دانلود پایان نامه

توجه مخصوصی که نسبت به امور بهداشت عمومی از طرف دولت مبذول می گردد باعث تاسیس مدارس پرستاری در مرکز و ایالات گردید که ابتدا در تهران و سپس در مشهد و تبریز بنا شد و قرار شد در سایر ولایات نیز بنا شود. مدارس مذکور مخصوص تربیت پرستار زنان و دوره تحصیل در این مدارس دو سال و مجانی بود. در حقیقت برنامه تحصیلات دو ساله مدرسه پرستاری بخودی خود یک دوره علمی بود که باعث رفع احتیاج کشور از حیث پرستاران زن، مفید و سودمند واقع شد. بر همین اساس بود که در سال 1315 به خانم «آوا گل شاهباز» اجازه داده شد تا آموزشگاه پرستاری کودکان را تاسیس کند.
اعزام دانشجو
اولین گروه اعزامی به خارج که مرکب از عده ای محصل و کارگر بودند در دوره سلطنت فتحعلیشاه قاجار با همت فرزند و ولیعهد او عباس میرزا برای احداث کارخانه های ماهوت بافی و توپ ریزی و اسلحه سازی و اطلاع از صنعت چاپ سربی به انگلستان و روسیه رهسپار گردیدند. به هنگام وزارت یحیی قراگوزلو (اعتمادالدوله) در معارف (از دی 1306) عیسی صدیق که ریاست تعلیمات عالیه را بر عهده داشت، موضوع اعزام محصل به خارج را مطرح کرد و پس از مذاکره با تیمور تاش و موافقت رضاشاه و در اول خرداد 1307 ازتصویب مجلس شورای ملی گذشت و مقرر گردید تا سالی لااقل یکصد دانشجو برای فرا گرفتن فنون و علوم طبیعی و ریاضی و تعلیم و تربیت و پزشکی و مهندسی از میان فارغ التحصیلان دبیرستانها انتخاب و به اروپا روانه شوند. در ظاهر امر، هدف از اعزام محصل به خارج اخذ یافته های علمی و تکنیکی و صنعتی غرب یعنی علوم تجربی آن دیار بود و به تعبیری تمدن غرب را شامل می شد نه فرهنگ آن را. ولی بررسی رشته های تحصیلی این محصلان حاکی ازآن است که آنچه در عمل تعقیب می شده اخذ فرهنگ غربی بوده است نه تمدن.
بنابراین پس از استخدام معلمین خارجی برای مدارس جدید، با توجه به رویکرد نوسازی رضاشاه، اعزام محصل و دانشجو به خارج، اقدامی در جهت تربیت معلمین ایرانی بر مبنای آموزشهای غربی بود تا مدارس جدید را ایرانیان اداره کنند. دانشجویان اعزامی که قرار بود انتقال دهنده علوم جدید و در نتیجه مدرنیسم در ایران باشند، عمدتاً با آموزش فرهنگ غربی عامل ترویج فرهنگ غربی و فرهنگ مآبی در کشور شدند. به طوری که روزنامه اکونومیست بلژ در تاریخ 8 دسامبر 1936 درباره اعزام محصلین به اروپا می نویسد: «پادشاه با کمک دولت بدوا هم خود را صرف اعزام یک عده از جوانان برجسته ایران به دانشگاههای خارجه و بالاخص به دانشگاه بلژیک نمود تا بعد از مراجعت در راس کارها قرار گیرند.»
نخستین گروه این کاروان فرهنگی روز18مهرماه، همراه یحیی قراگزلو(اعتماد الدوله) وزیر معارف با کت و شلوار خاکی رنگ و کلاه مشکی پهلوی، به حضور شاه رسیدند. بعد رضاشاه طی سخنرانی خطاب به محصلان اظهارداشت: «اینکه شما را از یک مملکت پادشاهی به یک مملکت جمهوری می فرستیم برای این است که حس وطن پرستی فرانسویان را سرمشق خود قرار بدهید، حب وطن را از آنان بیاموزید و با این ذخیره به مملکت خود برگردید و مشغول خدمت شوید.» اما چون از حس وطن پرستی فرانسویان نتیجه خوب به دست نیامد. مقرر شد شاگردان را به ممالک مختلف گسیل دارند. همچنین رضاشاه هدف از اعزام محصلان به خارج را تربیت عنوان می نمود و خطاب به محصلان اعزامی به خارج می گفت: «مقصود ما از اعزام شما به خارجه تربیت است زیرا می بینیم که ممالک غرب و ملل مترقی به واسطه تربیت کامل، مقام عالی و شامخی به دست آورده و به این درجه رسیده اند… منظور اصلی ما تربیت شما بود و همه می دانیم که از حیث تربیت، کلیه ملل شرقی و ایران خصوصا خیلی عقب هستند. اکنون ما این طور تشخیص دادیم که سعادت مملکت از تربیت افراد آن حاصل می شود و تکمیل تربیت جوانان ایرانی فقط به وسیله اعزام شما جوانان است تا به سوی ترقی برویم.» این اظهارات بیانگر احساس حسرت شاه از عقب ماندگی صنعتی کشور از دنیای غرب بوده و در عین حال گویای این نکته است که شاه چنان مقهور فرهنگ و تمدن غرب شده بود که تربیت مدرن را بهترین نوع تربیت معرفی می کند.
نمودهای وطن دوستی در اظهارات شاه به خوبی هویداست و اینکه او در اظهاراتش دوست داشتن وطن را یک امر طبیعی می داند: «بالاخره این یک امر طبیعی است که هر کس وطن خود را دوست می دارد… اخلاق و عادت ممکن است موقتا جانشین اخلاق و طرز زندگی سابق شود ولی محبت و دوستی وطن هیچ تخفیف بردار نیست.»
رضاشاه در هنگام اعزام دانش آموزان نگران تربیت آنان بود و دوست نداشت که دانش آموزان سجایا و ملکات اخلاقی خود را از دست بدهند: «ما تردیدی نداریم که محصلین اعزامی و کاروانان علم و ادب در بازگشت از اروپا، سجایا و ملکات اخلاقی خویش را از دست نداده، احساسات وطنی و ملی خود را قوی تر خواهند ساخت و خود را برای خدمت به جامعه و مملکت آماده و مهیا می سازند. ولی بدبختانه تجربه های بدی هم داریم زیرا بعضی از محصلین فرنگ رفته دیده شده که تربیت اروپایی، نفوذ مخصوصی در آنها بخشیده و چون تربیت مزبور بستگی به ارتباط کامل با تربیت فعلی وطن خودشان نداشته، نتوانسته اند مفید واقع شوند.»
شاید بتوان روشنفکر گرایی و جمهوری خواهی که خصوصاً در کشور فرانسه وجود داشت را ازجمله دغدغه های شخص شاه در آموزش و تربیت دانشجویان در غرب به شمار آورد. همچنین اظهار به عقب ماندگی کشور و مقهور تمدن غرب شدن موجب بی میلی و کاهش حس وطن پرستی این جوانان می شد. از سویی نیز اعتقاد به نظام های جمهوری و مردم گرایی، حس شاه دوستی و شاه پرستی را متزلزل می ساخت و این آثار مطلوبی از جانب شاه و دولت قلمداد نمی شد. اما تربیت آنها بر مبنای فرهنگ غرب چه به لحاظ رفتار اجتماعی و چه طرز پوشش و رفتارهای فردی خیلی مورد دغدغه نبود.
اسماعیل مرات در نوشته ای با عنوان «اصلاح پروگرام مدارس» ضمن انتقاد از تغییر مداوم برنامه درسی مدارس و بی نتیجه بودن این اصلاحات، از وزارت معارف می خواهد برای مدارس ابتدایی معلمینی کار آزموده تربیت کند و معلمین موجود را نیز با شیوه های جدید تعلیم و تربیت آشنا سازد. وی از اقدامات وزارت معارف در جهت تاسیس دارالمعلمین ابتدایی برای آموزش معلمین تقدیر می کند، اما ثمر بخش بودن این اقدام را منوط به تربیت مدیران و مدرسانی می داند که بتواند در این مراکز به معلمین آموزشهای لازم را بیاموزند. نویسنده در نهایت به این نتیجه می رسد که: «اولین قدم وزرات معارف در اصلاح اوضاع مدارس، اعزام محصلین است به فرنگستان برای تحصیل فن تعلیم و تربیت.»
هر چند رضاشاه خود را با غرب مقایسه می کرد و دوست داشت با اعزام محصلان، از کشورهای اروپایی جهت پیشرفت کشور الگو بگیرد ولی با این حال او نمی خواست که اخلاق غربیها در اخلاق این محصلان نفوذ کند و آنان را از مسیر اصلی خودشان دور سازد. پس خطاب به دانشجویان اعزامی می گفت :«بیشتر امیدوار و خوشوقتم که می بینم همه ساله جوانان این مملکت بهتر و با ذوق تر و مشعوف تر و با عشق و علاقه برای رفتن به ممالک خارجه و تحصیل علم و کمال خود را حاضر می کنند. اما چیزی که از وزیر معارف هم تحقیق کرده ام، قسمت تربیت و اخلاق است که از قرار معلوم، بعضی ممالک اروپا در این قسمت ضعیف می باشند و نواقصی در کار تربیت آنان موجود است. از حیث تعلیم همه جا یکسان است اما از حیث تربیت بعضی از ممالک ضعیف و بعضی دیگر بی اندازه قوی و محکم هستند… و حقیقتا جدیت شما طوری است که ممکن است باعث تربیت و کمال حقیقی شما بشود.»
بنابراین مشخص می شود که عمده هدف رضاشاه از این کار الگو گیری از غرب بوده است. چنانچه سخنرانی رضاشاه در سال 1309 شمسی نیز همین مطلب را نشان می دهد: «هدف اصلی ما در اعزام شما به اروپا آن است که آموزش اخلاقی ببینید، چرا که می بینیم کشورهای غربی به مقام بلندی دست یافته اند چون آموزش اخلاقی کامل و همه جانبه ای دارند. می خواهم از هموطنانم بهترین ایرانیان ممکن را بسازم افرادی با اعتماد به نفس بار آیند که از ملیت خود احساس غرور کنند.»
رضاشاه اهمیت بسیار زیادی برای تحصیل در خارج از کشور قائل بود. به همین دلیل فرزندش محمدرضا پهلوی را در تاریخ 12 شهریور 1310 به کشور سوئیس اعزام نمود. ضمنا برای آنکه محصلین ایرانی غیردولتی در خارج از کشور دچار مضیقه مالی نشوند ارز، به نرخ رسمی دولت که با نرخ بازار آزاد تفاوت فاحش داشت در اختیار آنان گذاشت. مدرس با آنکه مخالفتی با اعزام محصل به خارج نداشت اما با اتکا به تجربیات سالیان گذشته معتقد بود به جای اعزام محصل به خارج، معلم خارجی اعم از ابتدایی و غیر ابتدایی استخدام شوند که هم پولهای مملکت بیهوده خرج نشود و هم نظارت بیشتری از سوی اولیا امور صورت گیرد.
رشته های علوم و فنونی که وزارت معارف محصلان برگزیده را برای تحصیل در آن رشته ها به فرنگ اعزام می داشت، بر حسب نیازهای وزارت خانه ها تعیین می شد، اما همواره 35 تن می بایست در رشته تعلیم و تربیت تحصیل کنند، زیرا وزارت معارف وقت یحیی قراگوزلو معتقد بود که «وزارت معارف نهایت درجه احتیاج به معلمین عالی مقام را دارد و تاثیر اینگونه معلمین در ترقی و تعالی مملکت، محل انکار و تردید نیست و از این رو باید بهترین دانشجویان را برای این شغل شریف انتخاب نمود» این امر نشان از اهمیت شغل معلمی دارد که دست اندرکاران رضاشاه اعتقاد داشتند که باید بهترین ها و قوی ترین شاگردان را در اعزام به خارج، برای شغل معلمی انتخاب نمود. چنانچه حسین علا، وزیر مختار ایران در پاریس، در سال 1310 در پاسخ به نامه وزیر معارف یحیی قراگوزگو مورخ شهریور ماه همان سال نوشت: «این جانب به این نکته که تنظیم مدارس ایران به داشتن معلمین عالم و شایسته منوط می باشد، کاملا متوجه است و به همین ملاحظه معتقد بوده و هست که فقط سی و پنج درصد شاگردان اعزامی برای تعقیب رشته معلمی کافی نیست و چنانچه در نظر باشد مدارس اصلاح بشود، بایستی لااقل هفتاد و پنج درصد شاگردان اعزامی را برای رشته معلمی روانه نماید، صلاح بر این است که اکثر محصلان قوی را برای همان رشته معلمی انتخاب کنند.»
به نظر می رسد که اکثر شاگردان در ابتدا برای تحصیل به کشور فرانسه اعزام می شدند، به گونه ای که روزنامه پارمیدی چاپ پاریس مورخ 20 ژانویه 1937 درباره اعزام محصلین ایرانی به مدارس فرانسه چنین می نویسد « …سالهاست جوانان ایرانی به عده زیادی داخل مدارس و دانشگاههای ما شده اند. رضاشاه بر عده شاگردان دولتی افزوده است. عده ای از پرفسورهای فرانسوی برای تهران و شهرهای بزرگ مملکت استخدام شده اند و فرانسوی ها در تشکیلات دانشگاه ملی تهران خدماتی انجام داده اند.»
اعزام دختران فارغ التحصیل مدارس متوسطه برای فراگرفتن تحصیلات عالیه در اروپا یکی از آرزوهای بزرگ روشنفکران ایران بود که در زمان وزارت اعتمادالدوله این آرزو برآورده شد و در دی ماه 1309 هفت دختر به اروپا اعزام شدند. روزنامه اطلاعات در طی مقاله ای نظر خود را در این خصوص چنین بیان می دارد: «به عقیده ما وقتی بنا شد شاگرد به اروپا بفرستیم، موضوع ندارد خانم ها کنار گذاشته شوند زیرا همان دلایلی که برای اعزام محصل به اروپا موجود است برای محصله نیز وجود دارد و بلکه اهمیت تعلیم و تربیت محصلات به واسطه عقب ماندگی این تیپ و طبقه باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.» این اقدام در راستای تقویت عملکرد کانون بانوان و مشارکت دادن زنان در اجتماع بود که از مظاهر تمدن غرب به شمار می رفت.
فرخ نیز در خاطرات خود به موضوع سخنرانی رضاشاه در هنگام اعزام دانشجویان اشاره داشته و مقصود رضاشاه را از این عمل پیشرفت کشور و شناساندن ایران به اروپا می داند. اما هنگامی که این دانشجویان به ایران بازگشتند، مشاهده کردند که تاثیر نظام جدید آموزشی، سطحی بوده و در قشرهای عمده اجتماع نفوذ نکرده است. نوع آموزش و تحصیلی که آنها فرا گرفته بودند، ناشی از شرایط سیاسی و اقتصادی کشور محل تحصیلشان بود و با شرایط ایران تفاوت داشت.
بنابراین می توان گفت که تا پیش از دوره رضاشاه آموزش به شکل محدود و در غالب مکتب خانه ها، معلمان خصوصی و حوزه های علمیه عملی می شد و بسیاری از اقشار جامعه از نعمت آموزش سواد محروم بودند. جامعه ایران در این دوره در عرصه های مختلف به شکل سنتی اداره می شد که در عصر رضاشاه تغییرات بنیادینی در مسائل اداری و فرهنگی و در عرصه تکنولوژی جامعه اتفاق افتاد و بسیاری از تلاشهایی که در راستای مدرن سازی و تحول اجتماعی و فرهنگی جامعه در عصر مشروطیت آغاز شده بود؛ در این دوره به بار نشست. با مطالعه این فعالیتها مهمترین اقدامات را می توان در قالب تلاش برای خارج ساختن جامعه از شکل سنتی آن دسته بندی کرد. حرکتهایی چون نوسازی آموزشی و تاسیس دانشگاه تهران و دانشکده معقول و منقول و تاسیس دانشسرای عالی در جهت تغییر دیدگاههای سنتی جامعه بود که بستر مورد نیاز تحولات مدرنیستی را فراهم سازد. در عین حال اقدامات متعددی در جهت ترویج و تقویت نظام شاهنشاهی و جلوگیری از نفوذ دیدگاههای دموکراتیک و کمونیستی انجام شد .
در حالی که بسیاری از تلاشهای انجام شده در قالب سیاستهای فرهنگی در نظر عموم افراد جامعه در راستای کمرنگ سازی جایگاه دین اسلام در بین دانش آموزان و کاهش نفوذ روحانیون، خصوصاً در حوزه آموزش بوده، اما از یک سو اقدامات فرهنگی دیگری در جهت توسعه دین مداری در راستای احیای دین زرتشت و اجازه فعالیت سایر ادیان مشاهده می شود؛ و از سوی دیگر روشن است که برخی از سیاستهای فرهنگی اتخاذ شده نظیر گسترش آموزش عمومی، احیای جایگاه زن در جامعه و امکان تحصیل آنان ذاتاً مخالف دین اسلام نمی باشند؛ اما اجرای این سیاستها به گونه ای بود که به شدت حساسیت مذهبیون را برانگیخت و مخالفت و مقاومت آنها را در پی داشت.
فصل چهارم
جایگاه دین در رویکرد نوسازی آموزشی
تحقیق در خصوص بررسی جایگاه دین در نوسازی آموزشی رضاشاه که یکی از مهمترین سیاستهای فرهنگی حکومت پهلوی اول بود، مستلزم تامل و دقت در مورد نگاه و رویکرد حکومت در مورد دین و تحلیل شرایط محیط کشور و اعتقادات مذهبی مردم می باشد. بی تردید مردم ایران از روزگاران کهن و حتی پیش از ورود اسلام به این کشور مردمانی معتقد و دارای دین مشخص بوده اند. همچنین علمای دینی جایگاه بالایی در بین مردم داشته اند و تاثیر غیر قابل انکاری در حکومت و تصمیمات حکومتی داشته اند. از این رو بسیاری از سلاطین و قدرت طلبان همواره برای تحکیم پایه های حکومت خود دست به دامان علمای دینی شده و با حمایت یا عدم حمایت این علما، سرنوشت متفاوتی داشتند. زیرا عمده ترین سهم آموزشی در بین آحاد ملت بر عهده این علما بوده و از این رو نقش عظیمی در تربیت افراد جامعه و نگرش آنها داشته اند.
بدین ترتیب می توان تصور کرد که جامعه مذهبی کشور در ابتدای تشکیل حکومت پهلوی چه ویژگی داشته و توجه به مظاهر دینی تا چه اندازه مهم بوده است. در چنین شرایطی به شهادت تاریخ، رضاشاه نیز برای کسب مشروعیت و سپس تحکیم پایه های حکومت خود از حمایت روحانیون برخوردار شد و بدین سان انتظار می رفت در رفتار و شیوه حکومت، وفادار به این قشر و اعتقادات مذهبی جامعه باشد، اما آنچه در عمل مشاهده می شود خلاف این انتظار بود.
در عرصه نوسازی آموزشی اقدامات مختلفی صورت گرفته که علیرغم اثرات مثبت آن برداشتها و تاثیرات منفی نیز در جامعه داشته که بازخوردها و واکنشهای واپسین به آن، چنان قوی بوده که کمتر مجال سخن گفتن از نکات مثبت آن به وجود آمده است. در هر جامعه اقدامات نوگرایانه و اصلاحی عموما با واکنشها و مخالفتهایی همراه است که در ایران با توجه به سابقه دینی و مذهبی قوی مردم این سرزمین بهترین ابزار مخالفت با اصل نوسازی، مسئله تضادهای ظاهری یا اصولی اقدامات نوسازی با آموزه ها و فرهنگ دینی و سنتی موجود بوده است. با توجه به نگرش ها و دیدگاه های مختلف سیاسیون و روشنفکران این دوره، دور از انتظار نیست که اهداف متفاوتی از سوی آنان در فرایند نوسازی آموزشی دنبال شده باشد که تحقیق در خصوص آن نیازمند مطالعه گسترده ایست و در مجال این تحقیق نمی گنجد اما آنچه مورد نظر این نوشتار است بررسی اهداف کلان در فرایند نوسازی آموزشی و توافق یا تضاد آن با آموزه های دینی است.
4-1. رضاشاه و نگرش او به دین
بر طبق آثار و نوشته های موجود از تاریخ حکومت پهلوی، رضاشاه پیش از دستیابی به نظام سلطنت پایبند و علاقمند به دین اسلام و آداب مذهبی بود. او در ایام عاشورا در دسته های عزاداری شرکت می کرد و در روز عاشورا با پای برهنه در مراسم حاضر می شد. از نخستین روزهای پیدایش رضاشاه در صحنه سیاسی ایران، او همواره به حفظ شعایر اسلامی و احترام به آن خود را علاقمند و معتقد نشان می داد، مثلا در دوره وزارت جنگی، تکیه قزاقخانه را در ایام عاشورا مانند سایر تکایا آذین بندی و سیاه پوش می کرد و خود در جلوی در ورودی تکیه می ایستاد و به واردین خوشامد می گفت و به دستجات سینه زن طاق شال اهدا می کرد. روز تاسوعا و عاشورا دسته قزاقخانه بسیار مجلل و باشکوه و با چند دسته موزیک به بازار می آمد و خود سردار سپه با عده ای از افسران پای وسر برهنه در جلوی دسته کاه بر سر می ریخت و شب یازده عاشورا هم مانند سایر دسته جات صنفی و محلی شام غریبان می گرفت و شمع به دست بدون تشریفات به مجالس و مساجد و تکایای بازار می رفت. رضاخان در دروه ریاست وزرایی هم در جلساتی که علیه وهابیون به واسطه تخریب قبور ائمه بقیع صورت می گرفت، شرکت می کرد و خود را آماده اقدام جدی در آن زمینه معرفی می نمود. همچنین پس از آنکه مجلس موسسان حکم به سلطنت او داد، رضاخان روز سه شنبه 24 آذر 1304 به مجلس شورای ملی رفت و در حضور حاضران در برابر قرآن زانو زد، قرآن را دو دستی برداشت و بوسید تا بالای سر خود برد و قسم نامه موجود در قانون اساسی را خواند و دوباره قرآن را بوسید و در نطق خود نیز جلوس بر تخت سلطنت را به حول و قوه الهی دانست.
توجه به دین در ابتدای حکومت پهلوی اول از سوی تحلیل گران این دوره بیشتر نوعی عوام فریبی تلقی می شود که به محض به قدرت رسیدن و تحکیم پایه های حکومت، این روند تغییر یافته و مخالفتها و مقابله های متعددی در حوزه دین اسلام که دین رسمی جامعه و اکثریت مردم ایران بود اتفاق افتاد. امینی در کتابش می نویسد هنگامی که رضاخان به قدرت نرسیده بود خود را مسلمان متعصب معرفی کرده بود. چون آگاه بود مذهب در ایران ریشه عمیقی دارد و اگر بر خلاف آن گام بر دارد موفق نخواهد بود. بنابراین تظاهرات مذهبی زیادی برای جلب مردم و روحانیون داشت. گاهی تعصب او به دین به حدی بود که «بعضی از وعاظ و روضه خوان ها، روی منابر از او تعریف و او را دعا می کردند.»

مطلب مرتبط :   مشکلات اقتصادی

دسته بندی : علمی