دانلود پایان نامه

البته، شهلا شرکت، به عنوان یک ژورنالیست به طرح مسائل گوناگونی می‌پردازد که طی سال‌ها تجربه روزنامه‌نگاری در حوزه زنان با آنها مواجه بوده است. «در مجله زنان ما برای قانون خیلی کار کردیم. […] روی سنگسار خیلی کار کردیم، روی قتل ناموسی، دفاع مشروع، کودک آزاری و مسئله آرین . ما بخش اجتماعی مان روی مسائل روز است. وقتی که بحث استفاده ابزاری از زن مطرح شده بود، ما خیلی کار کردیم». وی همچنین به اشتغال زنان، خانه داری، مسئله سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها و بسیاری موضوعات دیگر اشاره می‌کند، اما همه این‌ها نشان‌دهنده آن است که وی با انتخاب یک مسئله یا مجموعه‌ای از مسائل مربوط به هم به عنوان هدف استراتژیک هنوز فاصله دارد. در واقع، ضرورت کار ژورنالیستی نیز همین وضعیت را ایجاب می‌کند.
در میان زنان ملی-مذهبی نیز دغدغه‌هایی برای کار عملی وجود دارد. مرضیه مرتاضی در این باره می‌گوید: «اصلی ترین مسئله به نظر من توانمندسازی است. یعنی خواسته کوتاه مدت، توانمند سازی است. اولین چیز آزاد کردن از زنجیرهایی است که زن را گرفته، آزاد کردن از فقر. در اجتماع زنی که شوهرش مرده، مجبور است خرج بچه هایش را بدهد، بنابراین اولین زنجیرهایی که باید برداشته شود، فقر مادی است. تجربه ثابت کرده است که اول باید به نیازهای مادی توجه داشت. بعد از اینکه نیازهای اولیه زنان برطرف شود، آنها می توانند به مسائل دیگر توجه کنند. آنها وقتی شکم‌شان سیر باشد می توانند مسئله حقوق را ببینند. در واقع، برای یک زن و مرد فقیر بحث عمده نجات از فقر است، و نه طلاق. وقتی یک زن خودش نان ندارد که بخورد، حق حضانت را می‌خواهد چه کار کند». وی سپس به ضرورت فقرزدایی برای توانمند شدن زنان اشاره می کند و می گوید: «برای فقرزدایی، برنامه هایی مثل وام های کوچک خیلی می تواند مفید باشد. به نظر من، افزایش فعالیت خیریه ها، جمع آوری سرمایه های متفرقه، درست کردن شرکت های تولیدی کوچک، ساختن زنان ماهر، و کار آفرینی برای زنان می‌تواند از فقر بکاهد».
در ادامه، مرضیه مرتاضی معتقد است که: «وقتی که زن به تولید رسید، به موقعیت صاحب درآمد رسید، آنگاه خود به خود قانون برایش مهم می شود. آگاهی های جنسیتی بعد از این مرحله آغاز می شود. وقتی که نیازهای اولیه برطرف شد. نیازهای ثانویه برایش آغاز می شود؛ مسائلی چون آزادی، برابری، عدالت برای انسان مهم می شود». با وجود چنین اظهاراتی، لازم به ذکر است که جمع زنان-ملی مذهبی از سازماندهی پائینی برخوردارند و به ندرت دست به عمل جمعی می زدند، هر چند می توان به برخی فعالیت‌های فردی آنها، همچون برقراری «مرکز حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی (احیاء)» توسط فاطمه فرهنگ‌خواه، اشاره کرد. اما در مجموع، با توجه به انسجام پائینی که میان زنان ملی-مذهبی وجود دارد، بحث استراتژی و برنامه عمل برای آنها به عنوان یک گروه، بیشتر جنبه انتزاعی دارد.
البته، مشابه ایده مرضیه مرتاضی توسط دیگر کنشگران جنبش متحقق شده است. خدیجه مقدم که موسس نخستین تعاونی زیست محیطی زنان (حامیان نگاه سبز) در ایران است، درباره اهمیت تعاونی‌های زنان می‌گوید: «با تاسیس تعاونی‌های زنان توسط خود زنان، یعنی با کار فرهنگی، زنان هم فرهنگ‌شان افزایش می‌یابد و هم وضع اقتصادی‌شان خوب می‌شود. به نظر من، این فرهنگ تعاونی به قدری مهم است که حتی اگر تعاونی ها از نظر اقتصادی شکست بخورند، زنانی که در آنجاها فعالیت کرده‌اند، هیچوقت دوباره به عقب بر نمی گردند. یعنی زنان در این تعاونی‌ها از نظر فرهنگی رشد می‌کنند. من فکر می‌کنم در وضعیت موجود تشکیل تعاونی‌های زنان عملی است». با این وجود تعداد تعاونی‌های زنان همچنان اندک است، و چنین برنامه‌هایی بیشتر به صورت فردی پیگیری می‌شود. در واقع، چنین برنامه‌هایی به ندرت مورد توجه جریان‌های جنبش زنان قرار گرفته است. تعاونی‌ها، مراکز خدماتی و خیریه‌ها اگرچه تاثیرات به سزایی در بهبود وضعیت زنان دارند، اما به دلیل مشکلات اقتصادی و نهادی که سد راه آنهاست، کمتر مورد توجه جریان‌های موجود جنبش زنان قرار دارند.
در تدوین برنامه عمل، برخی از زنان چپ‌گرا در جنبش زنان بر این نظر هستند که چندان نمی‌توان به برنامه‌های کوتاه مدت در تغییر وضعیت زنان امیدوار بود. نازی اسکویی، در این‌باره می‌گوید: «یک گروهی از زنان نگاه از بالا دارند، یعنی اینکه با حفظ این سیستم و با شرایط موجود، می‌شود این مشکلات را حل کرد. اما یک نگاهی درست عکس این را می گوید، به این شکل که نگاه به بالا نیست، بلکه نگاه به پائین است. یعنی زنان زحمتکش را عمده می‌کند. […] بنابراین، در این نگاه به پائین، دیگر کوتاه‌مدت نمی توان قضیه را حل کرد. چون به نظر من کوتاه مدت حل کردن این مسائل می رود به این سمت که لابی کنیم و حداکثر چند قانون تغییر کند. اما اگر بخواهیم ریشه ای کار کنیم، و کار ما در برگیرنده حل مسائل زنان زحمتکش باشد، آن موقع دیگر نمی توان به راه حل کوتاه مدت فکر کرد، بلکه باید به راه حل بلند مدت فکر کرد». وی سپس به طور ضمنی به نقد جریان‌های می‌پردازد که در زمینه تغییر قوانین فعال هستند: «مثلاً اینکه گفتم در طبقات متوسط خشونت علیه زنان در حال کاهش است، به نظر من علتش قانون نیست، بلکه اینکه زنان طبقه متوسط توانسته اند استقلال اقتصادی پیدا بکنند، این عاملش است. وگرنه قانون خیلی تاثیر گذار نیست. البته بی تاثیر نیست، اما تاثیرگذار عمده نیست. عمده آن استقلال مادی زن است. البته این استقلال مادی باید توام با اعتماد به نفس و آگاهی باشد».
نازی اسکویی، در ادامه به تشریح چگونگی برنامه‌های بلندمدت می‌پردازد و عنوان می‌دارد: «برای راه حل بلند مدت، باید روش‌های بلندمدت و روش‌های سخت انتخاب کنیم. ما باید خودمان را با درد و رنج زنان طبقات پائین عجین کنیم. آنوقت می‌توانیم با او همراه شویم. و تازه آنوقت لازم نیست که ما برای او کاری بکنیم، ما باید تنها این بینش را ایجاد کنیم، و او باید خودش این کار را انجام دهد و حقش را بگیرد، و بفهمد ریشه این ظلم کجاست. یعنی ما نمی‌توانیم نسخه بپیچیم که این مشکل شما است، و این راه حل شما». وی سپس می‌افزاید: «در مسیر این راه حل بلندمدت باید سعی کنیم زنانی که تحت این رنج‌ها هستند را متشکل کنیم. برای اینکار باید رفت در میان خود این زنان و باید به نحوی با این زنان همراه شد که دیگر او خودش را جدا از ما نداند». اسکویی درباره روش متشکل ساختن زنان می‌گوید: «زنان زحکمتش با توجه به موقعیت اجتماعی که دارند، معمولاً تنها هستند. یعنی راحت نمی‌توان با آنها ارتباط گرفت. باید سعی کرد که با این زنان دوست شویم تا آنها ما را بپذیرند، و این ارتباط در پروسه عمل پیش می‌آید. مثلاً می‌شود صندوق‌های حمایتی گذاشت، کارهای فرهنگی برای کودکان آنها انجام می‌دهیم. مثلاً می‌شود گل‌گشت [تفریحی] برگزار کرد. … مثلاً یک کار برای ارتقاء آگاهی همین توزیع دفترچه هایی است که ما انجام می‌دهیم. درباره خشونت یا درباره هشت مارس و زنان کارگر. از این طریق هم می‌توان ارتباط گرفت با زنان».
جمع زنان چپ‌گرا، همانگونه که پیشتر اشاره شد در فاصله سال‌های 1380 تا 1385 فعالیت بیرونی داشتند – بویژه در زمانی که ائتلاف هواداران حرکت جهانی فعال بود، توانستند چند برنامه تبلیغی در سطح شهر برگزار کنند – اما از سال 1386 فعالیت آنها دچار افول شد. طی این مدت نیز، فعالیت‌های آنها بیشتر جنبه تبلیغی و ترویجی داشت و کمتر از یک برنامه منسجم پیروی می‌کرد. نسترن موسوی، یکی دیگر از زنان چپ‌گرا درباره این جمع می‌گوید: «[هواداران حرکت جهانی] تازه دارند حساسیت زنانه پیدا می‌کنند. در واقع، اینها در مقطع ارتقای آگاهی هستند، این ها گروهی صاحب هویت نیستند. یعنی هنوز این جمع در جستجوی هویت است و جایش مشخص نیست. الان بیشتر بر اساس مخالفت با دیگر گروه‌ها مثل کمپین [یک میلیون امضاء] حول یکدیگر جمع شده اند، خودشان هویت مستقل ندارند. نمود بیرونی هم ندارند. این ها در حد محافل ارتقاء آگاهی هستند» . در واقع، نمی‌توان استراتژی مشخصی برای جمع زنان چپ‌گرا در حال حاضر تعریف کرد. االبته امکان دارد که تلاش‌هایی در این زمینه توسط آنها انجام گیرد.
همانگونه که بر اساس جریان‌شناسی جنبش زنان مشخص شد، سه جریان فعال جنبش زنان بر اساس سه نوع استراتژی و برنامه عمل قابل تمیز از یکدیگر هستند. این سه جریان عبارتند از: ائتلاف زنان اصلاح‌طلب، گروه میدان، و ائتلاف یک میلیون امضاء. نخست به نظرات آگاهی‌دهندگان جریان زنان اصلاح‌طلب درباره برنامه‌های عمل آنها پرداخته می‌شود.
الف) ائتلاف زنان اصلاح طلب
زهرا شجاعی، معتقد است که برای تدوین استراتژی باید اهداف ایده‌آل را مشخص ساخت. وی می‌گوید: «ما باید منشوری برای زنان بنویسیم. یعنی باید الگویی برای شرایط ایده‌آل زنان داشته باشیم تا بر اساس آن نگاه بلند مدت خود را تنظیم کنیم. آن وقت بر اساس این منشور استراتژی و برنامه عمل مشخص می‌شود و ما می‌توانیم برنامه های خود را عملیاتی کنیم». البته، در این خصوص کمیسیون زنان حزب مشارکت، منشوری تدوین کرده است. فریده ماشینی از اعضای این حزب معتقد است که: «به نظر من، نگاه ساختاری به مسائل زنان خیلی مهم است. اگر مسئله را فرهنگی تلقی کنیم، عمر نوح برای آن لازم است. چون فکر می‌کنیم که خوب مسئله فرهنگی است و باید زمان بگذرد تا مشکلات حل شود. به نظر من، نمی توان به راحتی از تاثیرات متقابل فرهنگ و ساختار چشم پوشی کرد. ما خیلی وقت ها می توانیم با تغییرات ساختاری، فرهنگ را هم تغییر دهیم. نمی توان به امید تغییرات فرهنگی نشست. اگر واقع بین باشیم، یک سری تغییرات ساختاری دارد تاثیرش را روی فرهنگ می گذارد. مثلاً در خانواده هایی که درآمدهای زنان بیشتر است، الگوی تصمیم گیری تغییر می کند».
اما مسئله اصلی زنان اصلاح‌طلب در تحقق چنین تغییراتی در زندگی زنان، منوط به پیش‌شرط‌های دیگری است. آنها معتقدند که برای ایجاد این تغییرات نیاز به قدرت سیاسی است. فریده ماشینی اظهار می‌دارد: «بحث مشارکت سیاسی زنان برای من جدی است. اینکه سعی کنیم، زنان بیشتری وارد مجلس بشوند، تا بتوانند در سیاست‌گذاری‌ها تاثیر بگذارند. یا ما باید برای کاندیداهای زنان، کلاس های حساسیت جنسیتی برگزار کنیم». زهرا شجاعی نیز هدف از تاسیس مجمع زنان اصلاح‌طلب را به نوعی سازماندهی زنان اصلاح‌طلب برای کسب مجدد قدرت سیاسی می‌داند. وی عنوان می‌دارد: «من به عنوان عضوی از مجمع زنان اصلاح طلب، معتقدم ما باید زنان اصلاح طلب در تمام کشور را سازماندهی کنیم. یعنی باید یک تشکیلات منسجم در سراسر کشور درست کنیم. پیش از آن ما در دولت بودیم، و نیازی به این تشکیلات نبود، چون عملاً آن شبکه را داشتیم. ما در زمان اصلاحات، یک شبکه ملی (دولتی – غیر دولتی) داشتیم. ما در تمام استان ها کمیسیون های امور بانوان را داشتیم؛ و ان.جی.او. هایی داشتیم که به نوعی به صورت نقطه چین به ما متصل بودند و خیلی از منویات و سیاست ‌های ما را اجرا می کردند. یعنی آن موقع لازم نبود. اما الان باید تشکیلات زنان اصلاح طلب را سازماندهی کنیم». سپس درباره شکل‌گیری مجمع می‌افزاید: «موضوع اصلی شکل گیری این تشکیلات، راه‌های ارتقاء یا افزایش مشارکت سیاسی زنان بود. فکر می کردیم این موضوع از همه مهمتر است. و در واقع، مجمع هم برای این هدف تشکیل شد. مجمع با برنامه درباره انتخابات تشکیل شد».
فریده ماشینی، در توضیح فعالیت‌های زنان حزب مشارکت می گوید: «ما در حزب مشارکت دو برنامه داریم. یکی حساس کردن سیاست‌گذارای‌های حزب به مسئله زنان، این که مسائل زنان را ببیند. بطوریکه مسئله زنان در اولویت‌های حزب قرار بگیرد. یعنی اگر به عنوان یک حزب سیاسی خواست برنامه ای برای اداره کشور داشته باشد، بتواند اهمیت موضوع زنان را درک کند. در کنار این لازم است که به مشارکت سیاسی زنان هم توجه شود. تا زنان بتوانند در فرایند سیاست‌گذاری و حتی قانون‌گذاری نقش داشته باشند. ادامه این مسیر حتی می تواند به بحث تغییر قوانین هم کمک کند. موضوع دوم، بحث زنان و نواندیشی دینی است. حزب مشارکت به عنوان جریانی که در عرصه سیاسی خود را اصلاح طلب می داند و در عرصه فکری خود را متصل به جریان نواندیشی دینی می بیند، بنابراین ضرورت دارد که بحث زنان هم به عنوان یک موضوع مورد توجه نگاه نواندیشانه به دین قرار بگیرد».
در واقع، یکی از مسائل راهبردی مورد توجه زنان اصلاح‌طلب، تولید گفتمان نواندیشی دینی در حوزه مسائل زنان است. فریده ماشینی با اشاره به بحران هویتی که زنان و دختران ایرانی درگیر آن هستند، بر ضرورت توجه به نواندیشی دینی در حوزه زنان تاکید می‌کند: «هر چقدر که فشار امپریالیستی بر کشورهای اسلامی بیشتر می شود، امکان رشد بنیادگرایی هم بیشتر می‌شود. این کار زنان را درگیر بحرانی می کند، در واقع، درگیر به نوعی یک بحران هویت، برای مقابله با این بحران، حفظ هویت دینی مهم است. بعلاوه، هویت جدید جنسیتی در کشور ما ایجاد شده است. و یک چالش بین این دو هویت [یعنی هویت اسلامی و هویت جدید جنسیتی] دارد شکل می گیرد، که راهکارش این است که ما بتوانیم قرائت‌هایی از دین ارائه بدهیم که در چالش با حقوق زنان قرار نگیرد. در نتیجه زنان هم می‌توانند هویت جدیدی برای خود داشته باشند، هم علمای اسلامی نظرشان جلب می‌شود. من فکر می‌کنم که این موضوع، یعنی بحث زنان و نواندیشی دینی می‌تواند چنین نقشی را برای حل این چالش ایفا کند».
در نهایت، باید گفت که زنان اصلاح‌طلب تا در اجرای برنامه‌های عملی خود از روش‌های متنوعی در جهت افزایش سطح تاثیرگذاری خود استفاده کنند. در این باره، زهرا شجاعی به برخی از فعالیت‌های مجمع زنان اصلاح‌طلب اشاره می‌کند: «فعالیت‌هایی از قبیل برگزاری نشست های ماهانه، فعال کردن سایت، برگزاری کارگاه ها و دوره های آموزشی، تقویت شبکه استانی و انتشار جزواتی که برنامه‌ها و مطالبات مجمع در آن آمده است، مجموعه اقدامات یک ساله مجمع است». در واقع، به تدریج زنان اصلاح‌طلب با وجود تمرکز بر موضوعاتی همچون «افزایش مشارکت سیاسی زنان»، «افزایش حساسیت در سیاست‌گذاری‌ها نسبت به مسائل زنان»، و «تقویت نواندیشی دینی در حوزه زنان» به عنوان محورهای اصلی استراتژی یا برنامه‌های عمل‌شان، سعی می‌کنند از شیوه‌ها و ابزار دیگر نیز در عمل استفاده کنند.
ب) گروه میدان زنان
تمرکز بر موضوعات مشخص از ویژگی‌های گروه میدان است. در واقع، برنامه‌های اولیه این گروه بر اساس توجه به برخی مسائل حقوقی متنوع شکل گرفت. شادی صدر در این‌باره می‌گوید: «شکل گیری میدان بدین صورت بود که در واقع ما تریبونی می خواستیم برای خودمان، چون ما روی سنگسار کار کرده بودیم، روی استادیوم با دیگران کار کرده بودیم و روی تابعیت. این سه موضوعی بود که در ابتدای کار میدان مطرح بود. بیشتر بحث این بود که ما تریبونی نداریم که نشان دهد ما چرا این کار را می کنیم. اول از همه اینکه بگوییم چه کاری می کنیم، دوم اینکه چرا این کارها را می کنیم و سوم اینکه چطور به اینها نگاه می کنیم. [اما] میدان خودش را وقتی بزرگتر شد به نوعی به ما تحمیل کرد. به یک معنا اوایل من خیلی متمرکزتر بودم روی بحث سنگسار، ولی توی این مملکت اتفاقات دیگری هم می افتد، و فکر می کنم ما باید راجع به چیزهای دیگر هم بنویسیم، مثل لایحه، مثل سهیمه بندی جنسیتی، مثل حجاب، یا ورزشگاه. بنابراین فکر کردیم حداقل کاری که می توانیم بکنیم این است که راجع به این موضوعات بنویسیم…». در واقع، به تدریج دایره موضوعات مورد توجه گروه میدان افزایش یافت و بدین ترتیب مفاهیم دیگری برای توضیح استراتژی و برنامه عمل این گروه شکل گرفت.
«نوبنیادگرایی» مفهومی است که کنشگران گروه میدان برنامه های خود را در اعتراض به مظاهر آن تعریف می‌کنند. محبوبه عباسقلی‌زاده در زمینه نحوه عملکرد و برنامه عمل گروه میدان می‌گوید: «ما کنشگر سیاسی نیستیم؛ یعنی برای یک تغییرات سیاسی بسیج نمی کنیم، ما این قدر بر این خواسته ها ادامه می دهم تا بنیادگرایی را تهی کنم از درون. چالش اصلی ما با بنیادگرایی است، با رژیم حکومت اسلامی نیست. من می گویم برای این که زن ها آزاد شوند، لازم است که سیستم بنیادگرا تغییر کند. زمین بازی بنیادگرایی در حقوق است. حقوق خیلی به سیاست نزدیک می شود». وی در بخش دیگری از مصاحبه می‌افزاد: «ما برنامه‌‌مان این است که روی اولویت های حقوقی دست بگذاریم. ما از طریق اعتراضات حقوقی می خواهیم بنیادگرایی سیاسی را به سوال بکشیم». به عبارت دیگر، مجموعه کمپین های گروه میدان، فعالیت‌های اعتراضی هستند که علیه مظاهر و موضوعات شاخص و بحرانی نظام نوبنیادگرایی تدارک دیده شده اند.
به طور تلویحی می‌توان کمپین های فعلی گروه میدان را برنامه‌های کوتاه مدت این گروه برای نشان دادن چهره نوبنیادگرایی دانست. پس از آن است که اولویت‌های بلندمدت این گروه مطرح می‌شود. شادی صدر در این باره می‌گوید: «به نظر من حق طلاق خیلی مهم است چون به نظر من به یک معنایی ساختار خانواده را به هم می زند چرا که الان ساختاری که شکل گرفته و بر اساس ریاست مرد است، بزرگترین نمادش حق طلاق است. و دومیش حجاب اجباری است. هر دو آرزوست، و هر دو بلند مدت است چون جمهوری اسلامی در مورد این دو خواسته کوتاه نمی آید، چون هر دو این خواسته ها ساختاری است. در مورد حق طلاق اگر نگاه کنید می بینید که زنان چقدر برای آن مبارزه کرده اند، [البته] در سطح فردی به جنبش کاری ندارم. دو تا مثالی هم که جامعه شناسان و نظریه پردازان می زنند و طبق آن می گویند جنبش زنان در ایران وجود دارد – صرف نظر از جنبشی سازمان یافته، [یعنی] جنبش زنان توده مردم بدون رهبری و سازماندهی – همین دوتاست، یعنی مبارزه روزمره برای حجاب و طلاق. که ابتکارات فردی به صورت تکرارشونده ای تبدیل به الگو می شود. در مورد حجاب خیلی راجع به آن حرف زده اند، در مورد طلاق کمتر صحبتی بوده است. و در مورد هر دوی اینها مقاومت سیستم به یک اندازه است. اما چون حجاب خیلی رو است و جنبه سیاسی و اجتماعی آن بیشتر است، بیشتر دیده شده است».
یکی از ویژگی‌های دیگری که توسط آگاهی‌دهندگان گروه میدان مورد تاکید قرار می‌گیرد، تلاش برای سازماندهی و توانمندسازی گروهی است. محبوبه عباسقلی‌زاده در این خصوص می‌گوید: «ما روی توانمندی گروهی کار می‌کنیم. توانمندی را رشد قدرت نه گفتن و اعتراض کردن برای این که موقعیت زنان تغییر کند می دانیم. در حوزه فردی نمی توان بسیج ایجاد کرد، باید گروه‌ها را بسیج کرد. من فکر می کنم جامعه دمکراتیک وقتی تقویت می شود که توانمندی های گروهی تقویت شود. بعد از توانایی گروهی، توانایی نهادی است. به نظر من، آدم ها نمی توانند به لحاظ فردی تاثیر بگذارند و چون چالش من بنیادگرایی است، به لحاظ نهادی باید بتوان با آن مقابله کرد». شادی صدر نیز مشابه چنین نظری را دارد: «یک بحث مهم برای ما تاثیرگذاری است و بحث دوم ما سازماندهی نیروهای متنوع است. یعنی به همان اندازه که برای ما مهم است که روی اجتماع تاثیر بگذاریم به همان اندازه هم می خواهیم موضوعاتی باشند که بتوانیم با آن سازماندهی کنیم».
شیوه عمل و ابزارهای مورد استفاده در گروه میدان نیز همانند موضوعات مختلفی که دنبال می‌کنند، از تنوع برخوردار است. البته، تمرکز فعالیت‌ها بیشتر بر کارهای رسانه‌ای است. محبوبه عباسقلی‌زاده در این‌باره می‌گوید: «ماهیت کمپین‌های ما در میدان با هم فرق می کنند. فرمول واحدی که در همه کارهای ما هست، طرح موضوعات مشخص است، مثل کمپین سنگسار، اعتراض به لایحه خانواده، بحث سهمیه بندی جنسیتی. گروه ها باید کم کم روی موضوعات مشخصی کار بکنند که نتیجه بگیرد. ما موضوع کوچکی را می گیریم که چیزهای بزرگتری را نمایندگی می کند. مثلاً کمپین ورزشگاه، بحث جدایی جنسیتی را نمایندگی می کند. سنگسار هم سکسوالیته را، هم مقابله با بنیادگرایی را نمایندگی می کند، هم اینکه مطالعه موارد سنگسار، خیلی از موارد تبعیض علیه زنان را پوشش می دهد. در بحث سنگسار، آدم هایی جمع می شوند که بحث حقوق بشری کرده باشند، یا روی آسیب های اجتماعی کار کرده باشند. هدف به چالش کشیدن قدرت است، ولی برای به چالش کشیدن قدرت باید نهاد داشته باشی، برای نهاد باید افراد را داشته باشی. برای این که این افراد را داشته باشی، این افراد باید حول موضوعات مشخصی جمع شوند».
همچنین، شادی صدر درباره ابزار مورد استفاده گروه میدان می‌گوید: «ما بر اساس هدفی که تعیین می کنیم، ابزارهایمان را انتخاب می کنیم. مثلاً سر قضیه لایحه، از کارت پستال هایی استفاده کردیم که مردم آن را بفرستند برای نمایندگان مجلس». وی می‌افزاید: «خیلی از دخترها در تمرین ها [تیم ملی فوتبال] می روند استادیوم، و بچه های کمپین استادیوم هم در تمرین ها می رفتند تا با دختران علاقمند که برای دیدن تمرین ها می آمدند صحبت کنند و آنها را جذب کمپین استادیوم کنند. در مقوله سنگسار، ما خیلی موفق نبودیم که بتوانیم با مردم ارتباط بگیریم. روش ما تبلیغات، فشار آوردن، یک جور وکالت حقوق بشری، و شلوغ بازی کردن بود. ما سعی می کنیم نشان دهیم که چه اتفاقی دارد می افتد».
در مجموع، می توان گفت که استراتژی گروه میدان بر مظاهر شاخص و بحرانی مشکلات زنان تمرکز دارد، که فعالان این گروه از مفهوم «نوبنیادگرایی» برای توضیح دادن‌اش استفاده می‌کنند. در نتیجه همین تنوع در موضوعات مختلف، استفاده از ابزارها و وسایل مختلف تاثیرگذار از سوی این گروه امری پذیرفته شده است. محبوبه عباسقلی‌زاده در میزگرد ماهنامه زنان چنین اظهار می‌دارد: «سازوکار مدنی خیلی فراگیر و متنوع است، و طبیعی است که وقتی داریم عرصه‌های مختلف را مورد بحث می‌گذاریم هم مجلس را می‌توانیم در نظر داشته باشیم، هم خیابان را و هم رسانه‌ها را، و هم مخاطبان نشسته در سالن‌های بسته را. […] در نتیجه نمی‌توانم یکپارچه نگاه کنم و بگویم جنبش زنان بهتر است کدام یک از این شیوه‌ها را در پیش گیرد» (مجله زنان، شماره 145، خرداد 86).

مطلب مرتبط :   مسئولیت پذیری-خرید و دانلود پایان نامه کامل

دسته بندی : علمی