دانلود پایان نامه

“جامعه نگاه میکنه میگه فلانی چون طلاق گرفته عرضهی نگه داشتنِ زندگیش رو نداشته.”
مصطفی، 32 ساله نیز میگوید:
“طلاق برام هزینههای اجتماعی زیادی داشت. احساس میکنم شخصیت اجتماعیم با طلاق خدشهدار شده.(کاهش اعتبار اجتماعی)”
علیرغم مشابهتها و اثرات متقابلی که میان بازخوردهای طلاق در میان «دیگران مهم» و «دیگری تعمیمیافته» وجود دارد، تمایزاتی نیز به چشم میخورد و آن اینکه عموم نزدیکان کنشگران با آگاهی از علل طلاق و موارد جزئیتر، ممکن است از مقصرانگاری سوژه بپرهیزند و او را در وقوع طلاق و جایگاه جدید پس از طلاق، شماتت نکنند اما گفتمان غالب در جامعه، بدون آنکه از جزئیات زندگی کنشگران و علل طلاق آنان آگاهی داشته باشد، فشارهای هنجاری خود را برای به حاشیه راندن آنها اعمال میکند.
احساس بیاعتباری اجتماعی را مردان بیش از زنان گزارش کردهاند. این مسئله شاید به این دلیل باشد که گفتمان غالب، مردان را بعنوان مدیر و تدبیرگر در امور خانواده تلقی میکند که فروپاشی خانواده میتواند نشانهای از بیکفایتی و عدم مدیریت صحیح آنان تلقی گردد.
تهدید برای روابط سایرین
گفتمان اجتماعی غالب در جامعه، سوژههای طلاقگرفته را چونان تهدیدی برای روابط ازدواجی دیگران تلقی میکند و از این منظر نیز منجر به انزوا و فشار مضاعف بر آنان میگردد.
یافتههای تحقیق نشان میدهد که اکثر کنشگران زن، تجربهی از دست دادن دوستان متأهل خود و یا کاهش عامدانهی ارتباطاتشان را در طول دوره پس از طلاق گزارش کردهاند، این مسئله در میان برخی از مردان نیز گزارش شده است. این نگاه که سوژههای طلاق گرفته را به مثابه تهدیدی برای سایر روابط دیگران در نظر میگیرد منجر به طرد مضاعفِ کنشگران میگردد.
یلدا، 29 ساله میگوید:
“یکی از دوستای متأهلم رو که خیلی با هم صمیمی بودیم از دست دادم، چون فکر میکرد میخوام صاحب شوهرش بشم.”
نگین، 28 ساله نیز به شیوهای مشابه میگوید:
“خیلیها فکر میکنن چون جدا شدم میخوام رو سر شوهراشون خراب شم…از برخورداشون این رو حس میکنم؛ احساس میکنم میترسن. من از زنهایی که سر مرد زندار خراب میشن حالم بهم میخوره؛ مسلماً هیچ وقت حتی تو بدترین شرایط هم اینکارو نمیکنم… یه زن اگه شوهر داشته باشه تو یه مهمونی میتونه با بقیه مردها بگه و بخنده ولی یه زن مطلقه نمیتونه چون حتماً یه چیزی بهش میبندن.”
عباس، 57 ساله نیز میگوید:
“آدم بعد از طلاق ارتباطات اجتماعیش ضعیف میشه…من اصولاً دیگه تو جمعهای متأهلی نمیرم. مثلاً خونه یکی از دوستای خیلی صمیمیام که متأهله دیگه نمیرم، خانمش یه جوری منو نگاه میکنه، انگار منو ناقص فرض میکنه”
امیر، 28 ساله نیز به شیوهای مشابه میگوید:
“تو جمعهای متأهلی کمتر میرم چون میترسم کسی فکر ناجوری درموردم بکنه.”
دو عامل فقدان همسر در میان افراد مطلقه و نیز احتمال تأثیرپذیریِ افراد متأهل از سوژههای مطلقه، میتواند عوامل اصلیِ تحریککنندهی این نوع نگاه در جامعه باشد. در حقیقت زوجین متأهل از بیم آن که همسران خود در مجاورت با افراد طلاقگرفته به آنها گرایش پیدا نمایند و یا مجالست با آنان،‌ منجر به تأثیرپذیری و الگوگیری افراد متأهل از آنان گردد، سعی در کاهش عامدانهی ارتباطات خود دارند. این درحالی است که بازنمایی چنین تصویری از مردان و خصوصاً زنان مطلقه در جامعه،‌ گاهاً منجر به این میگردد که کنشگران، برای تخفیف چنین نگاهی، از ورود به اجتماعات متأهلی اجتناب ورزند و به امکان بازتولید چنین وضعیتی دامن زنند.
تصوبرسازی منفی از سوژههای طلاقگرفته منحصر به اجتماعات متأهلی نیست چرا که برخی از کنشگران، تجربه چنین بازنمایی منفیای را حتی در ارتباطات میان فردی خود با سوژههای مجرد نیز گزارش میکنند.
نسترن، 32 ساله در این ارتباط میگوید:
“عملاً آدمها وقتی دخترای مجرد و ساده یعنی اونایی که اهل هیچ برنامهای نیستن رو با من میبینن ازشون میپرسن چطور خانوادت اجازه میده با یه زن مطلقه رابطه برقرار کنی؟… انگار من ایدز دارم.”
به نظر میرسد گفتمان غالب در جامعه برای نگهداشت و ارزشمند ساختن بنیان خانواده، از طرق گوناگون، به دوری جستن از افرادی که نمادِ نقضکنندگانِ این مسیر هستند میپردازد، تا حدی که حتی مجاورت با آنان را منجر به احتمال تأثیرپذیری از چنین نقض قانونی قلمداد کرده و آن را نهی مینماید.

مطلب مرتبط :   وزارت جهاد کشاورزی

دسته بندی : علمی