از دست دادن فرصت

عباس، 57 ساله نیز میگوید:
“حضانت بچهها با منه؛ اما من به خاطر سفرهای کاریای که داشتم این اواخر نمیتونستم زیاد به بچهها برسم، واسه همین یه خونه بزرگ گرفتم و عمه شون رو آوردم بغل دستشون.”
اما برای برخی از کنشگران دیگر نیز که به علت فقدان سرمایههای اقتصادی، علیرغم میل خود مجبور به زندگی با والدینشان در فضایی محدود هستند، این مسئله میتواند چالشآفرین باشد.
سمانه، 28 ساله میگوید:
“گاهی حضور بچه ام باعث کشمکشهایی میشه تو خونه. گاهی مادرم حرف بدی به بچهام میزنه، بچهام اونجا رو خونه خودش نمیدونه. میگه مامان پس خونه ما کجاست؟من خیلی جاها مجبورم کوتاه بیام. مامان منم حق داره، سنی ازش گذشته، اعصاب نداره. بچهام بارها به من گفته مامان من چرا بابا ندارم؟مامان ما چرا خونه نداریم؟”
یکی دیگر از چالشهایی که کنشگران در مدیریت فرزند با آن مواجه میشوند، عدم گسست از همسر سابق است. چرا که وجود فرزند، همواره پلی میان حال و گذشته و نیز رابطی با همسر سابق خواهد بود. از طرفی به هنگام تعیین قرار ملاقات و سایر امور تربیتیِ فرزند، گاهی کنشگران مجبور به ملاقات و ارتباط با همسر سابق میشوند که این میتواند یادآور تلخیهای گذشته باشد و یا کشمکشهای جدیدی را میان زوجین ایجاد نماید.
مجید، 39 ساله در این باره میگوید:
“ارتباط با خانومم بعد از طلاق هم باعث تنشم میشد. موقعهایی که میاومد بچه رو تحویل بده میدیدم این با یه آقایی میاد و بچه رو تحویل میده. خب این بالاخره سخته برای یه مرد…همین که میدیدم بچه من داره با این آقا میره بیرون که معلوم نیست کیه، برام دغدغه ایجاد میکرد. دختر منم الان قدش 130-40 سانته و تو رشده، کوچیک نیست و بالاخره مرد هم مرده. بهرحال دغدغه بچهام رو هنوزم دارم و روز به روزم بیشتر میشه. از طرفی هر زمان سر بچهامون ارتباطی با هم داشتیم به دومین اس ام اس نرسیده کارمون به فحش میرسید(ادامه ارتباط و تنشها با همسر سابق پس از طلاق).”
علاوه بر چالشهایی که تا بدین جا اشاره شد، حضور فرزند میتواند به عنوان مانعی بر سر راه ازدواج کنشگران نیز تلقی گردد. بنابراین بازسازی زندگی کنشگران را میتواند با چالشهایی مواجه گرداند.
آزاده، 46 ساله که یک دختر 19 ساله و یک پسر 22 ساله دارد اینگونه میگوید:
“خواستگار دارم اما تا دخترم ازدواج نکنه ازدواج نمیکنم. چون دیدم بده نسبت به ازدواج مجدد و شنیدم درمورد بعضی از شوهرایی که به دخترِ زنشون تجاوز کردن، واسه همین میترسم.”
مجید، 39 ساله میگوید:
“دو هفته بعد از طلاق به پیشنهاد همسر همکارم رفتیم خواستگاری؛ اما اون خانم گفت پس تکلیف بچهتون چی میشه؟ بعد من تردید کردم و فهمیدم که اشتباه دارم میکنم که با این شرایط، انقدر زود ازدواج میکنم، واسه همین کشیدم کنار…همین الانم احساس میکنم اگه ازدواج کنم ممکنه درگیریمون بیشتر بشه(ترس از ازدواج مجدد بدلیل حضور فرزند)، میترسم به جایی برسم که مجبور شم بین دختر و همسرم یکی رو انتخاب کنم(ترس از چالشها در مدیریت رابطه میان همسر آینده و فرزند).”
سمانه، 28 ساله نیز اینگونه روایت میکند:
“من خواستگارای خیلی خوبی داشتم اما وقتی میفهمیدن بچه هم دارم میگفتن نه، مسئولیت بچه مردم سخته(حضور فرزند=از دست دادن فرصتهای ازدواج). از یه بابتهایی اگه حتی اونا هم میخواستن ازدواج کنن من بخاطر بچه ام نمیتونستم؛ .چون اگه ازدواج کنم حضانت بچهام رو ازم میگیرن(حضانت فرزند مانعی در ازدواج مجدد مادر)… از طرفی من کار تمام وقتم نمیتونم برم چون دکتر بهم گفت پسرت از مهر پدری محرومه تو باید بیشتر با این بچه باشی(حضور فرزند= مانعی در اشتغال تماموقت مادر).”
به نظر میرسد، جنسیت فرزندان هم میتواند تا حدی در این میان تمایزاتی ایجاد نماید. فرزند چه دختر و چه پسر میتواند مانعی برای ازدواج مادر باشد. این در حالی است که فرزند دختر باعث میشود مادر نگران امنیتش باشد و از سویی گاهی مادران با عدم پذیرش فرزند پسر در ازدواج مجدد مواجه میگردند.
همان گونه که در بخش بازتعریف نقشهای جدید عنوان شد، با طلاق، نقشهای مادری و پدری و نیز مناسبات کنشگران با فرزندانشان نیز تغییر مییابد. سوژههایی که حضانت فرزندان خود را به عهده دارند عموماً مجبورند نقشی مضاعف بر نقشِ پیشین خود را بر عهده گیرند چرا که همسر سابق و نقشهای او، در بیشتر لحظات به هنگام مدیریت فرزند، حضور ندارد. از سویی کنشگرانی که حضانت فرزندان خود را به عهده ندارند، نقش والدی خود را کمرنگتر از سابق گزارش میکنند. مدیریت و پذیرش این تغییرات نیز، چالشی دیگر را برای کنشگران به همراه خواهد آورد.
نگین، 28 ساله که حضانت فرزندش به همسرش واگذار شده است، اینگونه میگوید:
“نقش مادریم کمرنگتر شده؛ وقتی پسرم میاد پیشم فقط به این فکر میکنم که بهش خوش بگذره. اگه پسرم نبود نمیتونستم زندگی کنم؛ واسه دیدنش لحظه شماری میکنم، وقتی میاد و میره یه انرژی خاصی میگیرم. من واسش خیلی برنامهها داشتم؛ میخواستم هرکاری که میتونم براش انجام بدم تا اونجایی که میشد به آرزوهاش برسه ولی الان…وقتی بچهها رو با مادرشون میبینم یا بچهای رو با پدر و مادرش میبینم، بغض خفهام میکنه، تحمل دیدنشو ندارم.”
برخی از تحقیقات نشان میدهند که مردان گرایش بیشتری دارند تا مسئولیتهای کاری خود را مقدم بر مراقبت و نگهداری از فرزندان در نظر گیرند(کارتر و مکگلدریک، 1989: 59). این مسئله را باید در عادتوارههای پیشین مردان جستجو کرد؛ چرا که جامعهپذیری آنها به نحوی
است که آنان را مسئول اصلی مراقبت و نگهداری از فرزندان به شمار نمیآورد و نقش نانآوری آنان را بر این مسئله ارجح میداند. بهمین دلیل مرد متارکه کرده نیز با همین شیوه از جامعهپذیری خود پای به زندگی پس از طلاق میگذارد و با چالشهایی در مدیریت فرزندانش روبرو میگردد. از سویی زنان نیز بدلیل اینکه نانآوری را از نقشهای اصلی خود نمیدانند، به سختی میتوانند با چنین تغییر نقشی پس از طلاق مواجه گردند.
علیرغم تمام چالشهایی که حضور فرزند میتواند در بازسازی زندگیِ کنشگران ایجاد نماید، اما در عموم موارد، حضور فرزند نقشی دوگانه دارد. به این معنی که اگرچه موانعی را در زندگی کنشگران ایجاد میکند اما نقش تسهیلکننده نیز خواهد داشت.

                                                    .