دانلود پایان نامه

در اینجا، نکته قابل تذکر این است که چنین تقسیمبندیای با یک نگاه کلنگرانه قابل قبول است، وگرنه انجام یک خطکشی دقیق و تعیین حدود مشخص بین آنها کاری بس دشوار مینماید.
بر اساس یافتههای تحقیق، علل طلاقِ اظهار شده از سوی پاسخگویان به شرح زیر است:
علل سطح خرد: این علل شامل مواردی چون عدم توازن شخصیتی(بیثباتی، تزلزل و تغییرات شخصیتی و رفتاری)، بیماری و اختلالات روانی، خیانت، عدم پیوند عاطفی، سوء رفتار، اختلالات رفتاری (بیمسئولیتی، عدم تعهد)، اختلالات جنسی، عدم تفاهم (فکری، رفتاری، فرهنگی، مذهبی)، تفاوت سبکهای زندگی و سبکهای تربیتی، عدم تناسب (سنی، ظاهری، جنسی، تحصیلی، قومی، اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی)، عدم بلوغ (فکری، شخصیتی، اجتماعی)، عدم مهارتهای زندگی(مهارتهای ارتباطی، مدیریت بحران و حل مسأله)، اعتیاد، ترک نفقه، ترک منزل، تحرک اجتماعی عاملان (ارتقاء اقتصادی، شغلی، تحصیلی)، زیادهخواهی و انتظارات بالای مالی، عاطفی، جنسی از همسر، ارتکاب جرایم و خلافکاری و نظایر آن میشود.
علل سطح میانه که شامل مواردی همچون عدم تجانس خانوادهها، فرهنگ زنسالار یا مردسالار حاکم در خانوادهها، ‌دخالتهای خانواده، اختلافات خانوادگی، فضای تربیتی خاص خانوادگی، عدم تجانس فضای خرده فرهنگی و شبکههای دوستی افراد میشود.
علل سطح کلان نیز به عواملی چون بیکاری و مشکلات اقتصادی، تغییرات ارزشی، هنجاری و فرهنگی، تغییرات نقشی و ورود زنان به جامعه و استقلال اقتصادی آنها و به چالش کشیدن جایگاه گذشته مردان، حاکمیت ارزشهای مادی و مصرفگرایی، پذیرش بیشتر و عادیسازی طلاق در جامعه اشاره دارد.
علل عمده(جدی): اعتیاد، خیانت، ضرب و شتم و سوء رفتار و مانند آن، جزو علل عمده محسوب میشوند. در علل شدید و عمده، افراد بیشتر احساس قربانی شدن دارند. آنها بیشتر تقصیر را متوجه همسران خود میدانند و خود را بیتقصیر میدانند و تأیید اجتماعی دریافت میکنند. در علل شدید عموماً طلاق عاطفی پیش از جدایی اتفاق میافتد و افراد میتوانند با سهولت بیشتری از همسرانشان فاصله بگیرند، اما علل سخت میتواند در بازسازی افراد در حیطه اعتماد به جنس مخالف، ازدواج مجدد یا ورود به رابطه جدید خلل ایجاد نماید. کنشگرانی که علل طلاقشان شدید میباشد، عموماً طلاق را به مثابه راهبرد و راه حل برای برونرفت از دشواریهای ازدواج قلمداد کرده و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از زندگی پس از طلاق دارند و کیفیت زندگی پس از طلاقشان بهتر از گذشته است.
یافتههای تحقیقات دیگر نیز حاکی از آن است که افرادی که مشکلات بیشتری را در طول ازدواجشان گزارش کردهاند، گرایش نسبتاً بیشتری به عملکردهای مثبت در دوره پس از طلاق دارند(بوث و آماتو، 1991). در حقیقت برای افرادی که دشواریهای فراوانی را در طول ازدواج تجربه کردهاند، طلاق منجر به کاهش علایم افسردگی میگردد(آسلتین و کسلر، 1993؛ ویتن، 1990).
علل خفیف و جزئی: عدم تفاهم اخلاقی، عدم مدیریت اختلافات، دخالت خانواده ها و امثالهم جزو علل خفیف محسوب میگردند. در علل خفیف افراد بیشتر احساس تقصیر می کنند و کمتر تأیید اجتماعی دریافت می کنند.در علل جزئی عموماً طلاق عاطفی پیش از جدایی (لااقل برای یکی از زوجین) اتفاق نمی افتد و این پیوستگی عاطفی در کوتاه مدت مانعی برای ازدواج مجدد یا ورود به رابطه جدید است اما طلاق منجر به بدبینی و بی اعتمادی نسبت به ازدواج و جنس مخالف در دراز مدت نخواهد شد. برای افرادی که با عللی جزئی از همسرانشان جدا گردیدهاند،‌ طلاق به مثابه نوعی شکست قلمداد میگردد. برای این کنشگران، کیفیت زندگی و احساس رضایت از زندگی پس از طلاق، لزوماً بیشتر از قبل نیست و این احساس، بستگی به عوامل متعددی چون سرمایه های گوناگون و ازدواج مجدد یا ورود به رابطه رضایت بخش جدید دارد.
علل طلاق، یکی از عوامل دخیل در شکلگیری تیپهای طلاقی است که در بخش پیش بدان اشاره کردیم. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که تمامی افرادی که با عاملیتی مضاعف، تصمیم به طلاق عقلانی فاعلانه گرفتهاند علل شدید و غیرقابل اغماض را عامل طلاقشان میدانند. از سویی دیگر، سوژههایی که در سه تیپ طلاق عقلانیِ توافقی، عقلانیِ منفعلانه و شتابزده قرار گرفتهاند علل خفیف و جزئیتری را عامل طلاقشان میدانستند و آنهایی که در طلاقی اجباری گرفتار آمدهاند نیز غالباً علل شدید خارج از کنترلشان را زمینهساز طلاقشان میخواندند. واضح است افرادی که علل شدیدتری را از سر میگذرانند، دوران شوک و فشار روحی- روانی سختتری را از سر خواهند گذراند. برای بسیاری از افرادی که با آمادگی قبلی تصمیم به طلاق عقلانی فاعلانه گرفتهاند، این دوره شوک و فشار سخت، عموماً پیش از طلاق به وقوع میپیوندد، اما برای آنهایی که طلاقی اجباری را تجربه میکنند و خود درخواستکننده طلاق نیستند، این دوره هم پیش از طلاق و در حین طلاق وجود دارد و هم پس از طلاق ادامه خواهد یافت.
نکته دیگری که حائز اهمیت است این است که شدید یا خفیف خواندن علت طلاق، امری نسبی و بسته به تفاسیر کنشگران دارد، بطور مثال پدیده خیانت برای بسیاری از افراد جزء علل غیر قابل اغماض مطرح میشود اما برخی دیگر نیز آن را قابل اغماض دانستهاند و با وجود خیانت همسر، تمایل به ادامه زندگی داشته و به اجبار و درخواست او تن به طلاقی اجباری دادهاند.
نکته قابل توجه دیگر اینکه، علل طلاق روند متفاوتی را نسبت به گذشته در پیش گرفته است. به نظر میرسد، برخی از علل طلاقی چون سوء رفتار، به عللهایی چون خیانت و عدم تفاهم تغییر یافته است که این امر میتواند بدلیل تغییرات ارزشی در جامعه و بالا رفتن سطح انتظارات افراد از ازدواج باشد. امروزه خیانت، یکی از متداولترین علل طلاقی است. از بین پاسخگویان این تحقیق، 14 نفر به نوعی خیانت(خود یا دیگری) را علت طلاقشان میدانستند و این در حالی است که طلاقِ تمامی آنها ظرف چند سال اخیر رخ داده است.
4-3-2. مقولات مرتبط با شرایط زمینهای
4-3-2-1. سرمایه اقتصادی
مقوله سرمایه اقتصادی نیز مانند بخشی از مقولات پیشین، قابل تغییر در گذر زمان و توسط تفاسیر کنشگران است. آنچه که در تمامی این پژوهش عرض اندام میکند آن است که میان سوژههای اجتماعی و شرایط زمینهای مؤثر در زندگیشان، رابطهای متقابل وجود دارد. این مطلب بدان معنا است که طلاق و سایر متغیرهای زمینهای بر کنشگران و کنشگران بر آنها تأثیری متقابل دارند و برآیند این دو، در نهایت چگونگی بازسازی زندگی پس از طلاق افراد را تعیین خواهد نمود.
شایان ذکر است که ماهیت پیچیدهی پدیدههای اجتماعی به حدی است که تعیین قطعی شرایط علّی و زمینهای، کاری بس دشوار است؛ چرا که در فرایندهایی چون بازسازی زندگی پس از طلاق، علتها و زمینهها مدام در حال دستکاری و تغییر بوده و رد پای آنها در بخش تعاملات و پیامدها نیز بطور محسوسی دیده میشود. بنابراین سرمایه اقتصادی میتواند مقولهای زمینهای در بازسازی زندگی پس از طلاق باشد که شرایط علّیای چون طلاق بر آن تأثیر گذاشته و در نهایت کنشگران میتوانند به دلیل الزامات زندگی پس از طلاق، در آن مداخله نمایند. سایر مقولات زمینهای و مداخلهگر که در بخشهای آینده اشاره میشوند نیز از چنین ماهیتی برخوردارند.
سرمایه اقتصادی یکی از عوامل بسیار اثرگذار در تبیین پدیدههای اجتماعی است؛ این مقوله، بیتردید یکی از عوامل حیاتی در بازسازی زندگی پس از طلاق افراد است. شرایط و سرمایههای اقتصادی، نه تنها میتواند به عنوان عاملی تأثیرگذار در رخداد طلاق و فروپاشی زندگی کنشگران محسوب شود، بلکه فراتر از آن میتواند نقش بسیار مهمی نیز در فرایند بازسازی زندگی پس از طلاق آنان ایفا نماید؛ به گونهای که میتوان اثرات آن را بصورت زیر نشان داد:
بنابراین با توجه به نقش متغیر اقتصاد در زندگی پس از طلاق، میتوانیم دو پرسش زیر را در این پژوهش پیگیری نمائیم:
شرایط اقتصادی چه تأثیری بر بازسازی زندگی پس از طلاق دارد؟
با رخداد طلاق، شرایط اقتصادی زنان و مردان چه تغییری خواهد کرد؟
در این بخش به پرسش اول خواهیم پرداخت و پرسش دوم را در بخشهای آینده پیگیری خواهیم نمود؛ چرا که در این بخش بیشتر بدنبال نقش و تأثیر زمینهای مقوله اقتصاد هستیم و تغییرات اقتصادی ناشی از طلاق را در بخش مربوط به تعاملات و چالشها پیگیری خواهیم کرد.
یافتههای پژوهش بطور مشهودی حاکی از آن است که کنشگرانی که از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردارند، در مقایسه با آنهایی که از نظر اقتصادی در مضیقهاند، زندگی پس از طلاق را به شیوهای سهلتر تجربه خواهند نمود. میزان درآمد، وضعیت اشتغال، هزینههای ماهیانه و سایر داراییهای مادی چون مسکن و امثال آن میتواند به عنوان زیر مقولات اقتصادی تعیینکننده در بازسازی زندگی پس از طلاق مطرح شوند.
جدول 4-13. مقولات فرعی مرتبط با مقوله عمده سوم

مطلب مرتبط :   تحقیق درموردهوش سازمانی، استرس شغلی، شاخص‌های سنجش، وظایف سازمانی

دسته بندی : علمی