض آمیز رنج می برند؛ 2) وجود فرهنگ مردسالار در دستگاه های اصلی فرهنگ ساز مانند صدا و سیما؛ 3) تبعیض علیه زنان در استفاده از فرصت های مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی؛ 4) بیشتر قربانیان «مصیبت های پنهان» در جامعه را زنان تشکیل می دهند؛ 5) ضعف سازمان های دولتی، نهادهای مدنی و گروه های خودیاری در جهت مقابله با آسیب ها و مصیبت ها (1385: 44-54).
در ادامه مقاله، یافته های تحلیلی تحقیق مطرح می شود، و جلائی پور به تحلیل و نتیجه گیری درباره موقعیت کنونی زنان در ایران می پردازد. وی معتقد است که مشکلات زنان در ایران به یک «مسئله اجتماعی» تبدیل شده است. چراکه، عده زیادی از زنان از شرایط تبعیض آمیزشان رنج می برند و سطح آگاهی و تجربه آنها به سطحی رسیده است که از این وضعیت تبعیض آمیز عبور کنند. به عبارت دیگر، «امروز تعداد زیادی از زنان زیر بار این وضعیت نمی روند و به دنبال تغییر وضع موجود خود هستند» (1385: 55). اما جلائی پور معتقد نیست که مسئله اجتماعی زنان به یک جنبش اجتماعی تبدیل شده است. در واقع، اگرچه اذعان می دارد که «مسئله اجتماعی» شرط لازم تحقیق یک جنبش است، اما آن را شرط کافی نمی داند. به اعتقاد وی، حرکت جمعی زنان ایرانی از سطح مسئله اجتماعی فراتر رفته، اما هنوز به جنبش نرسیده است.
وی با طرح این سوال که «چرا پویش و حرکت جمعی زنان ایران یک “جنبش اجتماعی” نیست؟» به تعریف دیانی و دلاپورتا از جنبش های اجتماعی اشاره می کند که حداقل سه ویژگی را برای جنبش ها در نظر دارند. این ویژگی ها با قرائت جلائی پور عبارتند از: «اول، جنبش های اجتماعی از شبکه ای غیر رسمی از روابط متقابل میان تعدادی از افراد، گروه ها و سازمان های فعال تشکیل می شود. دوم، جنبش های اجتماعی از طریق یک گفتمان آگاهی بخش در حامیان خود، روشنگری، شور و امید برای رسیدن به هدفی مشترک ایجاد می کند. سوم، جنبش های اجتماعی در فرایند تغییرات اجتماعی از لحاظ سیاسی یا فرهنگی با مخالفان خود حتی اگر در حکومت سنگر گرفته باشند، وارد مبارزه و آماده پرداخت هزینه می شود»؛ سپس، وی نتیجه می گیرد که «هنوز نمی توان در پویش زنان ایران به طور همزمان سه ویژگی فوق را مشاهده کرد» (1385: 57).
در ادامه مقاله، جلائی پور با توضیحی درباره «حاملان و فعالان جنبشی»، از چهار دسته فعالان جنبش نام می برد که در هر جنبش اجتماعی، تمام این چهار دسته، بصورت بالفعل حضور دارند. این چهار دسته عبارتند از: 1) فعالان اصلی یا هسته پیش برنده که فمینیست هستند؛ 2) هوادارن فمینیست ها؛ 3) علاقمندان به شعارهای فمینیستی؛ و 4) انبوه «بی طرفان». اما وی معتقد است که در مقایسه حرکت زنان در ایران و این چهار دسته از حاملان نمی توان به وجود جنبش در ایران معتقد بود. «زیرا هنوز مدافعان حقوق و شرایط برابر زنان، از اینکه خود را آشکارا با عنوان فمینیست هویت یابی کنند و به جامعه بشناسانند، ابا دارند» (1385: 60). در مجموع، جلائی پور، با فمینیست های ایرانی که اعتقاد دارند، در ایران همانند سایر جنبش های ملی، جنبشی به نام زنان وجود دارد، مخالف است.
در بخش دیگری از مقاله، جلائی پور با تمرکز بر مقاله ای از فاطمه صادقی به رویکرد «جنبش های اجتماعی جدید» می پردازد و استدلال می کند که حتی با چنین تعاریفی نمی توان به وجود جنبش اجتماعی جدید زنان نیز معتقد بود. وی بر اساس نوشته صادقی، ویژگی های جنبش های اجتماعی جدید را دو خصیصه «فردگرایی»، و «غیر متعارف» می داند؛ اما باز مدعی است که حتی با این نگاه نیز نمی توان حرکت زنان در ایران را یک جنبش جدید نامید. در نهایت، برای بررسی موقعیت زنان در ایران که معتقد است از سطح مسئله اجتماعی فراتر رفته، عنوان می دارد که پدیده موجود نه یک جنبش بلکه یک «مقاومت اجتماعی» است.
به گفته جلائی پور، در حال حاضر می توان «پویش و موقعیت جمعی زنان ایران را از “مقاومت در خود” به “مقاومتی اجتماعی و برای خود” در حرکت دید. این مقاومت اجتماعی اگرچه در دوران اصلاحات رشدی رو به جلو داشت، [اما] هنوز این مقاومت نه از سوی دولت بطور جدی مورد توجه قرار گرفته و مطالبات آن پاسخ داده می شود، و نه به یک جنبش اجتماعی (چه نوع متعارف و چه نوع جدید آن) تبدیل شده است». سپس وی در تقویت این ادعا که حرکت زنان ایران در حد یک «مقاومت اجتماعی» است به سه ویژگی حداقلی اشاره می کند: 1) میل فزاینده زنان به آموزش، 2) میل زنان به کسب استقلال اقتصادی، و 3) مخالفت زنان با شرایط نامطلوب در خانواده ها و افزایش نرخ طلاق. البته، جلائی پور رشد ویژگی سوم را نتیجه فعالیت فمینیست های ایرانی می داند که توانسته اند «مقاومت در خود» زنان ایرانی را به «مقاومتی برای خود» فرا رویانند (1385: 66-67).
در پایان مقاله، نویسنده به سه سناریوی ممکن برای آینده حرکت جمعی زنان اشاره می کند، و احتمال هر یک از این سناریوها را بررسی می کند. در حالت اول، ممکن است در آینده توجه به مسئله زنان به مسئولان سیاسی ایران تحمیل شود و آنان را مجبور کند برای بهبود وضع زنان به اصلاحات حداقلی دست بزنند. حالت دوم، اینکه اگر در آینده تغییرات دموکراتیکی در ساخت سیاسی اتفاق بیافتد، پویش زنان این فرصت را می یابد که به جنبشی اجتماعی تبدیل شده و حتی به مطالباتش دست یابد. و در حال سوم، ممکن است اصولگرایان تندرو وضعیت جامعه را به هرج و مرج کشانده و پویش زنان را به سمت جنبشی پوپولیستی سوق دهند (1385: 68-69).
تحقیق و مقاله جلائی پور در خصوص جنبش زنان از ویژگی های قابل توجهی برخوردار است. از جمله ویژگی های مثبت این تحقیق می توان به استخراج 14 روند در موقعیت زنان ایران اشاره کرد که بر مبنای مصاحبه های عمیق و مطالعه اسناد موجود انجام گرفته است. این بخش کار، از آن جهت ارزشمند است که داده های مفیدی برای تحلیل و مقایسه در اختیار پژوهشگران قرار می دهد، و در مجموع یافته های جدیدی به همراه دارد. اما این مقاله خالی از انتقاد نیست. هم در سطح نظری، و هم در سطح روشی می توان نقدهای مشخصی به آن وارد کرد:
در سطح نظری، اولین موضوعی که در مقاله همراه با ابهام بسیار است، عدم هماهنگی و انطباق میان تعریف مفهوم جنبش های اجتماعی با چارچوب نظری تحقیق است. همانگونه که اشاره شده، جلائی پور اذعان می دارد که چارچوب نظری این مقاله متاثر از رویکرد «انتخاب عقلانی» است، و حتی اشاره به نظریه پردازانی خاص در این رویکرد می کند. اما زمانی که قصد دارد تعریفی از جنبش اجتماعی ارائه دهد، به مفهوم سازی «ترکیبی» دوناتلا دلاپورتا و ماریو دیانی اشاره می کند که این دو نظریه پرداز بسیار متاثر از آلبرتو ملوچی بوده که از نظریه پردازان «جنبش های اجتماعی جدید» محسوب می شود. این ابهام در ادامه مقاله وقتی دو چندان می شود که جلائی پور سعی دارد میان جنبش های متعارف و کلاسیک تمایز قائل شود. بدین ترتیب که تعریفِ مفهومی جنبش های متعارف و جدید را مشابه فرض می کند و تنها ویژگی هایی جزئی برای جنبش های جدید در نظر می گیرد. عدم دقت مفهومی در این سطح منجر می شود که رویکرد «تحلیلی – تجربی» که در ابتدای مقاله ادعا می شود با چالشی جدی مواجه گردد.
در سطح روشی نیز ابهام وجود دارد. به عنوان مثال در مورد نحوه چیدمان و انتخاب افرادی که مورد مصاحبه عمیق قرار گرفته اند، دلایلی آورده نشده است، تنها با این توجیه که این روش (کیفی) تنها برای «کفایت ذهنی» است و این تحقیق به دنبال «کفایت عینی» نیست، از توضیح این مسئله شانه خالی کرده است. بعلاوه از آنجایی که، نگاه جلائیپور به جنبش زنان، همراه با پیش فرض ها و قضاوت های سیاسی و ارزشی از پیش موجود است؛ لذا بسیاری از واقعیت ها توسط وی دیده نمی شود. جلائی پور سعی دارد که بر مبنای تعریف دلاپورتا و دیانی حرکت کند، اما همواره نگاهی «کمی گرا» و «سیاسی» در پسِ پشت استدلال هایش وجود دارد که قضاوت بی طرفانه را مخدوش می سازد. تا جائیکه در مواردی بیشتر استدلال های مقاله سلبی و در مخالفت با ادعاهای فعالان فمینیست قرار می گیرد.
به عنوان مثال، اینگونه استدلال می کند که اگر این حرکت زنان در حد یک جنبش اجتماعی بود، باید «صدای اعتراض آنها هنگام عدم تصویب قانون منع تبعیض علیه زنان که از سوی شورای نگهبان رد شد، به گوش بخش قابل توجهی از جامعه می رسید» (1385: 57). یا در جای دیگری عنوان می کند که «اگر جنبش زنان فعال بود در جریان انتخابات [دوره نهم ریاست جمهوری] دو کاندیدایی که از حقوق زنان بیشتر دفاع می کردند (مصطفی معین و هاشمی رفسنجانی) رای بیشتری می آوردند و در انتخابات شکست نمی خوردند» (1385: 58). این گونه استدلال کردن، هم سلبی است و هم همراه با گزینشی ارزش گذارانه، بعلاوه بطور ضمنی برنامه هایی عملی نیز به فعالان فمینیست تجویز می کند. جالب است که هم زمان انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، اعتراضات گسترده ای توسط زنان انجام گرفت که برجسته ترین آن تجمع چند هزار نفری زنان در روز 22 خرداد سال 84 در مقابل دانشگاه تهران بود. اما، جلائی پور در اقدامی گزینشی، چنین واقعیت هایی را نادیده می گیرد و تنها منتظر آن نوع واقعیتی است که بر اساس نظریه ها انتظار می کشد.
در مجموع، اگرچه مقاله جلائی پور ارزشمند بوده و به مسائل مهمی توجه داشته است، اما همراه با نگاهی سیاسی است. بدین نحو که پدیده های اجتماعی را بصورت خطی در امتداد هم قرار داده، و امتداد این خط را در نهایت به جامعه سیاسی می رساند. اینکه از مسئله اجتماعی شروع می کند، و پس از آن مقاومت اجتماعی، و سپس جنبش اجتماعی، و در نهایت حکومت، نگاهی بسیار سیاسی است. حتی در مثال هایی که انتظار دارد توسط فعالان فمینیست متحقق شود این رویکرد را پنهان نمی کند و تنها برخی کنش های سیاسی زنان در برابر حکومت را جنبش به شمار می آورد.
فریبرز لرستانی
فریبرز لرستانی در مقاله ای با عنوان «جنبش اجتماعی زنان ایران»، که بر اساس نتایج پایاننامه کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه تربیت مدرس (لرستانی، 1381) تنظیم شده است، به بررسی ابعاد نگرشی کنشگران جنبش زنان پرداخته است. این مقاله که در فصلنامه «پژوهش زنان» (مرکز مطالعات و تحقیقات زنان) منتشر شده است، داده های کمی قابل توجهی در بر دارد.
لرستانی مقاله را اینگونه آغاز می کند: «در میان زنان ایران معاصر پویشی در جریان است که با توجه به عناصر مشترکی که در تعاریف جنبش های اجتماعی جدید وجود دارد، می توان آن را یک جنبش نامید» (1382: 23). وی تحقیق خود را با پرسش درباره این اصول، اهداف و ویژگی های جنبش زنان پی می گیرد، و عنوان می دارد که «در این پژوهش سعی شده است تا با مطالعه نگرش فعالان جنبش زنان ایران در سازمان ها و نهادهای مدنی که در ارتباط با مسائل زنان فعالیت می کنند به پرسش های زیر پاسخ گفته شود که فعالان جنبش زنان ایران: 1) از چه ویژگی ها و خصوصیاتی برخوردارند؟ 2) جایگاه و موقعیت خویش را چگونه ارزیابی می کنند؟ 3) عوامل موثر بر وضعیت و موقعیت فعلی خویش را چه می پندارند؟ و 4) در پی دستیابی به چه اهدافی هستند؟» (1382: 24-25).
پس از طرح مسئله، چارچوب نظری تحقیق مطرح می شود. لرستانی، چارچوب نظری کار خود را بر مبنای دسته بندی ریتزر از نظریه های فمینیستی و سنخ شناسی کاستلز از جنبش زنان استوار می سازد. ریتزر در طبقه بندی خود به سه دسته نظریه فمینیستی اشاره دارد؛ آنهایی که بر تفاوت تمرکز دارند، گروهی که بر نابرابری تاکید می ورزند، و آنهایی که ستم جنسی را برجسته می دانند. کاستلز نیز تحت تاثیر تورن بر سه وجه جنبش های اجتماعی تاکید می کند، نخست هویت جنبش، دوم، موضوع مورد مبارزه؛ و سوم، هدف غایی (1382: 25-29).

مطلب مرتبط :   کشورهای درحال توسعه

دسته بندی : علمی