دانلود پایان نامه

شهر آسک:
شهر آسک در جنوب شرقی امیدیه در نزدیکی قریه ای که فعلاً به آسیاب معروف است واقع بود. نویسنده کتاب تاریخ ارّجان احتمال می دهد که این منطقه پازنان امروز باشد. اصطخری آسک را در فصل شهرهای خوزستان توضیح می دهد و می گوید آسک دیهی است که در آن منبر نمی باشد و حوالی آن درختان خرما بسیار محیط شده است. در این شهر چهل تن از ازارقه سپاه دو هزار نفری بصره را به هلاکت رساندند. دوشاب ارجانی که در آفاق حمل می افتد از آنجا مرتفع می شود. او می گوید دوشاب ارّجان و آسک بسیار نیکو می باشد. این دوشاب بر تمامی دوشاب هایی که در عراق و دیگر شهرها است برتری دارد، الا سیلان که به احساء و هجر می باشد از آن بهتر است، و در آفاق از آن نقل می کنند.
در کتاب حدود العالم آمده است، آسک دهی است بزرگ درکنار کوه است و بر سر آن کوه آتشی است، که دائم همی درخشد شب و روز، و حرب رقیان (ارزقیان) آنجا بوده است اندر قدیم.
جیهانی در اشکال العالم از این شهر با نام اشک یا آسک نام می برد و می گوید: در خوزستان به نزدیک ولایت فارس کوهی است، که مداوم در آن آتشی افروخته است و هرگز فرو نمی میرد و در گرداگرد کوه در شب روشنائی آتش می بینند و در روز دود، و گمان می رود که چشمه آن نفت است، که در قدیم الایام آتشی در آنجا افتاده است و آن را روشنائی می بخشد. در اشک واقعه خوارج ازارقه بوده است و می گویند چهل مرد از شراره آمدند و ده هزار مرد را که متابع ایشان بودند از اهل بصره را کشتند. دوشاب ارّجانی که به همه جا می برند از آنجاست. او می گوید راه بصره از ارّجان تا اشک دو منزل سبک است. مسعودی نیز در مروج الذهب می گوید آتشفشان اسک ما بین فارس و اهواز که از توابع اردکان فارس است. و این آتش هنگام شب از حدود بیست فرسخى دیده شود و به همه دیار اسلام معروف است. همدانی نیز در عجایب نامه به موضوع اشاره نموده است.
فسایی در فارسنامه می آورد، که در جانب مغربى بهبهان در اواخر ناحیه زیدون بر تل بلندى در میانه تلهاى بلند و کوتاه دیگر قبرى و گنبدى است که آن را «زاهد سوخته‏» گویند، و در نزدیکى آن گنبد چندین شکاف در زمین است و همیشه دودى که بوى گوگرد دهد، از این شکافها بیرون مى‏آید و در شبها روشنائى دهد. در معجم البلدان آمده است، آسک شهری از نواحی اهواز و نزدیک ارّجان است. بین ارّجان و رامهرمز قرار دارد. بین آن و ارّجان دو روز، و بین آن و دورق یک روز راه است. و یک شهر با درختان نخل و آب است، و این شهر توسط قباد پدر انوشیروان ساخته شد. او می گوید در آنجا ایوانی عالی وجود دارد و چشمه های آب آن تلخ است، و بر آن ایوان قبه ای است که ارتفاع آن به بیش از یکصد ذرع می رسد. مسعر بن مهلهل می گوید من در تمام بلادی که گشته ام قبه ای به آن زیبایی ندیده ام، و چهل تن از خوارج در این شهر گروه زیادی از بصریان را شکست دادند.
اصطخری در ذکر مسافت ها به آسک نیز اشاره می کند و می گوید از پارس تا عراق، دو راه و شارع بزرگ است. یکی از این دو راه تا بصره می رود و از آنجا تا بغداد امتداد پیدا می کند. راه دوم از پارس تا واسط و از آنجا تا بغداد امتداد دارد. راه بصره، از ارّجان تا آسک نزدیک دو منزل سبک است. از آنجا تا زیدان که دیهی است، یک منزل است. پس از آنجا تا به دورق یک منزل، و دورق شهر بزرگ سرق است. اما راه واسط، از آنجا تا بغداد اول از ارجان تا سوق سنبیل یک منزل است. بنابر این می توان گفت که اکثر مورخان و جغرافیا نویسان به دوشاب شهر آسک اشاره نموده و از جنگ ازارقه در این شهر سخن به میان آورده اند. علاوه بر این اشاره به مسافت ها و همچنین محصول صادراتی آن یعنی دوشاب، حاکی از ارتباط این شهر و وجود راه های مناسب آسک – به تناسب آن عصر- در آن دوره دارد.
بلاد شاپور:
در فارسنامه ناصری آمده است که، ناحیه بلاد شاپور میانه مشرق و شمال بهبهان است. از جانب مشرق و شمال به ناحیه رون و از مغرب به ناحیه حومه ارّجان و از طرف جنوب‏ به نواحى باشت محدود است؛ و جانب جنوبى و سراسر جوانب دیگر آن ناحیه تا چهار پنج فرسخ گرمسیر است. از بى‏اهتمامى اهالى آن، نخل و نارنج دیده نشود، و قصبه این ناحیه قریه دهدشت است که 8 فرسخ از بهبهان فاصله دارد؛ و در کوهستان شمالى این ناحیه برف از سالى به سالى می ماند. اصطخری در ذیل نواحی ارّجان، بلاد شاپور را ازجمله شهرهایی می داند که درای منبر است. مستوفی می گوید بلاد شاپور ناحیتی چند است مابین فارس و خوزستان و هوایش معتدل به گرمی، مایل و آب روان بسیار دارد، و اکثر خراب است. از آنجائی که طاب مرز مابین خوزستان و فارس راتشکیل می داده است، باید بلاد شاپور در کنار این رود قرار داشته باشد. این ناحیه از همه طرف به وسیله کوه ها محصور است، و بدین جهت مدت درازی از نفوذ خارجی مصون بوده است. در نقاط مختلف بلادشاپور قلعه های زمین داران بزرگ وجود داشت. جاده ارّجان به اصفهان از بخش غربی بلاد شاپور می گذشت، و راه ارتباطی دیگری وجود داشت که از نزدیک ارّجان گذشته و به سوی غرب امتداد می یافت. ناحیه بلاد شاپور در خاور با استان رامهرمز، در شمال و شمال شرق با ناحیه گیلویه، در مشرق و جنوب خاوری با ناحیه فرزوک، و در جنوب با ناحیه ارّجان هم مرز بود. مقدسی آن را ناحیه کوهستانی دلگشا می داند، و آن را با غوطۀ دمشق قابل قیاس می داند. اهمیت این شهر را از وجود مسجد جامع می توان فهمید. علاوه بر آن وجود آب از جمله قرار گرفت در کنار رود طاب، و هوای معتدل در این شهر زمینه رونق کشاورزی را در آن فراهم نموده بود، و در این منطقه زمین داران مهمی به کار اداره زمین های کشاورزی مشغول بوده اند. همچنین یکی از مزیت های دیگر این شهر وجود کوه های اطراف این شهر بود که علاوه بر اینکه در دما و بارش این منطقه تأثیرگذار بودند، عاملی طبیعی برای حفاظت شهر در برابر خطرات دشمنان بودند.
ریشهر:
اصطخری در ذیل نواحی ارّجان، ریشهر را ازجمله شهرهایی می داند که درای منبر می باشد. حمد الله مستوفی می گوید: ریصهرکه پارسیان آن را ریشهر خوانند به بر بیان معروف است. لهراسب کیانی آن را ساخت و شاپور بن اردشیر بابکان تجدید عمارتش کرد. شهری وسط است در کنار دریای فارس و هوایی بغایت گرم و متعفن دارد، و در تابستان اهل آنجا آرد حبّ البلوط بندند و الا از کثرت عرق مجروح گردند. محصول مهّم ریشهر خرما و کتان ریشهری است. اکثر مردم آنجا به تجارت دریایی مشغولند و در آنجا هیچ مردم فضول نبود بلکه زبون دیگران باشند. از آنجا به دز کلات یک فرسنگ است و به تابستان بیشتر مردم آنجا به قلعه ها روند از بهر خوشی هوا. در معجم البلدان به نقل از حمزه اصفهانی آمده است که ریشهر مختصر ریو اردشیر است و این شهر ناحیه ای از کوره های ارّجان است. در آنجا گروهی به نام گشته دفتران به خطی به اسم جستق، کتابهایی در طب و فلسفه و نجوم می نویسند. مقدسی نیز در احسن التقاسیم می گوید دیرجان (دارجان سیاه) شهرک روستاى ریشهر است، که میانه حال و مرفه است. ابن بلخی نیز در فارسنامه می گوید که ریشهر شهرکی است بر کنار دریا و نزدیک قلعه امیر فرامرز بن هداب است. هوای آن بسیار گرم و گرمسیری است که مردم آن در تابستان خصیه در جفت بلوط گیرند، و گرنه از گرمی عرق ریش می شود. و از شدت گرما و عرق پیراهن ها بر تن ایشان بیفزاید و دراز گردد و از عفونت هوا و ناخوشی آب هیچ کس جز مردم آن ولایت در تابستان قادر به زندگی در آنجا نیست. مگر در دز کلات و دیگر قلاعی که از آن فرامرز است. در آنجا بجز متاع دریا که به وسیله کشتیها به آنجا می آورند و جز ماهی و خرما و کتان ریشهری هیچ چیز رشد نمی کند. مردم ریشهر بیشتر به تجارت دریایی می پردازند، و در آنها هیچ قوتی و فضولی نباشد، بلکه زبون باشند. این شهر سرحد میان فارس و خوزستان است و مردم آنجا مصلح و به خویشتن مشغول، و کوفته روزگار و ظلمهای متواتر می باشند. بعضی از نواحی ریشهر آبادان تر از شهر است. ریشهر نواحی بسیار و جامع و منبری نیز دارد. بنابراین از مطالب جغرافیانویسان راجع به ریشهر می توان چنین استنباط نمود، که وجود منبر و مسجد جامه خود نشان از اهمیت و بزرگی این شهر در آن دروره دارد. همچنین وجود گشته دفتران قدمت تأثیر و عمق فرهنگ باستانی را در این منطقه می رساند. علاوه بر این وجود کتان ریشهری حاکی از صنعت پارچه بافی در این شهر دارد، که با توجه به اینکه این شهر به دریا راه داشت می توانست از طریق تجارت دریایی عایدات بسیاری را نصیب خود کند.
جنّابه:
اصطخری می گوید جنّابه بر کنار دریا واقع شده و بغایت گرم می باشد. در آنجا درختان خرما بسیار و و انواع نعم و الوان فواکه است. در کتاب حدود عالم این شهر با نام کنافه یاد شده است. در این کتاب ذکر شده است که، کنافه شهری است بزرگ و خرم و جای بازرگانان با خواستهاء بسیار، و از آن جامه های گوناگون برخیزد و در دریای کنافه معدن مروارید است. بوسعید دقاق که دعوت کرد و بحرین را گرفت، از آنجا بود و سلیمان بن الحسن القرمطی پسر این بوسعید بود. حمد الله مستوفی نام آن را به صورت جنّابا می آورد و می گوید جنّابا بن طهمورث دیوبند آن را ساخت؛ پارسیان آن را گنبه یا گنفه خوانند؛ یعنی آب گندیده، و موضعی را که چنین نامی باشد به شرحی دیگر نیازمند نبود؛ و چهار دیه از اعمال آنجاست و شهری بر کنار دریا است. ابن بلخی نیز در فارسنامه به همین مطلب اشاره دارد. جیهانی در اشکال العالم می آورد در دریای فارس گردشها و کژیها بسیار است و سخت تر آن میان جنّابه و بصره است، و آنجا جایی است که به آن خور جنّابه می گویند، سخت بیمناک، چنانچه وقت موج دریا هیچ کشتی به سلامت نجهد. اصطخری در جای دیگر می آورد از جنّابه جامه های کتان بغایت لطافت مرتفع می شود؛ و سلطان در هر یک از اینها که گفته شد طرازی ساخته است؛ و هر جامه ای که از ایشان مرتفع می شود در شهرهای اسلام حمل می افتد. مقدسی نیز می گوید جنّابه را نیز خورى در میان گرفته، بازارهایش روشن، جامع در میان شهر است، از چاه‏هاى شور و برکه‏ها مى‏آشامند، و بو سعید و بو طاهر قرمطى از آنجا بوده‏اند. اگر بخواهیم مطالب این جغرافیا نویسان را تجزیه و تحلیل کنیم می توان گفت، که وجود کتان در این شهر مثل ریشهر حاکی از رشد صنعت می باشد. همچنین وجود کتان و راه های دریای زمینه تجارت را با سایر نواحی فراهم نموده بود، که در این میان وجود خور جنابه نیز بی تأثیر نبوده است. همچنین از وجود منبر و مسجد جامع نیز می توان به بزرگی و اهمیت این شهر نیز پی برد. علاوه بر این در اهمیت سیاسی این شهر همین را بس، که بنیانگذار قرمطیان در بحرین یعنی بوسعید جنابی از این شهر بوده است. ما در فصل سیاسی راجع به این مطلب به صورت مفصل بحث خواهیم کرد.
سینیز:
سینیز را به همراه جنّابه، توج، مهروبان و سیراف می توان از شهرهای سواحل خلیج فارس دانست. یاقوت حموی در معجم البلدان می گوید سینیز در اقلیم سوم در طول آن 5/76 درجه و نیم و عرض30 درجه است که چندان قابل اعتنا نیست و از سیراف به بصره نزدیک تر است و این شهر در ساحل دریای فارس در نزدیکی جنّابه قرار دارد. این طول جغرافیایی گفته شد جالب توجه نمی باشد. سینیز در سال 23ه/ 643م به دست عثمان بن ابى العاص الثقفى و ابو موسى اشعری فتح گردید. اما مینورسکی سال تصرف آن را در سال 18 ه. ق و در زمان خلیفه عمر ذکر می نماید. حمد الله مستوفی در نزهه القلوب از سینیز بدین شکل یاد می کند، که شهرکی بر کنار دریا، و حصارکی دارد و درخت خرما در آنجا زیاد، و هوایش گرم و متعفن است. حاصلش کتان و روغن چراغ باشد، اما کتانش را داشتی نباشد، و اهل آنجا سلیم و زبون باشند. اصطخری می گوید سینیز بر کنار دریا واقع شده است و بغایت گرم می باشد، و در آنجا درختان خرما بسیار و انواع نعم و الوان فواکه است. در کتاب حدود العالم آمده است که سینیز شهری است بر کران دریا، با نعمت بسیار و هوای درست و همه جامه های سینیزی را از آنجا می برند. در کتاب صوره الارض سینیز در ذیل نواحی ارّجان، جزو شهرهای دارای منبر آمده است. ابن حوقل می گوید پارچه های کتانی سینیزی معروف است؛ و همه در این امر اتفاق نظر دارند که عطر آنچنان که به این پارچه ها می چسبد به هیچ پارچه دیگری نمی چسبد؛ و این به سبب لطافت این نوع پارچه است، اما افراد دیگر این خاصیت را به کتان سینیزی نسبت می دهند. جیهانی در اشکال العالم می آورد که سینیز شهری بزرگتر از مهروبان و فرضه ولایت فارس است، جائی هست بغایت گرم، پس می رود بر دریا تا نجرم سیراف. بارتولد می گوید در کازرون و شهر کوچک توج و یا توز که در وسط راه بین کازرون و بندر جنّابه واقع بود، پارچه های کتانی معروف به توجی و یا توزی می بافتند که در تمام عالم اسلام مشهور بود. در قرن چهاردهم در زمان حمدالله قزوینی که شهر توج خرابه بود، اشتهار پارچه های قریۀ سینیج یا سینیز نیز کمتر نبود. این قریه در نزدیکی مصب رود طاب و سرحد بین فارس و خوزستان واقع بود. پارچه هایی را که در سمرقند می بافتند سینیزی می گفتند، و از اینجا معلوم می شود که صنایع فارس نفوذی در صنایع ماوراء النهر داشت. از طرف دیگر صنایع فارس ظاهراً تحت نفوذ صنایع مصری ایجاد گردیده بود. کتانی را که برای پارچه های سینیزی لازم بود در ابتدا از مصر می آوردند، و بعد در خود محل شروع به تهیه نمودند. یکی از پارچه هایی که در کازرون می بافتند دبیکی نام داشت که این دبیک نام شهری در مصر است. لسترنج ضمن توصیف کالاهاى صنعتى فارس مى‏نویسد در سینیز جامه‏هاى سینیزى، در جنّابه دستمالهاى جنّابى و در توج جامه‏هاى توجى به دست مى‏آید، و هیچ یک از جامه هاى دنیا بدان شباهت ندارند. در هریک از شهرهاى فارس طرازهایى خاص سلطان تهیه مى‏شود. اصطخری می گوید از سینیز جامه های کتان بغایت لطافت مرتفع می شود؛ و سلطان در هر یک از اینها که گفته شد طرازی ساخته است؛ و هر جامه ای که از ایشان مرتفع می شود در شهرهای اسلام حمل می افتد. مسعودی می گوید در سینیز جامه‏هاى سینیزى به دست می آمد. راوندی نیز می آورد که از سینیز پارچه‏هاى شبیه قصب و کتان صادر مى‏شد. مقدسی می گوید سینیز پارچه‏هائى همانند قصب دارد. چه بسا کتان آن را از مصر وارد مى‏کردند، ولى بیشتر آنچه امروز مى‏سازند نزد خودشان کشت مى‏شود. مقدسی از جمله بدی های این مناطق را آب آنها می داند و می گوید آب ارّجان و دارابگرد بد است. آب چاههاى شیراز سنگین‏اند، بیشتر گرمسیرها بد هوا و رنگ‏آور هستند و بهترین آنها سیراف، ارّجان، گناوه، سینیز و معتدل‏ترین آنها میانه دو خطه است. او در ذکر فاصله ها می گوید از مهربان گرفته تا سینیز یا تا رودخانه یک مرحله، و از رودخانه تا ارّجان یک مرحله، و از سینیز تا سنجاهان یک مرحله، سپس گنّابه یک مرحله، سپس تا دشت داودى یک مرحله، سپس تا توّز یک مرحله، سپس خشت یک مرحله، سپس تا نیماراه نیم مرحله دشوار است، سپس تا شاپور همان اندازه است. مطهر بن طاهر مقدسى در کتاب البدء والتاریخ، یاقوت حموی در معجم البلدان، و همچنین کتاب مجمل التواریخ و القصص ذکر کرده اند، که پیشینیان آبادانى زمین را به هفت اقلیم تقسیم کرده اند. آنها سینیز را جزء نواحی اقلیم سوم به شمار می آورد. ابن الفقیه در البلدان سینیز را از جمله روستاهای نوبندجان که استان اردشیر خره است می شمارد. مقدسی می گوید سینیز در نیم فرسنگى دریا، بالاتر از مهربان، داراى بازار درازیست که خورى در میان دارد و کشتى به آن وارد می شود. جامع از بازار به دور است و سراى امیر روبروى آنست، و کاخهای بسیار دارد. ابن بلخی در فارسنامه دربارۀ این شهر می گوید شهرکی است بر کنار دریا و حصارکی دارد و میان مهروبان و جنّابه قرار دارد. در آنجا کتانی سخت لطیف که به آن سینیزی می گویند بافته می شود، امّا این کتان داشتی نکند. در این شهر بجز خرما چیزی نخیزد، و روغن چراغ و هوا و آب آن نیکو است. در سال 322 ه. ق یاران ابو طاهر قرمطى با کشتى‏ها به بخشهاى توج و سینیز پیاده شده، به شهر درآمدند، چون از کشتى‏ها دور شدند، نماینده یاقوت که فرماندار شهر بود، کشتى‏هاى ایشان را سوخت، که شرح این واقعه را در فصل سیاسی آورده ایم. از توضیحات جغرافیانویسان می توان مطالبی را راجع به اهمیت این شهر استنباط نمود. اولاً اینکه قرار گرفتن در کنار دریا و وجود محصولات صادراتی مثل جامه های سینیزی و روغن چراغ زمینه تجارت پر سود دریایی را در این منطقه فراهم نموده بود. دوم اینکه درست است که در ابتدا کتان لازم را از مصر وارد می کردند امّا بعد ها خود به تولید آن دست زدند و این نشان از رونق کشاورزی در این منطقه دارد. همچنین چنانچه گفتیم پارچه های سمرقند را سینیزی می گفتند و این حاکی از اهمیت صنعت سینیز در آن دوره می باشد. نیز وجود منبر و مسجد جامع، بزرگی و اهمیت این شهر را در آن دوره اثبات می نماید.
مهروبان:
مهروبان یا ماهی روبان که بعضاً به صورت مَهرُبان نیز خوانده می شود، بندری از نواحی ساحلی ارّجان و اولین بندری بود که کشتی ها وقتی از بصره به سوی هندوستان حرکت می کردند، به آنجا می رسیدند و در آنجا لنگر می انداختند. این بندر آخرین نقطه ارّجان بود که بر ساحل شمالی خلیج فارس قرار داشت. اصطخری می آورد که مهروبان بر کنار دریا واقع، و بغایت گرم می باشد. در آنها درختان خرما بسیار و انواع نعم و الوان فواکه است. در حدود العالم آمده ماهی روبان شهری است اندر میان آب نهاده چون جزیرۀ خایی خرم است و بارگاه همه پارس است. جیهانی نیز در اشکال العالم به این شهر اشاره می نماید و می گوید مهروبان شهری است خرد و آبادان و فرضه ارّجان است و آنچه نزدیک آن است، شهرهای فارس و خوزستان تا ساحل سینیز است. حمد الله مستو فی نیز در هنگام ذکر مهروبان می گوید مهروبان، که به پارسی ماهی روبان خوانند، شهری است کنار دریا چنانچه موج دریا به کنارش می زند و چند موضع دیگر از توابع آن است. هوایی گرم و متعفن دارد، اما مشرعه دریاست، چنانچه هر که از راه فارس به راه خوزستان به دریا رود و آنکه از بصره و خوزستان به دریا رود، عبورشان بر آنجا بود. در آنجا جز خرما میوه دیگر نبود، و حاصلش اکثر از کشتیها باشد. در آنجا گوسفند کمتر است اما بز بسیار است. مؤلف فارسنامه گوید که از یک بز هشتاد رطل شیر دوشیده اند. بذر کتان در آنجا بسیار است و به دیگر ولایات نیز می برند. مقدسی نیز در کتاب احسن التقاسیم از این شهر با نام مَهْرُبان یاد می کند و می گوید مَهْرُبان در کنار دریا، و مسجد جامع نیز در کرانه است و آبى اندک دارند. درگاه خوره و انبار بصره به شمار آید و آباد است، و بازار خوب دارد. او در ادامه می آورد که مَهْربان، ماهى، خرما و خیک‏هاى خوب صادر مى‏کند. یاقوت حموی می گوید مهروبان بلدۀ کوچکی است که من خود آن را ندیده ام، و این ناحیه جزو اقلیم سوم قرار دارد، طول آن هفتاد درجه و نیم و عرض آن سی درجه است. این طول و عرض چندان قابل اعتنا نیست. حافظ ابرو در کتاب جغرافیایی خود می گوید ماهی روبان شهرک کوچکی است و فرضه ارّجان است، و آنجا به سینیز رسد و سینیز بزرگتر از ماهی روبان است. ابن بلخی درباره این شهر می گوید مهروبان شهری است بر کنار دریا چنانچه موج دریا بر کنار شهر می زند و هوای آن گرم و عفونی، و ناخوشی آن بدتر از ریشهر است. این شهر مشرعه دریاست و هر کس که از پارس به راه خوزستان به دریا رود، و کسی که از بصره و خوزستان به دریا رود، همگان را راه آنجا باشد و کشتیهایی که از دریا بر می آیند به این اعمال رود و به مهروبان بیرون آیند. دخل آن بیشتر از کشتیها باشد و به جز خرما در آنجا میوه دیگری وجود ندارد. دام آنجا بیشتر بز باشد و بزغاله پرورند، و می گویند بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل شیر می دهد. بذر کتان در آنجا بسیار است و از آنجا به سایر نقاط صادر می شود. در آنجا مسجد جامع و منبر و جود دارد و مردم آنجا زبون هستند. اهمیت شهر بندری مهروبان را می توان از آنجا استنباط نمود که چنانچه جغرافیانویسان اشاره کرده اند اولین بندری بوده است که کشتی ها وقتی از بصره و هندوستان می آمدند در آنجا لنگر می انداختند، و این به مردم و بازرگانانی که در این شهر جمع شده بودن کمک سرشاری می نمود. همچنین وجود بزر و کتان رونق کشاورزی، و وجود بز و شیر فراوان رونق دامداری را در این منطقه در آن دوره اثبات می نماید.
هندیجان:
اصطخری در ذیل نواحی ارّجان، هندیجان را ازجمله شهرهایی می داند که منبری در آنجا وجود ندارد. مقدسی نام آن را هندوان می آورد، و می گوید هندوان در سمت دریا است و دو بخش دارد. جامع و بازار در سمت ارّجان، و دیگر خانه‏ها و بازار ماهى در بخش دیگر به سمت دریا است. مقدسی می گوید در غندجان چاهى میان دو کوه است که از آن دود بر مى‏آید و کس نتواند که بدان نزدیک شود، و هر گاه پرنده‏اى از آن بگذرد می سوزد و در آن می افتد. یاقوت حموی در معجم البلدان ابتدا از رود هندوان یاد می کند و آن را مرز خوزستان و ارّجان می داند، سپس می گوید هندیجان قریه ای با ویرانه های حیرت انگیز و ابنیه عالی است، و در آنجا مانند مصر گنجینه های مخفی به دست می آید. در آنجا بیوت النار ( آتشکده ها) و ساختمان های شگفت انگیز وجود دارد. گفته شد در این مکان بین قومی از هند و ملوک فرس جنگی رخ داد که با شکست هندیان خاتمه یافت، و آنها از این روی این مکان را گرامی می داشتند.
سایر نواحی و رساتیق ارّجان:
یکی دیگر از نواحی ارّجان سنبیل نام داشت. جیهانی سنبیل را در قسمت خوزستان می آورد و در ذکر آن می گوید سنبیل شهری است به ولایت فارس متصل، پیوسته از جمله فارس بود، و در آخر عمر سجزیان و صفاریان یعنی یعقوب لیث و برادر او عمرولیث با خوزستان تحویل شده است. مقدسی می گوید بیران شهرک سنبل است، در گذشته از خوزستان شمرده مى‏شد. یکی از نکاتی که از این مطالب استنباط می شود مرزی بودن این منطقه در میان فارس و خوزستان می باشد و احتمالاً این منطقه چند بار میان فارس و خوزستان دست به دست شده باشد. همچنین داریان از دیگر نواحی ارّجان بود که مقدسی در مورد آن می گوید بازارى آباد و روستائى فراخ دارد. وجود بازار در این شهر حکایت از آبادی آن دارد.
خوبذان یکی دیگر از نواحی ارّجان بود که یاقوت در مورد آن می گوید منطقه ای بین ارّجان و نوبندجان و از سرزمین های فارس است که پل فوق العاده ای در آنجا قرار دارد. لسترنج می گوید در کنار رودخانۀ خوراوذان که خوبذان هم نامیده می شد، شهری به همین نام واقع بود که تا نوبندگان چهار فرسخ فاصله داشت. خوبذان در قرن چهارم محلی پر جمعیت بود و مسجد جامع و بازارهای خوب داشت. وجود رودخانه در این شهر می تواند نشان از کشاورزی پر رونق داشته باشد و همچنین مسجد جامع و بازار نشان دهنده اهمیت و بزرگی و همچنین آبادی خوبذان در آن دوره است.
از دیگر نواحی کارزین است که اصطخری در مورد آن می گوید کارزین شهری کوچک از قصبه های قباد خره است.
همچنین در کتاب حدود العالم از شهر، که یکی دیگر از نواحی ارّجان بود نام برده شده، و در این کتاب آمده که این ناحیه شهرکی خرم میان سینیز و ارّجان بود.
علاوه بر این اصطخری در ذیل نواحی ارّجان، جلادجان، ملجان و سلجان را به عنوان شهرهای بدون منبر یاد می کند. لسترنج می گوید جلادگان یا جلادجان ولایتی نزدیک حبس و بین قسمت های سفلای رودخانه طاب و شیرین بود.
همچنین ابن بلخی از نیو و دیر نام می برد و می گوید از اعمال ارّجان هستند، و هوا و آب و احوال آنها همانند ارّجان است و چهار دیه هم از آن اعمال است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردنرخ بهره، مالیات تورمی، هزینه تولید، بخش خصوصی

دسته بندی : علمی