دانلود پایان نامه

نوشین احمدی، در این زمینه معتقد است که «در آن زمان، واژه فمینیسم اسلامی به گروهی از زنان مذهبی اهدا شد که خواهان اصلاحاتی در وضعیت زنان بودند». سپس اشاره می‌کند که این واژه برای نخستین بار توسط پژوهشگرانی که در خارج از کشور به تحلیل جنبش زنان ایران می پرداختند به کار رفت، و البته بصورت «نانوشته» در داخل کشور نیز برای توصیف زنان اسلامگرا مورد استفاده قرار گرفت، «اگرچه این گروه از زنان [مذهبی] از نامیدن خود به عنوان فمینیسمت [اسلامی] حذر می کردند» (احمدی خراسانی، 1384: 158-159). با این حال، گرچه در ابتدا زنان اسلامگرا مخالفت‌هایی با این تقسیم بندی انجام می دادند و چندان علاقمند پذیرش هویت فمینیسم اسلامی نبودند، اما در نهایت آنها نیز قائل به خط تمیز مذهبی میان جریان های زنان بودند. سعید زاهد، با گرایشی اسلامگرا با استفاده از همین دوگانه به جریان‌شناسی جنبش زنان می‌پردازد: «یک گروه زنانی که مذهبی بودند و در طی جریان انقلاب در گروه های مذهبی فعالیت می نمودند، و گروهی دیگر که سکولار بودند» (زاهد، 1384: 149).
البته باید توجه داشت که دو جریان کلی تحت عنوان «فمینیست های اسلامی» و «فمینیست های لائیک» کاملاً یکدست نبوده و در درون هر جریان نیز طیف بندی هایی قابل شناسایی بود. احمدی خراسانی فمینیست های اسلامی را در قالب سه گروه طیف بندی می کند:
واژه «فمینیسم اسلامی» اصطلاحی فراگیر است که به تمامی زنان مذهبی که به نوعی برای تغییر و بهبود شرایط زنان فعالیت می کنند اطلاق می شود، اما در این طیف، گروه‌های گوناگون وجود دارد که تفکیک آنها می تواند مشخص کند تا چه میزان هر کدام از آنها توان انعطاف و تعهد در پاسخگویی به خواست‌های زنان را دارند. در درون طیف فمینیسم اسلامی، سه گروه قابل شناسایی است: 1) بخش انگشت شماری از زنان مذهبی که از میان نیروهای غیرخودی برخاسته اند و هیچگونه وابستگی به ساخت حکومت ندارند. شیرین عبادی، یکی از زنان این بخش از فمینیست های اسلامی است. […] 2) گروه دیگری از طیف فمینیست‌های اسلامی زنانی هستند که وابستگی نزدیک با ساخت حاکمیت دارند. فائزه هاشمی مثال روشن این بخش از فمینیست‌های اسلامی است. […] 3) این بخش از فمینیست‌های اسلامی نه مانند گروه اول جزء افراد «غیرخودی» به حساب می آیند و نه مانند گروه دوم به مراکز قدرت دسترسی [مستقیم] دارند. این بخش از زنان، هم با قشرهای مختلف زنان غیرخودی ارتباط دارند و هم با زنان درون نظام. … اگرچه جناح آنها از قدرت فاصله دارد، اما کاملاً مبرا از آن نیست (احمدی خراسانی، 1384: 162-164).
همانگونه که اشاره شد، جریان فمینیسم لائیک نیز، جریانی یک‌دست و همگون نیست. این جریان نیز در بر دارنده طیفی وسیع از زنان سکولار و لائیک است. در این جریان، از یک قطب مارکسیستی تا یک قطب ناسیونالیستی و حتی سلطنت‌طلب، می توان گروه‌های مختلفی را شناسایی کرد. در واقع، همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، مبنای این طیف بندی نیز بیشتر سیاسی و ایدئولوژیک است. در مجموع می توان جریان‌شناسی رایج که در نیمه دوم دهه 1370 مورد کاربرد قرار می گرفت را در قالب جدول زیر خلاصه کرد:
جدول شماره 2: جریان شناسی رایج در نیمه دوم دهه 1370
جریان لائیک (فمینیست‌های سکولار و لائیک)
1. زنان چپ‌گرا: این گروه که بخش عمده جریان لائیک جنبش زنان را تشکیل می دادند متاثر از انواع اندیشه های چپگرا (از کمونیستی تا سوسیال دموکرات) بودند که در داخل و خارج از ایران فعالیت داشتند. تا نیمه دهه 1370، آنهایی که در داخل ایران بودند، عمدتاً در قالب محافل خصوصی فعالیت می کردند. و آن دسته که در خارج از کشور بودند یا به احزاب سیاسی چپگرا وابستگی داشتند یا به فعالیت‌های دانشگاهی مشغول بودند.
2. زنان لیبرال و ملی‌گرا: این گروه از زنان، عمدتاً به سازمان های سیاسی همچون جبهه ملی ایران نزدیک بودند، و محل فعالیت آنها متمرکز در خارج از کشور بود. آنها بیشتر به فعالیت‌های ژورنالیستی و حقوقی مشغول بودند و تعداد اندکی را شامل می شدند.
3. زنان سلطنت طلب: این دسته از زنان عمدتاً در دوران رژیم پهلوی به دستگاه حکومت نزدیکی داشتند یا برخی از اعضای رده بالای سازمان زنان ایران بودند. تعداد آنها نیز اندک بود و در حد چند چهره محدود بود.
جریان اسلامگرا (فمینیست‌های اسلامگرا)
1. زنان ملی-مذهبی: این گروه عمدتاً وابسته به احزابی همچون نهضت آزادی یا دیگر گروه‌های ملی-مذهبی بودند که با اینکه اسلامگرا محسوب می شدند، اما قرائتی نو از اسلام ارائه می دادند. در واقع، این دسته از زنان اسلامگرا انتقادات بسیاری نسبت به حکومت اسلامی داشتند. نشریه ای مانند پیام هاجر مربوط به این گروه از زنان بود.
2. زنان اطلاح‌طلب: این گروه از زنان نزدیک به جناح میانه‌رو حاکمیت، یعنی گروه‌هایی همچون کارگزاران سازندگی یا روحانیون مبارز بودند. در میان این دسته گروه های مختلفی از زنان فعال بودند که در نیمه دهه 1370 به شیوه‌های مختلف به طرح مطالبات زنان می پرداختند. نشریاتی مانند زنان، فرزانه، حقوق زنان، و روزنامه زن مربوط به گروه از زنان بود.
3. زنان حکومتی: این دسته از زنان که سنتی ترین برداشت ها از اسلام را ارائه می دادند به جناح تندرو حاکمیت نزدیک بودند و در زمینه مسائل زنان، موضع رسمی حکومت را اتخاذ می کردند. به عنوان نمونه می توان به جامعه زینب اشاره کرد.
اما، این نوع جریان شناسی به تدریج از اواخر دهه 1370 دچار ابهام و مشکلاتی شد. در واقع، با تغییر فضای اجتماعی – سیاسی جامعه ایران، توجه مجدد فعالان مستقل به عرصه عمومی، و طرح پیشنهادات عملی، مرزبندی جریان‌های زنان نیز دچار تحولاتی شد. در ادامه، بر مبنای داده‌های تاریخی که در بخش دوم فصل چهارم (وقایع نگاری جنبیش زنان) ارائه شد، به تحلیل تحولات جنبش زنان در فاصله سال‌های 1376 تا 1386 پرداخته می شود.
آشکارگی مجدد جنبش زنان در عرصه عمومی
همانگونه که در بخش اول این فصل مرور شد، جنبش زنان در بحبوحه انقلاب فرصتی یافته بود که مجدداً در فضای آزاد سیاسی – اجتماعی آن دوره امکان حضور مستقل در عرصه عمومی را داشته باشد. در سه سال نخست پس از انقلاب گروه‌ها و نشریات متعددی توسط زنان راه‌اندازی شد و فعالیت‌های گوناگونی یا برای زنان یا با محوریت زنان انجام گرفت. شاید برجسته ترین این فعالیت‌ها اعتراضاتی بود که در خصوص لغو حقوق از پیش موجود زنان رخ داد. اما با آغاز سرکوب سیاسی از سال 1360، گروه‌های مستقل زنان نیز مانند بسیاری دیگر از گروه‌های سیاسی و اجتماعی از صحنه مبارزات عرصه عمومی به شیوه ای قهرآمیز حذف شدند. و عرصه برای جریاناتی خالی ماند که نزدیک یا وابسته به حکومت اسلامی بودند (مقدم، 1385: 153). پس از آن، تا نیمه دهه 1370، بیشتر فعالیت‌های مربوط به زنان در عرصه عمومی توسط «زنان اسلامگرا» انجام می‌شد. به دلیل وابستگی آنها به حکومت، عملاً بسیاری از این اقدامات را نمی توان در ضمره فعالیت‌های جنبشی به حساب آورد. جریان زنان سکولار و چپ‌گرا نیز یا از ایران مهاجرت کرده بودند، یا در قالب محافل خصوصی فعالیت‌های محدود و بی سر و صدایی داشتند. در مجموع، باید گفت که طی دهه 1360 و تاحدودی در نیمه دهه 1370، عملاً جنبش زنان دچار نهفتگی و افول بود.
پس از تغییراتی که با پایان جنگ و روی کار آمدن دولت تکنوکرات هاشمی رفاسنجانی در ساخت حکومت اتفاق افتاد؛ برخی زمینه‌ها، بویژه در عرصه فرهنگی، برای فعالیت‌های مستقل زنان فراهم شد. سیاست‌های مبتنی بر توسعه اقتصادی (بازار آزاد) و همچنین ارتقاء تعاملات بین‌المللی دولت موسوم به سازندگی سبب شد که از تمامیت‌خواهی دهه 1360، اندکی کاسته شود (کدی، 1383: 55). بواسطه تعاملات بین‌المللی، جناح سیاسی میانه‌رو حاکمیت متقاعد به اتخاذ سیاست‌هایی شد که بتواند وجهه بهتری از ایران در عرصه بین‌المللی به نمایش بگذارد. این مسئله در مورد زنان نیز خالی از لطف نبود. بویژه، سفر برخی از زنان به نمایندگی از دولت ایران در دو کنفرانس جهانی زنان – که اولی در سال 1364 (1985) در نایروبی، و دومی در سال 1374 (1995) در پکن بگزار شد – توانست زمینه‌هایی را برای برخی فعالیت‌های مستقل زنان فراهم کند. هرچند، هنوز در این دوره هژمونی با گروه زنان اسلامگرا بود و مجال فعالیت‌های مستقل از دولت بسیار محدود بود. البته، می توان به تاسیس «انجمن دفاع از حقوق کودک» و همچنین «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» توسط گروهی از زنان در سال 1374 اشاره کرد.
اما، فرصت اصلی برای شکل‌گیری نهادهای مستقل جنبش زنان، در نتیجه روی کار آمدن دولت جدید خاتمی در سال 1376 فراهم شد. دولت جدید که به دولت اصلاحات مشهور شد، با طرح شعار توجه به جامعه مدنی، و با رای بالایی که از جوانان و زنان به دست آورده بود، سرآغاز نهضتی عمومی در جامعه ایران شد. این نهضت که نام اصلاحات به آن اطلاق می شد، تاثیراتی مثبت در جهت بازسازی فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه ایران داشت (کدی، 1383: 64 و بشیریه، 1381: 187-188). گروه‌های مستقل زنان نیز – که اکثراً جزء جریان زنان سکولار و چپ‌گرایی بودند که طی سال‌های پیش از آن، تنها در قالب محافل خصوصی فعالیت داشتند – به موجب باز شدن فضای عرصه عمومی توانستند با تشکیل گروه‌های جدی‌تری به فعالیت در عرصه عمومی متمایل شوند. البته، هنوز در سال‌های نخست روی کار آمدن دولت جدید، به دلیل تجربه سرکوب‌های گذشته، این زنان به سرعت وارد عرصه عمل نشدند و برای آنکه نسبت به این وضعیت اعتماد پیدا کنند، مدتی در حوزه‌های دیگری مشغول فعالیت بودند (مرکز فرهنگی زنان، 1385: 17). به تدریج، با گسترده شدن فضای نشر و مطبوعات، گروه‌هایی از زنان بطور جدی وارد عرصه نویسندگی، مترجمی، روزنامه‌نگاری و حتی چاپ و نشر شدند.
همین گروه آخر بود که زمینه ساز اولین حضور جمعی زنان در عرصه عمومی شد. به همت جمعی از زنان و با مجوز مشترک نشر روشنگران و نشر توسعه، مراسمی در نکو داشت روز جهانی زن (17 اسفند 1378 مصادف با 8 مارس 1999) در سالن مجموعه کتاب شهر تهران با حضور جمع کثیری از زنان برگزار شد. این برنامه، نخستین مراسمی بود که پس از حدود 20 سال توسط زنان مستقل در یک فضای عمومی برگزار می شد (مرکز فرهنگی زنان، 1385: 18). در واقع، می توان برگزاری این برنامه را مبدا ظهور و آشکارگی جنبش زنان در دوره معاصر دانست. پس از برگزاری این مراسم بود که محافل مستقل زنان سکولار، جمع‌های مختلف دختران جوان، و حتی گروه‌های زنان مسلمان مستقل از دولت، این جسارت را پیدا کردند که در قالب گروه‌ها، انجمن‌ها و سازمان‌های رسمی و علنی به فعالیت در زمینه مسائل زنان مشغول شوند. در همین مقطع نیز، به واسطه سیاست‌های اصلاحات از بالای دولت خاتمی، الگویی برای تشکیل نهادهای مدنی، با عنوان «سازمان‌های غیر دولتی» (NGOs) در جامعه ترویج می‌شد که مورد اقبال جوانان قرار می گرفت.
بدین ترتیب، می توان سال 1378 را نقطه شروع مجددی برای فعالیت‌های مستقل زنان در عرصه عمومی دانست. پس از آن، به تدریج بر تعداد و تنوع نشریات زنان افزوده شد و گروه‌های جدیدی توسط زنان فعال حوزه مدنی در کل کشور تاسیس گردید. یکی از نشریات تاثیرگذار در ترویج اندیشه‌های فمینیستی در این دوره، نشریه «جنس دوم» بود که به کوشش نوشین احمدی خراسانی منتشر می شد. اما در میان گروه‌های زنان، «مرکز فرهنگی زنان» از جمله برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین گروه‌هایی در جنبش زنان به شمار می آید که در اسفند سال 1379 همزمان با برنامه‌‌ای که به مناسبت روز جهانی زن در خانه هنرمندان ایران برگزار گردید، اعلام موجودیت کرد. این مرکز توسط زنانی با سوابق و گرایش‌های سکولار و چپ‌گرا تاسیس شد. و یک سال بعد، از وزارت ارشاد مجوز فعالیت گرفت. البته، در همان دوره نیز، با خروج چند تن از اعضای این مرکز، گروه جدیدی با عنوان «زنان اسفند» اعلام موجودیت کردند. از اعضای اصلی مرکز فرهنگی زنان، می توان به نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی، ناهید کشاورز، پروین اردلان، طلعت تقی نیا، احترام شادفر، ناهید جعفری، و زهره ارزنی اشاره کرد. نازی اسکویی و ناهید مظفری از زنانی بودند که با خروج از مرکز فرهنگی، گروه زنان اسفند را ایجاد کردند.
به تدریج در سال‌های پس از آن، گروه‌های دیگری از زنان در تهران و شهرهای دیگر کشور تشکیل شدند. به عنوان مثال می توان به تاسیس سایت «زنان ایران»، که توسط افرادی همچون شادی صدر و آسیه امینی اداره می شد، اشاره کرد. همچنین، در سال 1381 کانون هستیا اندیش، توسط جمعی از دختران جوان تشکیل گردید. در این دوره، در شهرهایی همچون تبریز و سنندج نیز به تدریج گروه‌های فعال در زمینه مسائل زنان آغاز به کار کردند. در تبریز نیز، فعالیت‌های زنان توسط ناشران آغاز شد. بدین ترتیب که نشر آناس در سال 1379 برنامه ای به مناسبت روز جهانی زن تدارک دید. در سنندج نیز، تشکل‌هایی همچون «جامعه حمایت از زنان»، «انجمن آذر مهر»، و «هه وراز» فعالیت خود را در زمینه مسائل زنان از سال 1380 آغاز کردند. همچنین، باید به نقش ماهنامه زنان در این دوره اشاره کرد که در انعکاس مسائل زنان و ترویج فعالیت‌های زنان نقش به سزایی داشت. در مجموع، حساسیت و توجه نشان دادن به مسائل زنان طی این دوره به سرعت افزایش یافت و گروه‌های مختلف اجتماعی نسبت به مسائل زنان واکنش نشان دادند.
در واقع، می توان فاصله سال‌های 1378 الی 1382 را دوران تکثیر و شکل‌گیری نهادهای جدید جنبش زنان در ایران دانست. با این وجود، در این دوره همچنان تفاوت جریان‌‌های جنبش زنان بر مبنای دوگانه «سکولار-اسلامی» استوار بود. به بیان دیگر، این الگو برای جریان‌شناسی گروه‌های مختلف جنبش زنان منطقی و کارآمد بود. چراکه، مانند گذشته بسیاری از تفاوت‌ها میان دو جریان اسلامی و سکولار جنبش زنان بر اساس اختلافات قدیمی بود. اما، در نیمه دوم سال 1382، مجموعه رویدادهایی سبب شد که جنبش زنان وارد مرحله جدیدی از حیات خود شود. در این سال، دو رویداد جمعی، فرایند همگرایی گروه‌های مختلف زنان را هموار ساخت.

مطلب مرتبط :   شاخص های فرهنگی

دسته بندی : علمی