دانلود پایان نامه

4ـ تَفْدِی الرؤوسُ رأسَکَ العظیما فَقِفْ أُشاهِد حُسنَکَ الوَسیما
ترجمه ـ همۀ سرها فدای سر بزرگ تو باد. بایست تا خوبرویی و زیباییات را بنگرم.
5ـ للهِ ما أظرفَ هذا القَدَّا و ألطَفَ العَظْمَ و أَبْهَی الجِلْدا!
ترجمه ـ خدای من، چه قد و قامت زیبایی و چه استخوانهای ظریفی،(منظور عاج فیل است)، و چه پوست قشنگی!
6ـ و أملَحَ الأُذنَ فـ الأسترسالِ کأنَّهـا دائـرهُ الغِـربالِ!
ترجمه ـ و چه زیباست آن گوشها در نرمی و فروهشتگی، گویی که حلقۀ غربیل است!
7ـ و أحسنَ الخرطومَ حین تاها کأنَّهُ النَّخلهُ فی صِباها!
ترجمه ـ و چه زیباست آن خرطوم به هنگام غرور و سرافرازی، چنان که گویی نهال نورس نخل است!
8ـ و ظهرُکَ العالی هو البِساطُ للنفس فی رکوبهِ انبِساطٌ!
ترجمه ـ و پشت بلند تو همانند فرش است. برای کسانی که بر آن سوار میشوند مایۀ آرامش خاطر است.
9ـ فَعَدَّها الفیلُ مِنَ السُّعودِ و أَمَـرَ الشـاعرَ بالصُّعــودِ
ترجمه ـ پس فیل میمون را از جملۀ افراد خوش یُمن دانست و به آن شاعر گفت که از پشتش بالا رود.
10ـ فَجالَ فی الظَّهرِ بِلا تَوَانِ حتَّـی إذا لَمْ یَبْـقَ مِنْ مَکَانِ
ترجمه ـ و میمون بر روی پشت فیل با سستی به هر سو میافتاد تا اینکه نتوانست در جای خودش قرار بگیرد.
11ـ أوفی علی الشیءِ الَّذی لا یُذکَرُ و أَدْخَـلَ الأصبُـعَ فیـه یَخبُـرُ
ترجمه ـ [به دُم فیل آویخت و] بر جایی مشرف شد(ماتحت فیل) که نام آن را نمیبرند و انگشتش را به درون آن فرو برد تا بداند که چیست.
12ـ فاتْهَمَ الفیلُ البَعوضَ، و اضطَرَبْ و ضیَّقَ الثَّقب، و صالَ بالذَّنَبْ
ترجمه ـ پس فیل گمان کرد پشه است. پریشان شد و سوراخ را تنگ کرد و با دُمش به آن حمله کرد.
13ـ فَوَقَعَ الضَّربُ علی سَلیمَه فَلَحِقَتْ بأُختِـها الکَریمَــه
ترجمه ـ و ضربهای به میمون زد و [بالاخره] به خواهر بزرگش پیوست. (سلیمه یعنی سالم و بیعیب و نقص که شاعر از راه طنز و تهکم آن را به میمون نیمه کور اطلاق کرده است.)
14ـ و نَزَلَ البَصیرُ ذا اکتِئِابِ یَشکُو الی الفیلِ مِنَ المُصابِ
ترجمه ـ و میمون با ناراحتی بر زمین افتاد و به خاطر بلایی که به سرش آمده بود از فیل شِکوِه کرد.(بصیر کنایه از میمون نیمه کور است)
15ـ فقال لا مُوجِبَ للنَدامه الحمــدلله علی السَّلامــه
ترجمه ـ و [فیل ] گفت دلیلی برای پشیمانی وجود ندارد. خدا را شکر که سلامت هستی.
16ـ مَنْ کان فی عَیْنَیْهِ هذا الدَّاءُ فَفـی العَمَـی لِنَفْسِـهِ وِقـاءُ
ترجمه ـ هرکس که چشمانش به چنین مرضی مبتلاست، پس در حالت کوری سپر جانش است. (منظور این است که کسی که کور است بدنش مانند سپری است که هر ضربهای به آن وارد میگردد، بنابراین کور را از ضربه خوردن چاره نیست.)

مطلب مرتبط :   ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی

دسته بندی : علمی