اعتبار و اعتماد

مفاهیم حساس نظری
ما در این بخش به تأسی از بلومر، برخی از مفاهیم حساسی را که در ابتدا و یا در جریان پژوهش راهنمای درک پدیده مورد بررسیمان بوده است، ارائه نمودهایم. پیش از معرفی این مفاهیم حساس، ابتدا به شرح جایگاهِ «مفاهیم حساس» از نگاه بلومر و سایر محققان اجتماعی در روش شناسی کیفی میپردازیم.
بلومر(1954) ایدهی «مفاهیم حساس» را در مخالفت با ایدهی «مفاهیم قطعی» در جامعه شناسی اثباتی مطرح ساخت. وی در این خصوص چنین مینویسد: “یک مفهوم قطعی دقیقاً به آن چیزی دلالت دارد که در طبقهای از اشیا مشترک است، با کمک تعریف روشن برحسب صفات یا علایم ویژهی تثبیت شده. اما یک مفهوم حساس فاقد چنین تخصیصی از صفات یا علائم ویژه است و در نتیجه کاربر را قادر نمیسازد مستقیماً به سمت شواهد و محتوای مرتبط آن حرکت کند. در مقابل، (مفهوم حساس) به کاربر درکی عمومی از ارجاع و راهنمایی در نزدیک شدن به شواهد تجربی میدهد. در حالی که مقاهیم قطعی دستورالعملهایی برای آنچه باید دیده شود فراهم میسازند، مفاهیم حساس صرفاً مسیرهایی را پیشنهاد میدهند که در امتداد آن باید به مشاهده پرداخت”(بلومر،1954: 7 به نقل از محمدپور،1389: 366). این مفاهیم به بررسیکننده فقط پیشنهاد میکنند که چه چیزی را در چه جایی باید جستجو کنند و در نتیجه، آسیب کمتری به جهان واقعی میزنند(ریتزر، 1385: 303).
به پیروی از بلومر،‌ امروزه محققان اجتماعی از مفاهیم حساس به عنوان ابزارهای تفسیری و نقطه شروع مطالعات کیفی استفاده میکنند(گلاسر،1978؛ پاتون، 2002؛ پادگت،2004). مفاهیم حساس توجه محققان را به مشخصههای مهم تعامل اجتماعی جلب کرده و خطوطی راهنما برای تحقیق در میدانهای خاص فراهم میسازند. طبق نظر گیلگان:”تحقیق معمولاً با چنین مفاهیمی آغاز می شود، خواه محققان به آن اذعان کنند یا نکنند و خواه از آنها آگاه باشند یا نباشند”(گیلگان، 2002:4). چارماز(2003) مفاهیم حساس را “آن دسته از ایدههای پس زمینهای میداند که مسئلهی کلی تحقیق را رهنمون میسازد”(چارماز،2003: 259؛ به نقل از محمدپور، 1389). بلیکی(2000) نیز معتقد است که پژوهشهایی که به دنبال تولید نظریه هستند به مفاهیم حساس نیازمندند نه فرضیات. مفاهیم حساس همچنین میتوانند مورد آزمون قرار گیرند، ارتقاء یابند و تصحیح شوند(بلومر، 1954، به نقل از باون، 2006). با ذکر این مقدمه، اکنون به توضیح مختصری از مفاهیم حساسی که در این پژوهش از آنها بهره بردهایم، میپردازیم.
طلاق
رویکرد ما در این تحقیق نسبت به طلاق رویکردی فرآیندی است. در حقیقت ما نیز همچون کلمن و گننگ(1995) طلاق را یک رخداد که در زمان خاصی به وقوع میپیوندد در نظر نمیگیریم؛ بلکه آن را فرآیندی در حال پیشرفت میدانیم که پیش از جدایی آغاز و پس از اتمام مراحل قانونی آن نیز ادامه مییابد. بوهانن(1970) مدلی را از فرآیند طلاق ارائه مینماید و آن را به شش مرحله موازی تفکیک میکند که کنشگران برای اتمام فرآیند طلاق به گذر از این مراحل نیازمندند. این مراحل به شرح زیر است:
طلاق عاطفی که به معنای قطع پیوستگی عاطفی میان زوجین است.
طلاق قانونی که همان پایان قانونی ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر است.
طلاق اقتصادی ، مرحلهای است که در آن، زوجین اشتراکات اقتصادی خود را از هم میگسلند. تقسیم داراییها، وسایل منزل و جدایی مکانی و سایر توافقهای مالی بخشی از این مرحله است.
طلاق هموالدی ، مرحله پیچیدهای از پایان دادن به روابط زناشویی است در حالی که روابط والدی همچنان پابرجاست. بنابراین این مرحله در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند و حق ملاقات با آنان است.
طلاق اجتماعی مرحلهای است که روابط اجتماعی افراد را تحت تأثیر قرار میدهد. بوهانن طلاق اجتماعی را تغییرات در دوستان و اجتماعات در نتیجه فروپاشی ازدواج تعریف میکند. در حین طلاق بسیاری از دوستیها و نقشها مورد تهدید قرار میگیرند چرا که آنها مرتبط با جایگاه متأهلی و حضور فرد به عنوان بخشی از یک زوج بوده است.
طلاق روانی ، که بوهانن آن را دشوارترین مرحله طلاق ارزیابی میکند شامل خلق هویتی مستقل از همسر سابق و نقشهای زن و شوهری است.
بازسازی: کلاپ(1992) طلاق را یک فرآیند سه مرحلهای در نظر میگیرد و آن را به صورت مراحل 1) پیش از طلاق، 2) انتقال- بازسازی، 3) بهبودی-نوسازی مطرح میکند. یانگ و لانگ(1998) نیز به شیوهای مشابه، طلاق را یک فرآیند سه مرحلهای تلقی میکنند که شامل مراحل:1) تصمیمگیری قبل از طلاق، 2) مرحلهی بازسازی طلاق، 3) مرحلهی بهبودی پس از طلاق میداند(به نقل از سیف، 1383).
از این رو، منظور ما از بازسازی زندگی پس از طلاق در این تحقیق، تلاش در جهت انطباق با تغییرات حاصل از طلاق و توانایی مدیریت و مقابله با پیامدهای طلاق است. در حقیقت بازسازی به این مسئله توجه دارد که چگونه کنشگران با تغییرات و پیامدهای طلاق مواجه میشوند و با آن تعامل میکنند و به خلق زندگی جدیدی مبادرت میورزند. از این رو، فرآیند بازسازی زمانی با موفقیت سپری خواهد شد که یک سوژه قادر باشد اثرات منفی طلاق را مدیریت نماید و به تغییراتی که طلاق در حیطههای گوناگون فردی، اجتماعی و اقتصادی برایش به همراه میآورد پاسخ دهد و نهایتاً شرایط و معانی جدیدی را برای خود خلق نماید که منجر به سامان و تعادل فردی و اجتماعی و ثبات و پیشرفت در زندگیاش گردد(ورود به مرحله بهبودی-نوسازی).
عاملیت: از این مفهوم برای بیان میزان اراده آزاد افراد در کنشهای اجتماعیشان استفاده میشود. میزان عاملیت و اراده سوژهها به میز
ان فشارهایی بستگی دارد که ساختارها به آنان وارد میسازند(جلاییپور و محمدی، 1387: 477). کنش یا عاملیت، مجموعه کردارهای مجزایی نیست که با هم ترکیب شده باشند، بلکه جریان مداوم کردار است.(جلاییپور و محمدی، 1387: 383).
انواع سرمایه: بوردیو سرمایه را منبعی میداند که قدرت به بار می آورد و آن را به چهار نوع تقسیم میکند:
سرمایه اقتصادی: این سرمایه که شامل دارایی مالی و مادی است یکی از منابع کسب قدرت در میدانهای اجتماعی محسوب میگردد. سرمایه اقتصادی به عنوان مالکیت ثروتهای مادی یا مالی عنصر مهمی در تربیت اجتماعی و روابط اجتماعی است(شویره و فونتن، 1385: 97).
سرمایه فرهنگی: سرمایه فرهنگی که مجموعه ای از کیفیات فکری است به سه شکل دیده میشود : الف)حالات درونیشده و امکانات پردوام مثل توانایی سخن گفتن در برابر جمع. ب) به صورت عینیتیافته همچون کالای فرهنگی مثل داشتن تابلو و آثار هنری. ج) به صورت نهادینه شده ، یعنی آن چه که توسط نهادها ضمانت اجرایی بیابد. مثل عناوین و مدارک تحصیلی. (زنجانی زاده،1383). «سرمایه فرهنگی داشتنی است که بودن شده است، ملکی است درونی شده که جزء لایتجزای «شخص» گردیده و تبدیل به خصلت(عادتواره) او شده است»(شویره و فونتن، 1385: 98).
سرمایه اجتماعی: سرمایه اجتماعی مجموعهای از منابع موجود یا بالقوهای است که به مالکیت شبکه پایداری از روابط کم یا بیش نهادینه شده افراد بستگی دارد، افرادی که یکدیگر را میشناسند و خود را مدیون یکدیگر میدانند؛ یا به عبارت دیگر، با تعلق به یک گروه، به عنوان مجموعه عاملانی که نه فقط صاحب حیطههای مشترک هستند، بلکه با پیوندهای پایدار و سودمند به یکدیگر وابستهاند(شویره و فونتن، 1385: 99).
سرمایه نمادین: سرمایه نمادین مجموعه آداب وابسته به افتخار یا حق شناسی است که به یک فرد یا گروه تعلق میگیرد. (زنجانی زاده، 1383). سرمایه نمادین، به هر گونه دارایی اطلاق میشود (به هر نوع سرمایه اعم از طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی) هنگامی که این دارایی به وسیله آن دسته از اعضای اجتماع درک شود که مقولات فاهمهی آنان چنان است که آنان را قادر میسازد که این دارایی را بشناسند(یعنی آن را ببینند) و به رسمیت بشناسند(یعنی برای آن ارزش قائل شوند)(بوردیو، 1381: 154). سرمایه نمادین، حاصل بازشناسی مشروعیت موضع کسی است که آن را در اختیار دارد. پس تسلط آن فرد به دیگران به دلیل همین مالکیت محرز میگردد. از این رو، سرمایه نمادین به نگاه دیگران بستگی پیدا میکند. سرمایه نمادین به اشکالی از تسلط میدان میدهد که وابستگی ایجاد کند، وابستگی به کسانی که سرمایه اجازه تسلط را به آنها داده است: در واقع، این سرمایه جز با احترام و بازشناسی و باور و اعتبار و اعتماد دیگران وجود خارجی پیدا نمیکند(شویره و فونتن، 1385: 102و 101).
خشونت نمادین: بوردیو «خشونت نمادین»، یعنی صدمه و آسیبی را که در نتیجه دستهبندیها و برچسبهای اجتماعی به افراد وارد میشود، در کانون توجه خود قرار میدهد(جلائیپور و محمدی، 1387: 322). از نظر بوردیو، خشونت نمادین به معنای تحمیل نظامهای نمادها و معناها (یعنی فرهنگ) به گروهها و طبقات است، به نحوی که این نظامها به صورت نظامهایی مشروع تجربه شوند. مشروعیت موجب ابهام و عدم شفافیت روابط قدرت میشود و بدین ترتیب تحمیل یاد شده با موفقیت انجام میگیرد. مادامی که مشروعیت فرهنگی پذیرفته میشود، نیروی فرهنگی به روابط قدرت افزوده میگردد و در بازتولید سیستماتیک آنها سهیم میشود. این بازتولید از طریق فرآیند تشخیص غلط حاصل میشود: «فرآیندی که طی آن روابط قدرت نه به شکلی که عیناً هستند، بلکه به شکلی ادراک میشوند که آنها را در چشم بینندگان مشروع میگرداند.»( بوردیو، 1977 به نقل از جنکینز ،163:1385).
عادتواره: عادتواره(که به خصلت، ساختمان ذهنی یا منش نیز ترجمه شده است) عبارت است از نظام خلق و خوهای پایدار و قابل جابهجایی که زمینههای پدیدآورنده و سازمان دهنده کنشها هستند(جلائیپور و محمدی، 1387: 336). بنابراین عادتواره را میتوان نظام و مجموعهای از خوی و خصلتهای نسبتاً ماندگار معرفی کرد که به صورت یک قالب مشترک در بین افرادی که در معرض تجارب مشترک قرار دارند، وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان میشود. در حقیقت عادتواره یک ساخت ذهنی به شمار میرود که انسانها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد میکنند. عادتواره هم ساختمند است زیرا به جایگاه افراد در عرصههای اجتماعی برمیگردد و هم ساخت دهنده است؛ چرا که به فعالیت های گوناگون افراد در عرصه های مختلف شکل داده و انسجام می بخشد(استونز، 1381: 334).

                                                    .