دانلود پایان نامه

شورش 14 ژوئیه 1789 پاریس نه اولین حرکت جمعی مخالفان و معترضان بود و نه حتی گسترده ترین آن ها. فرانسه در طی سالیان حکومت بوریون ها، خصوصاً در دورۀ جانشینان لویی چهارده، قیام های متعددی از سوی دهقانان و تهیدستان شهری به خود دیده بود؛ اما در هیچ یک از آن ها شرایط کافی برای فروپاشی نظام مطلقه و نیل به نقطۀ پیروزی فراهم نیامده بود. لذا با این که تجربۀ بسیج و خیزش مردمی در قیام های پیش از ژوئیه 89 نیز وجود داشته است و هر کدام تأثیراتی را از خود در تاریخ تحولات فرانسه باقی گذارده اند، اما از موضوع بررسی ما خارج می باشند.
انقلاب فرانسه را برخی تحلیل گران حداقل به دو انقلاب معتدل و افراطی که به لحاظ زمانی متعاقب هم قرار داشته اند تقسیم کرده اند (ون کلی، 1966 :1 و سوبول 1357: 169- 171). براین اساس، لااقل دو فرآیند حرکت در آن رخ داده است که لازم است در این بررسی اوضاع اجتماعی آن زمان به هر دوی آن ها نظر شود.
بسیج انقلابی نخست به خیزش های ژوئیه تا اکتبر سال پیروزی محدود می شود، اما بسیج انقلابی دوم تقریباً تمام طول دورۀ حکومت انقلابی کنوانسیون را که هم زمان در دو جبهۀ داخلی و خارجی در حال نبرد بود در بر می گیرد؛ هر چند در اطلاق عنوان بسیج انقلابی بر آن به دلیل قرار گرفتن در نقطۀ پس از پیروزی و حتی پس از لغو سلطنت محل تردید است. با این حال، به دلیل آن که کوتاهی دورۀ نخست فرصت چندانی برای ظهور و خودنمایی بسیج انقلابی فراهم نیاورد و لاجرم فرآیند طبیعی آن به پس از این مرحله منتقل گردید، بررسی پدیدۀ بسیج در مرحلۀ دوم و یا به تعبیر «وَن کلی» در انقلاب رادیکال را نیزبه دلیل اهمیت بررسی شرایط اجتماعی دوران انقلاب فرانسه ضروری تشخیص دادیم (شجاعی زند،1382: 35).
بسیج انقلابی در دو حادثۀ پاریس خود را نمایان ساخت و جلوه هایی نیز در ایالات داشت. صحنۀ نخست مربوط به خیزش سه روزۀ مردم پاریس بود که به تسخیر و تخریب زندان باستیل منجر گردید. صحنۀ دوم ، حرکت جمعیت هشت هزار نفری پاریس به سمت قصر ورسای در 16 کیلومتری پایتخت برای رساندن صدای اعتراض خویش از بابت کمبود نان و گرانی غلات به گوش «لویی» و البته خنثی کردن توطئه هایی که در ورسای بر علیه پاریس در شرف وقوع بود. در فاصلۀ این دو حرکت چشمگیر و گسترده، پاریس و ایالت های دیگر نیز شاهد شورش های فراوانی بودند، اما هیچ کدام در اندازه های این دو حرکت ظاهر شدند و یا به نتایج قابل اعتنایی دست نیافتند. تودۀ بسیج شده در این مقطع و حتی در مقطع بعدی، در پاریس و در ایالات، کسی جز اقشار فرودست اجتماعی، یعنی دهقانان و مردمان عادی و فقیر شهرها نبود. حزم و احتیاط بورژواهای طبقۀ سوم به آن ها اجازه نمی داد که جز در مجلس و پارلمان ها (مانفرد، 1366: 346 و سوبول، 1357 : 19 – 21) و احیاناً میادین جنگ خطابه ای و در محافل ادبی و هنری نخبه گرایانه، در صحنۀ دیگری به نفع انقلاب حضور یابند؛ خصوصاً که مَنِش اشرافی پسند آنان آمیزش با اقشار تهیدست را بر نمی تافت ؛ اگرچه هنوز هم طبقۀ با ایشان به شمار می آمدند.
حاد بودن اختلافات و منازعات درونی انقلابیون و روند تدریجی رادیکال شدن مطالبات و دست به دست شدن قدرت و حکومت در فواصل کوتاه، التهابات و حالت نیمه بسیج را تا خاتمۀ کار «روبسپیر» در نهم ماه ترومیدور و پس از آن در مردم همچنان حفظ کرد. از این رو با در نظر گرفتن برخی ملاحظات، شاید بتوان این روند دنباله دار را در نقطۀ عزل و دستگیری لویی و همسرش، که هیجانات انقلابی مجدداً به اوج خود رسید، سرآغاز بسیج انقلابی مرحلۀ دوم قلمداد کرد.
در طول مدت یکسالی که لویی اقتدار مطلقه اش را از دست داد و براساس قانون اساسی مصوب مجلس مؤسسان، پادشاع مشروطه گردید، چندان هم بیکار نبود، او ضمن مقاومت در برابر برخی مصوبات مجلس قانون گذاری، مثل قطع مستمری کشیش ها و راهبه های سوگند نخورده به «اساسنامۀ مدنی کشیشان» تماس خود را با قوای ضدانقلابی مهاجران در «کوبلنتسن» و سلاطین پروس، روسیه، اسپانیا، سوئد و اتریش _ هنگری حفظ کرده و از آن ها درخواست می نمود تا برای بازیابی اقتدار سلطنت او را یاری نمایند. به علاوه تلاش ناموفق او برای فرار از پایتخت در 21 ژوئن 1791، نگرانی ها را از بابت نیات توطئه گرانه شاه بیش از پیش افزایش داد. بیست ژوئن سال بعد، اجتماع جمعیت هیجان زده در مقابل قصر «تویلری» و طرح اعتراضات رو در رو با لویی به دلیل امضا نکردن فرمان ضد کشیشان، مقدمۀ حرکت گسترده تری شد که بر اثر جدی شدن تهدیدات قوای خارجی و مهاجران، در 10 اوت 1792 شکل گرفت و در آن آشکارا انقراض سلطنت و تشکیل جمهوری درخواست گردید. دورانت، این جمعیت یورش آورده با انواع سلاح به سمت قصر را 9000 نفر ذکر کرده است (دورانت،1370، ج11: 51) و گفته شده است که به مثابۀ یک قیام ملی به سراسر کشور نیز انتشار پیدا کرد (سوبول، 1357: 363). مقاومت محافظان سویسی قصر باعث کشته شدن بیش از یکصد زن و مرد گردید و متقابلاً به قتل و غارت بیش تر دامن زد. در این هیجانات حتی تعدادی از نمایندگان مجلس مقنّن که جلساتشان در تماشاخانۀ قصر برپا می شد نیز به قتل رسیدند (دورانت،1370 ، ج11 : 52).
سرانجام شاه دستگیر و به همراه خانواده اش در صومعۀ «تامپل» زندانی شد. به جز این، دو بار دیگر مردم فرانسه حالتی از بسیج توده ای به خود گرفتند. هر دو خیزش در دورۀ حکومت کنوانسیون و کمیتۀ نجات ملی اتفاق افتاد و طبعاً با تحریک و هدایت ژاکوبن ها که با رادیکال شدن اوضاع از رقبای خویش پیشی گرفته بودند صورت گرفت. حرکت اول شورش 31 مه تا ژوئن 1793 بود که در آن مردم هوادار ژاکوبن های افراطی (مونتانیارها) ، برای خارج کردن ژیروندن های محافظه کار و حامی بورژوازی از کنوانسیون به صحنه آمده بودند. «دورانت»، تعداد جمعیت مسلحی که کنوانسیون را در دوم ژوئن محاصره کرده بودند، هشتاد هزار نفر نگاشته است (دورانت،1370، ج11: 73). در این باره «لِفور»، این حرکت را «انقلاب فی نفسه» نامیده است (مانفرد، 1366: ج 2-12) و «دورانت» آن را پیروزی موقت پرولتاریا بر بورژوازی نامید(دورانت،1370 ، ج11 : 73).
بسیج قوای مردمی به منظور مقابله با تهدیدات مستقیم خارجی را شاید نتوان به درستی تحت عنوان بسیج انقلابی محسوب کرد؛ اما گستردگی شگفتی برانگیز آن را نیز نمی توان بیرون از قدرت بسیج گر انقلاب تبیین نمود. فرمان بسیج عمومی که همه فرانسویان را تا زمان بیرون راندن دشمن از سرزمین جمهوری در خدمت ارتش قرار می داد، در مدت کوتاهی، بالغ بر 50.000 سرباز آماده رزم گِرد آورد و در اختیار کمیته نجات ملی قرارداد. در بهار سال 1794 این تعداد به 600.000 مرد مسلح افزون گردید که با احتساب نیروهای ذخیره به حدود 1.200.000 نفر می رسید(مانفرد، 1366، ج 2 : 50-54). دوره کنوانسیون ژاکوبنی را از حیث کمیت و گستردگی جمعیت بسیج شده باید از برجسته ترین دوران انقلاب فرانسه دانست.
بدیهی است که ساخت مطلقۀ سلطنت در دورۀ پیش از انقلاب با تمام گشایش هایی که به عقیدۀ توکویل در آن پدید آمده بود، اجازۀ شکل گیری و فعالیت هسته هایی متشکل در خارج از ساختار سیاسی حاکم را نمی داد. تنها پتانسیل موجود که می توانست در شرایط جامعه ظرف تجمع، تشکل و ارتباطات انقلابیون گردد، در سازمان کلیسایی و محافل ادبی و هنری بازمانده از دورۀ روشن گری یافت می شد. «توکویل» می گوید متشکل ترین و مستقل ترین گروه اجتماعی جامعۀ فرانسه تا پیش از انقلاب ارباب کلیسا بوده اند که آزادی عمل نسبتاً بالایی داشتند. در حالی که شهرها استقلال خود را از دست داده بودند و نجبا بدون اجازۀ شاه حق تشکیل جلسه ای را نداشتند، کلیسای فرانسه مجامع دوره ای خود را داشت و سهل ترین و گسترده ترین ارتباط را با مردم شهر و روستا برقرار می کرد. با وجود این، به دلیل قرار داشتن کلیسا و روحانیون در صف حکومت گران و عدم انعطاف و همراهی با حرکات مردم هیچ گاه این ظرفیت در خدمت انقلابیون قرار نگرفت. استفاده از فضا و مکان کلیساها از سوی طبقۀ سوم در مقطع پیش از پیروزی نیز هیچ ارتباطی با حیثیت مذهبی این اماکن نداشته است. انتساب باشگاه های سیاسی پس از پیروزی به صومعه های برتون، ژاکوبن ها، کوردلیه و فویان نیز پس از تصاحب این اماکن توسط انقلابیون و خارج شدن از کارکردهای مذهبی شان بوده است (دورانت، 1370، ج. 11 : 20 و 43-44). حتی استفاده از صدای ناقوص کلیساها در طول انقلاب و پس از آن برای اِخبار عام و سریع تر مردم (سوبول، 1357 : 366) را نمی توان به حساب کلیسا به عنوان ظرف تشکل یابی مردم گذاشت.
سالن ها و محافل ادبی و تئاترهای در دورۀ روشن گری مهم ترین پایگاه های تجمع و ارتباطات روشن فکران بود؛ لیکن هم در آستانۀ انقلاب از رونق و حرارت افتاده بودند و هم سان کولوت ها و اقشار فرودست اجتماعی را راهی به آن ها نبود؛ لذا با همۀ تأثیراتی که در انتشار اَجوای روشن گری در بین طبقۀ متوسط و اقشار بوراوایی داشتند، نمی توان از آن ها به عنوان سازمان اصلی بسیج انقلابی یاد کرد. بر نقش هسته ها و محافل فراماسونی نیز که همواره در انقلاب فرانسه از آن ها نام برده شده است به دلیل فقدان اطلاعات درست و دقیق نمی توان چندان تأکید کرد (سوبول، 1375 : 107).
همچنین با این که صنعت چاپ در فرانسه در انتشار اندیشه های جدید و پراکندن افکار روشنگری بسیار مؤثر بوده است و مطبوعات عامیانۀ دورۀ انقلابی در بسیج افکار عمومی نقش مؤثری ایفا کرده اند (سوبول، 1375 : 244 و 246). مع الوصف نمی توان از آن ها به عنوان سازمان دهندگان انقلاب نام برد. بنابراین باید اذعان کرد که براساس شواهد موجود اولاً بسیج انقلابی دورۀ نخست، یعنی دورۀ منتهی به فتح باستیل، از سازمان و انسجام یک دستی برخوردار نبوده است و ثانیاً ظرفیت های مسیحی و کلیسایی با ماهیت مذهبی خود کم ترین نقشی در آن ایفا نکرده اند.
سازمان بسیج کننده جامعه در انقلاب فرانسه وضع روشن تری دارد. در برهه های بعدی انقلاب نقش اصلی را باشگاه ها که در حکم احزاب سیاسی عصر خویش بودند بازی می کنند. باشگاه ها که کارکرد اصلی شان به دورۀ پس از پیروزی و منازعه بر سر تصاحب قدرت بر می گردد، دو نقش متفاوت و توأمان به عهده داشتند. از یک سو تلاش برای تأثیرگذاری بر تصمیمات مجالس و اقدامات کمیته های اجرایی و از سوی دیگر نقش بسیج کنندۀ مردم در خیابان ها و بیرون از ساخت های رسمی. ژاکوبن ها، خصوصاً جناح پاریسی آن ها، در عمل نشان دادند که این نقش دوگانه و مکمل را بهتر از دیگر جناح های رقیب ایفا می کنند و برای بیرون آمدن از بن بست های پدید آمده در ساخت های رسمی از نیروی سیال و انرژی آزاد شدۀ مردم بهتر استفاده می نمایند.
همچنین باید به این نکته توجه داشت که انقلاب فرانسه اولین جنبش مردمی اروپا بود که به فروپاشی حکومت 1500 ساله خاندان سلطنتی فرانسه از «کلویس اول» 451 میلادی تا لویی شانزده 1792 انجامید و پایه های حکومت های سلطنتی اروپایی را لرزاند. انقلاب با شروع کار «مجلس طبقاتی عامه» مرکب از نمایندگان اشراف، کلیسا و توده مردم آغاز شد (سوبول، 1375 : 337- 338).
در ادامه توضیحات بالا باید اشاره کرد انقلاب ۱۷۸۹ طلیعه جامعه سرمایه دارى بورژوایى مدرن در تاریخ فرانسه بود. شاخصه اصلى این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملى از طریق سقوط رژیم ارباب رعیتى بود. به گفته «توکویل» هدف اصلى انقلاب عبارت بود از محو آخرین بقایاى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستین انقلابى نبود که بورژوازى از آن منتفع مى شد، پیش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمریکا راه را نشان داده بودند. در پایان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژیمى بود که از نظر اجتماعى؛ امتیازات اشرافى و از نظرگاه سیاسى ویژگى آن استبداد بر پایه حق الهى سلطنت بود. در کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نکرده بود که بتواند نفوذ چندانى داشته باشد.
اکتشافات جغرافیایى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره کشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دریایى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرایط اجتماعى و اقتصادى این کشورها کمک کرده بود، اگرچه انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان اقدامى در جهت متروک کردن شیوه حکومت استبدادى بود اما استقرار آزادى سیاسى در انگلستان به هیچ وجه ضربه اى خردکننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نیاورد. شالوده آزادى هاى انگلیسى را رسوم و سنن شکل داده بودند نه تتبعات فلسفى. «برک» در کتاب «اندیشه هایى درباره انقلاب فرانسه» که به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: از زمان صدور منشور کبیر تا اعلامیه حقوق بشر همیشگى قانون اساسى، اعلام و بیان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هایى که از نیاکان خود به ارث برده ایم و باید براى اخلاف خود به جاى گذاریم (موسکا،۱۲۵:1363).
با این وصف عیان مى شود که قانون اساسى بریتانیا، حقوق بریتانیایى ها را به رسمیت مى شناخت نه حقوق بشر را و آزادى هاى انگلیسى خصلتى جهانى نداشت. در انقلاب ۱۷۷۹ آمریکا نیز اصولى که براى نیل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را کاملاً به رسمیت نمى شناخت. سیاهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفیدپوستان نیز در واقع به هیچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نینداخت، در ضمن در نخستین قوانین اساسى آن ها اصل شرط دارایى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمریکا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند که از تفوق و برترى ثروت در زیر پوشش «آزادى هاى بورژوایى» دفاع مى کنند.
انقلاب فرانسه برجسته ترین انقلاب بورژوایى بوده است و به سبب ماهیت دراماتیک مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پیشین را تحت الشعاع قرار داده است این ویژگى ها، مدلول سرسختى اشرافیت که سخت به امتیازات فئودالى چسبیده بود و با دادن هر نوع امتیازى مخالف بود از یکسو و مخالفت پرشور توده هاى مردم با هر نوع امتیاز یا تمایز طبقاتى از سوى دیگر بود. اساساً بورژوازى خواهان سقوط کامل اشرافیت نبود بلکه امتناع اشرافیت از سازش و خطرات ضد انقلاب بود که بورژوازى را به انهدام نظم کهن ناگزیر ساخت. انقلاب فرانسه راه حقیقتاً انقلابى گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى را انتخاب کرد. این انقلاب با نابود کردن بقایاى فئودالیسم و با آزاد ساختن دهقانان از قید حقوق اربابى و عشریه کلیسایى و وحدت بخشیدن به تجارت در سطح ملى، شاخص مرحله اى تعیین کننده در تکامل سرمایه دارى بود. سرکوب فئودال ها سبب آزاد شدن تولیدکنندگان مستقیم خرده پا شد و به تفکیک توده هاى دهقانى و قطب بندى آن ها بین سرمایه و کار مزدورى انجامید. پس از انقلاب، با گسترش روابط تولیدى کاملاً نوین، سرمایه از قید تحمیلات و تجاوزات فئودالیسم رها شد و نیروى کار به صورت یک واقعیت تجارتى اصیل درآمد و این امر در نهایت خودمختارى تولید سرمایه دارى را چه در بخش کشاورزى و چه در بخش صنایع تضمین کرد. پیروزى بر فئودالیسم و رژیم کهن، با پیدایى سریع روابط اجتماعى نوین همراه نبود. راه رسیدن به سرمایه دارى فرایندى ساده نبود، پیشرفت سرمایه دارى در دوره انقلاب به کندى صورت مى گرفت و صنایع آنقدر رشد نکرده بودند و هنوز سرمایه تجارى تفوق خود را حفظ کرده بود اما انهدام حکومت هاى بزرگ فئودالى و سیستم هاى سنتى کنترل داد و ستد، استقلال شیوه تولید و توزیع سرمایه دارى، یک استحاله کلاسیک انقلابى را تحقق بخشید. انقلاب فرانسه در جهت زیر و رو کردن ساخت هاى اقتصادى و اجتماعى موجود، چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست و بقایاى حکومت محلى کهن را محو کرد و امتیازات محلى و تبعیضات ایالتى را از میان برد. انقلاب فرانسه در عین حال که گامى ضرورى در گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى محسوب مى شود (بهرامی،1391: 4).
1- آسیب پذیری سلطنت لویی شانزدهم
سلطنت لویی شانزدهم مدت 18 سال دوام یافت از 1774 – 1792 که به دو دوره تقسیم می‌گردد:
دوره اول که مدت 14 سال دوام یافت و لوئی مانند اجداد خود سلطنت نمود.
2- دوره دوم که چهارسال دوام داشت و در همین دوره به علت اختلاف در امور مالی لوئی مجبور شد به نمایندگان ملت رجوع کند.
در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی در فرانسه یک نوع پارلمان وجود داشت که هرچند یک بار تشکیل می‌شد و در این مجلس نمایندگان طبقات فرانسه وجود داشتند. اختلاف های مجلس بزرگان فرانسه با لوئی شانزدهم برسر تخفیف حقوق درباریان و عدم وضع مالیات بر اراضی و تمبر و تصمیم لوئی در انحلال مجلس سبب شدکه مجلس بزرگان با انتشار بیانیه‌ای درسال 1788 دست زد که در واقع به منزله اعلام جنگ به سلطنت مطلقه و اعلام آزادی ملت بود. این پافشاری ملت باعث شد تا استبداد در مقابل آزادی تسلیم شود و بنابراین اعلام کرد که مجلس مبعوثان در مه 1789 تشکیل خواهد شد (روده،1380: 70).
همچنین باید اذعان داشت شخص لویی شانزدهم از سه حیث مهم ترین عامل شتاب زای انقلاب فرانسه بود : اول، از حیث پیروی نکردن از رویۀ مطلقۀ حکومت داری اَخلافش، خصوصاً لویی چهاردهم؛ دوم، به دلیل دست زدن به اصلاحات گسترده (دورانت: 1370 ، ج، 11 : 12 – 15). و بالاخره، عملی ساختن توصیۀ «نِکِر» در بازگشایی مجلس طبقات پس از تعطیلی 175 سالۀ آن (مانفرد،1366، ج.1 :258).
«نِکِر» وزیر دارایی سوئیسی دربار فرانسه می خواست با اخذ برخی مجوزهای مالیاتی مشکلات مالی فرانسه را که به دلیل هزینه های سرسام آور خانوادۀ سلطنتی و مخارج جنگ های بی حاصل به نقطۀ بحرانی رسیده بود برطرف نماید؛ لیکن نه او نه لویی و نه مخالفان آن ها که از این فرصت حداکثر استفاده را بردند، نمی دانستند که این تصمیم به علت پی آمدهای ناخواستۀ آن به نقطۀ عطف مهم و سرنوشت سازی در تاریخ فرانسه بدل خواهد شد. فراهم آوردن این موقعیت توسط لویی، آن هم در شرایطی که به دلیل بهبود نسبی اوضاع سطح مطالبات و انتظارات عمومی به بالاتر از امکانات و مقدورات حکومت رسیده بود، زمینۀ تشدید اعتراضات و ابراز علنی تر مخالفت با نظام کهن را از همه سو به وجود آورد.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوعافغانستان، سلامت خانواده، نهاد خانواده، کرامت انسان

دسته بندی : علمی